17 - 04 - 2022
دوران ناامیدی
فاطمه رحیمی- نظم خاورمیانهای که توسط آمریکا تحمیل شد، سقوط کرده است. جنگهای داخلی در حال نابود کردن سوریه، عراق و لیبی هستند. نیروهای سیاهپوش داعش یک خلافت به راه انداختهاند. عربستان در رقابت با ایران برای افزایش نفوذ منطقهای، جتهای خود را به سراغ نیروهای شیعی در یمن فرستاده است. احتمالا تا یک نسل دیگر، صلح به خاورمیانه بازنمیگردد.
درسی که اکثر عربها، از جمله روسای جمهور و پادشاهان باید بیاموزند این است که قدرت آمریکایی روزهای خود را داشته است. درسی که اکثر آمریکاییها، از جمله مردان کاخ سفید باید بیاموزند این است که خارجیها نمیتوانند نظم را بر آشوب تحمیل کنند. هر دوی این ادعاها اغراق آمیز هستند. خاورمیانه به شدت نیازمند مشارکتی جدید و تقویتکننده از سوی آمریکاست. این مساله تنها به قدرت آمریکا مربوط نیست بلکه منافع آن را نیز شامل میشود.
بوش؛ نقش منفی ماجرا!
گام نخست این است که دریابیم چه چیز در جهان عرب به این شکل وحشتناک اشتباه پیش رفته است. دموکراتها در واشنگتن به شما خواهند گفت که آدم بد ماجرا جورج دبلیو بوش است که در سال ۲۰۰۳ با حمله به عراق، شورشیان سنی تشنه به خون و در بعد منطقهای نیز عطش شورش را به وجود آورد. جمهوریخواهان تاکید میکنند که اشتباه از باراک اوباماست که اجازه داد ایران بر عراق مسلط و نتوانست مانع جنایات بشار اسد در سوریه شود.
در واقع افراد بسیاری مورد سرزنش هستند. همانطور که آن نویسنده سوری اشاره میکند، ریشههای ضعف عرب بسیار عمیق است. پس از جنگ جهانی دوم، قرنها حکومت استبدادی مسیر شکل گیری حکومتهای خودمختار ضعیف را هموار کرد. اقتصادهای عرب آنقدر ناشیانه تنظیم و برنامهریزی شدند که نتوانستند شهروندان عرب را تامین کنند. رهبران که فاقد مشروعیت بودند در میان ملیگرایی عرب پناه گرفتند و به جای رضایت بر اجبار متکی شدند. جمعیت جوانی که آیندهای نداشت، آرامش را در مذهب یافت و برخی چنان متعصب شدند که دلخواه گروههایی مانند داعش بود. آمریکا برای سالها کشورهای وابسته خود را در این نظم شکست خورده، سرپا نگه داشت اما بهار عربی نشان داد که ثباتی که بوش با چنان هزینه هنگفتی خردش کرد، پیش از این محکوم شده بود. انفعال اوباما تنها به فاجعهای که در حال آشکار شدن بود، سرعت بخشید.
شاید همین مساله دلیلی بود بر دور ماندن از این وقایع. اما آمریکا منافعی در خاورمیانه دارد. آشوبهای امروز حقوق بشر را نابود میکند و ارزشهایی که بسیاری انتظار دارند آمریکا مدافع شان باشد را به آتش میکشد. البته همه با این ایده موافق نیستند- برخی آمریکاییها از اینکه کشورشان به عنوان پلیس جهان عمل کند، خسته هستند و دیگران نیز به درستی تاکید میکنند که اولویت ژئوپلتیک آمریکا بلندپروازیهای رو به رشد چین است اما حتی با پذیرش این مساله، خاورمیانه همچنان اهمیت دارد.
تروریسم در مناطقی مانند لیبی یا سوریه دیر یا زود به غرب ضربه خواهد زد. موفقیتهای داعش در رمادی عراق و پالمیرای سوریه باعث جذب پول و نیرو میشود. تعدیل تهدید به معنای کار بیشتر در مناطقی است که جهادگرایی شکوفا میشود.
ضمن اینکه بحث نفت مطرح است. به یمن فناوری «شکست هیدرولیکی» آمریکا به تولیدکننده تعدیلگر نوسان در جهان تبدیل شد و طی یک دهه یا بیشتر، قاره آمریکای شمالی میتواند همان مقدار انرژی که مصرف میکند را تولید کند اما قیمت نفت جهانی است و خاورمیانه همچنان یک بشکه از هر سه بشکه نفتی که از طریق دریایی منتقل میشود را به خود اختصاص داده است. قدرت قیمتگذاری و خودکفایی نمیتواند آمریکا را در برابر تحولات بازار انرژی مصون نگه دارد. اگر این کشور نتواند مانع جریان نفت شود، هم اقتصادش و هم ادعای رهبری جهانیاش به شدت ضربه خواهد خورد.
مساله آخری که مطرح میشود، اشاعه هستهای است. آمریکا حامی توافقی است که دستکم یک دهه مانع دستیابی ایران به بمب میشود. اگر مذاکرات به نتیجه برسد، آمریکا باید به عنوان یک مجری کل عمل کند. اگر شکست بخورند، آمریکا باید در مرکز تلاشها برای ممانعت از عبور ایران از آستانه هستهای باشد. در هر دو صورت، آمریکا باید ترمزی باشد برای دیگر قدرتهای منطقهای که ممکن است به راهاندازی برنامه تسلیحات خود فکر کنند.
اوباما تمامی این منافع را شناسایی کرده است. دیپلماتهای وی هفته گذشته در پاریس به مساله داعش پرداختند. آنها طی ماه جاری میلادی نیز توافق هستهای با ایران را به نتیجه خواهند رساند. وی شخصا متعهد به تضمین جریان عرضه نفت شده است و با این حال اهداف اوباما تحت تاثیر عزمش برای عقب نشستن از منطقه است. وی میخواهد خاورمیانه را مجبور کند که در اداره امور خود مسوولیت بیشتری بپذیرد. اما خلاءای که با عقبنشینی خود ایجاد کرده تنها باعث تشدید بینظمی و درگیریها شده است.
اوباما باید استراتژی مهار سازنده را در پیش بگیرد. هیچ بازیگری نمیتواند خاورمیانه را به آسانی بار دیگر به گردهم آورد اما آمریکا میتواند به توقف گسترش آسیبها کمک کند.
نخستین الزام، دیپلماسی بهتر است. آمریکا نباید در حل مساله اسراییل و فلسطین تسلیم شود. ضمن اینکه آمریکا باید برای ایجاد نیروی میانهرو در سوریه با ترکیه و برای توقف جنگ در یمن با عربستان همکاری کند. او باید آماده استفاده از نیروهای خود باشد. تابوی اوباما در اعزان سربازان آمریکایی برای جنگ علیه داعش در عراق منجر به کمبود نیروهای ویژه برای رهبری حملات هوایی شده است.آمریکا باید بپذیرد که روابطاش با کشورهای عرب، عملی خواهد بود. جنگ در کنار ایران در عراق و مخالفت با آن در سوریه یک تناقض است. به آن عادت کنید: این منطقه هیچ وقت از تغییر به روشهای ناسازگار دست برنداشته است. کردهای عراقی با وجودی که- برخلاف سیاست آمریکا- خواهان سرزمینی برای خود هستند، متحدان مفیدی به شمار میروند. ضمن اینکه آمریکا برای آرام کردن لیبی شاید مجبور به همراهی با عبدالفتاح السیسی شود.این عقیده که آمریکا دیگر آن چیزی که برای اداره خاورمیانه لازم است را در اختیار ندارد، ریشه کرده است. شاید این مساله از همان ابتدا هم یک توهم بود. اما آمریکا هنوز هم نقش مهمی دارد. اگر همچنان به عقبنشینی خود ادامه دهد، برای همه بدتر خواهد شد، از جمله آمریکاییها.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد