13 - 10 - 2020
دوگانه رنج و لذت
یونس نادمی- فعالیت اقتصادی هدف نهایی بشر نیست بلکه ابزاری است برای زندگی شاد و سعادتمند. شادی بنیادیترین مفهوم در روانشناسی مثبتگراست. در مقابل، احساس فقر دارای بیشترین هیجانهای منفی است. شادی مفهومی انتزاعی و مبتنی بر ترجیحات بیان شده است تا عینی و مبتنی بر ترجیحات آشکار شده اما فقر بیشتر دارای مفهومی عینی است تا انتزاعی، به این دلیل مقایسه شادی و نابرابری شادی در بین افراد یا ملتها امری بسیار پیچیده است و مقایسه فقر امری سهل و ممکن است. البته اقتصاددانان شادی میاندیشند که این مساله را با استفاده از نمونههای بزرگ حل کردهاند و برخی دانشمندان بر این باورند که با استفاده از عکسبرداری از ناحیه خاص در مغز انسان میتوان شادی انتزاعی و عینی را اندازهگیری کرد.
همچنین مقایسه متغیرهای موثر بر شادی در بین دهکهای بالا و پایین خط فقر نشان میدهد که متغیر نابرابری شادی در بین دهکها تحتتاثیر خط فقر قرار دارد. فقر دارای تقسیمبندیهای متعدد است: فقر غذایی، فقر مطلق یا نسبی، فقر شهری یا روستایی، فقر دائمی یا موقتی، فقر جزیرهای یا فراگیر، فقر قابلیتی (نداشتن حق انتخاب، آزادی و مشارکت) که مفاهیمی عینی هستند و فقر آموزشی، فقر فرهنگی (معنوی)، فقر روانی، فقر ذهنی که مفاهیمی انتزاعی هستند. البته اقتصاددانان شادی مفهومی جدید با عنوان فقر شادی معرفی کردهاند که نشان میدهد شادی عینی تحت تاثیر متغیرهای اقتصادی و شادی ذهنی (انتزاعی) تحت تاثیر متغیرهای غیراقتصادی است. در قرن ۱۸ جرمی بنتام (۱۸۴۸-۱۷۳۲) مدیریت اخلاقی جدیدی را پیشنهاد کرد. او اشاره کرد که شایستگی یک عمل نباید به وسیله سنجش هدف فرد قضاوت شود بلکه باید با تاثیر آن بر میزان شادمانی او مورد داوری قرار گیرد. او شادمانی را به عنوان یک احساس درونی به صورت مجموعهای از آرزوها و خوشیها تعریف کرده است. این فلسفه به فلسفه لذت و رنج مشهور است. این پژوهش لذت را برابر شادی و رنج را برابر فقر در نظر گرفته است و در پی ارزیابی رنج ناشی از فقر بر لذت ناشی از برابری شادی است. نابرابری شادی متغیری بسیار مهمتر از شادی است، همانطور که توزیع نابرابر درآمد بسیار مهمتر از خود درآمد است. ارزیابی عوامل مختلف به خصوص شاخصهای اقتصاد کلان بر شادی در ایران مکرر انجام شده است اما تاثیر فقر نسبی و مطلق بر نابرابری شادی، نوآوری این پژوهش است. استدلال این رابطه نیز این است که به دلیل تاثیر متغیرهای اقتصادی و غیراقتصادی بر شادی، این پژوهش از متغیر وابسته نابرابری شادی استفاده خواهد کرد. نابرابری شادی میتواند منجر به فقر شادی شود. فرضیه اصلی این پژوهش آن است که گسترش فقر مطلق و نسبی موجب تشدید نابرابری شادی در ایران میشود. این پژوهش فرضیه وجود دو رژیم نابرابری بالا و پایین شادی را نیز ارزیابی کرده است.
اقتصاد شادی یا اقتصاد شادکامی
رفاه، کیفیت زندگی، رضایت از زندگی و رشد همزمان شاخصهای زندگی در یک فرد، خانواده یا جامعه با شاخصهای روانشناسی، بهداشت و جامعهشناسی معیارهای اندازهگیری کمی و کیفی در اقتصاد شادی یا اقتصاد شادکامی است. «اقتصاد شادکامی» حوزه نسبتا جدیدی در اقتصاد است که در سالهای اخیر جایگاه مهمی در معادلات سیاستگذاری بسیاری از کشورها پیدا کرده است. اقتصاددانان در این حوزه با مفهومی به نام «رفاه ذهنی» سروکار دارند. شادی نیز همچون متغیرهای ثروت، درآمد و سود با توجه به قیدهای موجود قابل بیشینهسازی و بهینهسازی است. اقتصاددانان کلاسیک و نئوکلاسیک به صورت مستقیم به نقش شادی در تابع مطلوبیت افراد جامعه توجه نکردند و عموما از مفهوم رفاه استفاده میکردند. در مقابل، مارکس (۱۸۶۷) میاندیشید که وضعیت عینی و مادی زندگی، رفاه و سعادت را درپی خواهد داشت. انیلسکی (۲۰۰۷) با مقایسه میدانی کشورهای مختلف به خصوص آمریکای شمالی یک مدل اقتصادی کاربردی به عنوان ثروت واقعی برای ارزیابی تاثیر تعیینکنندههای اقتصادی و غیراقتصادی شادی ارائه داد. در دهههای اخیر با شدت فاصله طبقاتی و دهکهای درآمدی و مخارج که منجر به حرکت خط فقر مطلق و نسبی به سمت دهکهای بالای درآمدی شده است، اقتصاددانان شادی بر متغیر نابرابری شادی متمرکز شدهاند.
عوامل موثر بر شادی و رضایتمندی
پژوهشگران متغیرهای متعدد خرد و کلان را بر شادی مورد ارزیابی قرار دادهاند شامل درآمد نسبی و ثروت نسبی، توزیع نابرابر درآمد و ثروت، رشد اقتصادی، بیکاری، تورم (شاخص فلاکت)، مصرف، سرمایه انسانی، سرمایه اجتماعی (حاکمیت قانون، حمایت، اعتماد و تعهدات اجتماعی)، نهادهای اجتماعی، سلامت جسمی و روانی، آزادیهای اجتماعی، عدم تبعیض نژادی، ویژگیهای خانوادگی، ویژگیهای فردی مانند سن، تحصیلات، جنسیت، تاهل و بُعد خانوار، تنوع مذهبی در یک کشور، آزادی بیان، حق انتخاب، شرایط سیاسی، حمایتهای اجتماعی، ویژگیهای جمعیتشناختی، سیکلهای تجاری، فراغت و آزادی در انتخاب میزان و ساعات فراغت در طول روز، سطح عقلانیت، درجه امنیت ملی، تفاوت سطوح عوامل درآمدی و غیردرآمدی، گرایشات مذهبی، بهبود شاخصهای زیستمحیطی، انتظارات کارگزاران اقتصادی نسبت به آینده، شکاف جنسیتی دستمزدی و بیکاری، امید به زندگی، ثبات سیاسی، دین و اعتقادات متافیزیکی و در نهایت آنچه در نظر سقراط مروج شور و نشاط بشر است، فلسفه است. سولومن در کتاب شادی فلسفه میاندیشد که باید عیارسنجی دوباره از سقراط و مشی فلسفی وی انجام دهیم و زندگی شاد را محور و هدف فلسفه به حساب آوریم. به نظر سولومن خِرد شادان که پارهای از فیلسوفان مبلغ آن بودهاند، به هدف فلسفه نزدیک است.
فقر مطلق و نسبی
جامعه جهانی متعهد شده بود که تعداد افرادی که در فقر شدید به سر میبرند را تا سال ۲۰۱۵ به نصف کاهش دهد. این در حالی است که بر اساس گزارش اهداف توسعهای هزاره سازمان ملل، حدود ۴/۱ میلیارد نفر از مردم جهان در سال ۲۰۰۹ درآمدی کمتر از ۲۵/۱ دلار در روز داشتهاند و از فقر شدید رنج میبردند. طبق گزارش بانک جهانی از خط فقر وضعیت فقر در جهان دستخوش تحول اساسی شده و تعداد فقرا به ویژه افراد دچار فقر شدید افزایش یافته به طوری که بیش از یک چهارم جمعیت کشورهای در حال توسعه در فقر به سر میبرند. فقر مطلق ناتوانی در کسب حداقل استاندارد زندگی است.
بوت و راونتری فقر مطلق را یک موضوع عینی دانسته و با حداقل معیشت مرتبط ساخته و فقر نسبی را ناتوانی در کسب یک سطح معین از استانداردهای زندگی که در جامعه فعلی لازم یا مطلوب تشخیص داده میشود، تعریف کردهاند. در فقر نسبی که ناشی از اختلاف شدید درآمدی در یک جامعه خاص است، فقر صرفا ناشی از فقدان منابع جهت تامین نیازهای اساسی نیست بلکه ناشی از کمبود منابع فرد جهت دسترسی به حداقل استاندارد زندگی در جامعه است. به صورت کلی دو رویکرد عمده در برآورد خط فقر مطلق وجود دارد و بیشتر روشها با اندکی تعدیل مبتنی بر این دو رویکرد است؛ رویکرد نیازهای اساسی (حداقل معاش) و رویکرد نسبت غذا (معکوس ضریب انگل). خط فقر نسبی بالاتر از خط فقر مطلق قرار دارد. فقر نسبی یک مفهوم قراردادی است و در جوامع مختلف تعاریف متفاوتی دارد. فقر نسبی ممکن است به صورت ۵۰ درصد متوسط درآمد جامعه تعریف شود. در مالزی دوسوم میانگین درآمدی و در آمریکا چهارپنجم میانه درآمدی معیار فقر نسبی تلقی شده است. در اتحادیه اروپا ۶۰ درصد متوسط درآمد جامعه به عنوان معیار اصلی فقر نسبی مورد استفاده قرار میگیرد.
عوامل موثر بر فقر
بر اساس یافتههای مطالعات مختلف عوامل موثر بر فقر را میتوان به دو دسته کلی ۱- عوامل مختص فرد و خانواده ۲- عوامل اقتصاد کلان و زیرساختهای اجتماعی تقسیمبندی کرد.
عوامل مختص فرد و خانواده
جنسیت، تاهل، ارث و ثروت خانوادگی، طبقه اجتماعی، سالم بودن مادرزادی فرد، صاحب پدر و مادر بودن (فوت یا متارکه)، سطح سواد و مهارت، نقش اشتغال زنان در کاهش فقر خانوادهها، بُعد خانوار و بار تکفل، نوع فعالیت اقتصادی سرپرست خانوار.
عوامل اقتصاد کلان و زیرساختهای اجتماعی
بیکاری و وضع اشتغال، تورم، رشد اقتصادی، شکاف طبقاتی شامل شکاف درآمدی و ثروتی، جنگ و ناآرامیهای اجتماعی، بلایای طبیعی، مهاجرت و حاشیهنشینی، سرمایه اجتماعی، بودجه دولت و سیاستهای مالی، ضعف نقش نهادهای حمایتی (بهزیستی، کمیته امداد، بیمه)، ضعف تکنولوژی در مناطق روستایی، ضعف بخش کشاورزی (ضعف بهرهوری) در کشورهای در حال توسعه – فقر روستایی- شاخصهای جغرافیایی، ساختار قدرت و نظام اجتماعی، در اقتصاد اسلامی بر پرداخت مالیات و سیستم مالیاتی (زکات و فطره) تاکید شده است. در ایران در دهه ۷۰ سیاستهای تعدیل ساختار اقتصاد منجر به افزایش فقر شهری شده است. در سالهای اخیر نیز هدفمندی یارانهها از عوامل کلان اقتصادی تعیینکننده فقر شناخته شده است.
دادهها و اطلاعات
«پرسشنامه جهانی ارزش» (VWS) طرحی است که از طریق پرسشنامه اقدام به کمیسازی میزان رضایت عمومی در کشورهای مختلف میکند. بر اساس نظرسنجیهای انجام شده در قالب این طرح در سال ۲۰۱۰ ایران در میان ۴۶ کشور مورد ارزیابی رتبه ۲۶ را از نظر میزان «رضایت ذهنی» در اختیار داشت. «گزارش جهانی شادمانی» نیز از مراکز معتبر ارزیابی شادمانی و نابرابری شادی در سطح بینالمللی است. ایران در سالهای ۲۰۱۵-۲۰۱۳ با امتیازهای ۶۴/۴، ۶۸/۴ و ۸۱/۴ در میان ۱۵۷ کشور رتبه ۱۱۵، ۱۱۰ و ۱۰۵ را کسب کرد. اطلاعات نابرابری شادی در این پژوهش از رییس پژوهشکده «گزارش جهانی شادمانی» دکتر فنوفن دریافت شده است که نتیجه پرسشنامههای گستردهای است که این پژوهشکده در ۱۱۶ کشور در طول چند دهه گذشته تکمیل کرده است. همانطور که نمودار ۱ نشان میدهد در چهار سال اخیر نابرابری شادی کاهش و شاخص شادی نیز رشد نسبی داشته است و ایران ۱۰ رتبه صعود کرده است. دادههای گستردهای در ارتباط با شادی در حال استخراج است که میتواند شاخص اقتصاد شادکامی را متحول سازد مانند شاخص تعدیل شده نابرابری شادی که توسط سازمان بینالمللی شادی در جهان تکمیل شده است.
برآورد مدل و تفسیر نتایج
قبل از برآورد مدل لازم است مانایی متغیرها ارزیابی شود تا در دام رگرسیون جعلی گرفتار نشویم. به این منظور از آزمون زیوت- اندروز (۲۰۰۲) استفاده شده که نتایج این آزمون به شرح جدول یک است. دلیل استفاده از این آزمون نیز آن است که این آزمون، شکست ساختاری متغیرها را در آزمون مانایی در نظر میگیرد و از آنجا که در اقتصاد ایران و در بازه زمانی پژوهش یعنی سالهای ۱۳۹۱-۱۳۵۸، شکستهای ساختاری متعددی به دلایلی از قبیل جنگ تحمیلی، تحریمهای اقتصادی و شوکهای نفتی رخ داده است، پس برای آزمون مانایی متغیرها در اقتصاد ایران بهتر است آزمونهایی مورد استفاده قرار گیرند که شکست ساختاری در متغیرها را لحاظ میکنند.
جدول۱٫ آزمون زیوت-اندروز
متغیر P-Value نتیجه آزمون
شاخص فقر مطلق ۰۰/۰ مانا
شاخص فقر نسبی ۰۰/۰ مانا
نابرابری شادی ۰۱/۰ مانا
بیکاری ۰۰/۰ مانا
تورم ۰۰/۰ مانا
رشد اقتصادی ۰۰/۰ مانا
شاخص سرمایه انسانی (نرخ ثبتنام متوسطه) ۰۲/۰ مانا
همانطور که ملاحظه میشود تمامی متغیرهای پژوهش در سطح معناداری ۵ درصد مانا هستند و بنابراین در این شرایط میتوان از روشهای رایج رگرسیون برای برآورد مدل استفاده کرد. در این پژوهش فرض میشود که متغیر نابرابری شادی از دو رژیم تبعیت میکند که یک رژیم با میانگین نابرابری بالا و دیگری با میانگین نابرابری پایین مشخص شده است. اما برای اطمینان حاصل کردن از وجود دو رژیم در مدل پژوهش لازم است از آزمون نسبت درستنمایی (LR)هانسن استفاده کنیم. در این آزمون فرضیه صفر خطی بودن در مقابل فرضیه وجود دو رژیم آزمون میشود. در جدول ۲ نتایج این آزمون برای دو مدل پژوهش نشان داده شده است.
جدول۲٫ آزمون نسبت درستنمایی (LR)هاسمن
مدل آماره آزمون احتمال نتیجه آزمون
مدل۱: تاثیر فقر مطلق بر نابرابری شادی ۰۶/۱۴۰ ۰۰/۰ رد فرضیه صفر و تایید وجود دو رژیم نابرابری شادی
مدل۲: تاثیر فقر نسبی بر نابرابری شادی ۶۲/۳۳ ۰۰/۰
نتایج آزمون نسبت درستنمایی هانسن برای هر دو مدل نشان میدهد فرضیه صفر خطی بودن مدلهای پژوهش رد و وجود دو رژیم نابرابری شادی در اقتصاد ایران تایید شده است. لذا با استفاده از این آزمون میتوان اطمینان حاصل کرد که مدلهای پژوهش را میتوان با الگوی مارکوف سوئیچینگ با وجود دو رژیم نابرابری شادی برآورد کرد. دو رژیمی بودن نابرابری شادی بدین معناست که توزیع شادی در جامعه در تمام سالها از یک نابرابری یکسانی برخوردار بوده و در برخی سالها نابرابری شادی در جامعه به نسبت بالاتر و در برخی سالها نابرابری شادی پایینتر بوده است. به عبارت دیگر توزیع شادی بین دهکهای مختلف جامعه در برخی سالها برابرتر بوده و در برخی سالها نابرابرتر بوده است. این امر دلایل مختلفی میتواند داشته باشد که یکی از آنها افزایش یا کاهش فقر مطلق و نسبی است که میتواند بر توزیع شادی در جامعه نیز تاثیرگذار باشد که تمرکز این مقاله نیز بر همین موضوع است. در ادامه نتایج برآورد مدلهای پژوهش در جداول ۳ و ۴ ارائه شده است.
جدول ۳٫ نتایج برآورد مدل تاثیر فقر مطلق بر نابرابری شادی با روش مارکوف سوئیچینگ
متغیر ضریب انحراف معیار آماره t P-Value
عرض از مبدأ در رژیم ۱ ۵۱/۱ ۰۰۰۴/۰ ۶/۳۵۷۹ ۰۰/۰
عرض از مبدأ در رژیم ۲ ۴۵/۱ ۰۲۲/۰ ۳/۶۴ ۰۰/۰
لگاریتم انحراف معیار رژیم ۱ ۶۴/۷- ۲۹/۰ ۷۴/۲۵- ۰۰/۰
لگاریتم انحراف معیار رژیم ۲ ۳۰/۲- ۱۲/۰ ۸۴/۱۸- ۰۰/۰
فقر مطلق ۱۸/۱ ۰۰۵/۰ ۱۴/۲۲۲ ۰۰/۰
تورم ۰۷۳/۰ ۰۰۱/۰ ۵۷/۴۶ ۰۰/۰
بیکاری ۰۳۵/۰ ۰۰۰۰۹/۰ ۹/۳۹۲ ۰۰/۰
رشد اقتصادی ۴۶/۰- ۰۱۲/۰ ۰۱/۳۶- ۰۰/۰
سرمایه انسانی ۰۰۲۷/۰- ۰۰۰۰۱۶/۰ ۲۲/۱۶۳- ۰۰/۰
لگاریتم درستنمایی ۶۷/۵۱
جدول ۴٫ نتایج برآورد مدل تاثیر فقر نسبی بر نابرابری شادی با روش مارکوف سوئیچینگ
متغیر ضریب انحراف معیار آماره t P-Value
عرض از مبدأ در رژیم ۱ ۶۲/۲ ۴/۰ ۵۳/۶ ۰۰/۰
عرض از مبدأ در رژیم ۲ ۲۹/۲ ۳۷/۰ ۱۳/۶ ۰۰/۰
لگاریتم انحراف معیار رژیم ۱ ۷۵/۷- ۶۶/۲ ۹۰/۲- ۰۰/۰
لگاریتم انحراف معیار رژیم ۲ ۲۸/۲- ۱۷/۰ ۲۸/۱۳- ۰۰/۰
فقر مطلق ۰۰۳۷/۰ ۰۰۱۵/۰ ۳۷/۲ ۰۱/۰
تورم ۴۲/۰ ۰۸۹/۰ ۷۱/۴ ۰۰/۰
بیکاری ۰۳۴/۰ ۰۱۲/۰ ۷۶/۲ ۰۰/۰
رشد اقتصادی ۰۹۸/۰- ۳۴/۰ ۲۸/۰- ۷۷/۰
سرمایه انسانی ۰۱۴/۰- ۰۰۳/۰ ۰۵/۴- ۰۰/۰
لگاریتم درستنمایی ۰۶/۴۶
با توجه به معناداری ضرایب عرض از مبدأ و انحراف از معیار نابرابری شادی در دو رژیم ۱ و ۲ و معناداری دو رژیمی بودن مدلهای پژوهش توسط آزمون نسبت درستنمایی هانسن، در نتیجه وجود دو رژیم از نابرابری شادی یکی با میانگین و انحراف معیار نابرابری بالا و دیگری با میانگین و انحراف معیار نابرابری پایین تایید شده است. بنابراین با دو رژیم از نابرابری شادی بالا و پایین در اقتصاد ایران مواجه هستیم و یکی از فرضیههای پژوهش مبنی بر وجود دو رژیم از نابرابری شادی در ایران تایید شده است. نمودارهای ۲ و ۳ احتمالات هموار شده قرار گرفتن در دو رژیم نابرابری بالای شادی (رژیم ۱) و نابرابری پایین شادی (رژیم ۲) را نشان میدهد. در مدل فقر مطلق طول دوره ماندن در رژیم نابرابری بالای شادی یک دوره و طول دوره ماندن در رژیم نابرابری پایین ۳ دوره است در حالی که در مدل فقر نسبی به طور عمده در رژیم نابرابری پایین شادی قرار داریم و در بازه ۱۳۹۱-۱۳۵۸ در ۳۰ سال ابتدایی پس از سال ۱۳۵۸ و پس از انقلاب اسلامی جامعه ایران در رژیم نابرابری پایین شادی قرار داشته اما از سال ۱۳۸۸ به بعد با وقوع حوادث تلخی همچون حوادث پس از انتخابات ریاستجمهوری سال ۱۳۸۸ و وقوع تحریمهای شدید اقتصادی علیه کشور یک تغییر رژیم محسوس در نابرابری شادی در اقتصاد ایران رخ داده و جامعه ایران به سمت رژیم نابرابری بالای شادی تغییر جهت داده است که به نوعی نشان از شکاف عمیق شادی در جامعه طی این سالها دارد. این روند در فاصله سالهای ۱۳۹۱-۱۳۸۸ در نمودار ۳ مشهود است، هرچند نمودار ۲ نیز در فاصله سالهای ۱۳۹۰-۱۳۸۸ دقیقا در رژیم نابرابری بالای شادی قرار گرفته و از این جهت دقیقا همسو با نمودار ۲ بوده است.
شاخصهای فقر مطلق و نسبی تاثیر مثبت و معنادار بر نابرابری شادی در جامعه ایران داشتهاند. به عبارت دیگر گسترش فقر مطلق و نسبی در جامعه ایران موجب افزایش نابرابری شادی و تشدید شکاف توزیع شادی در بین مردم شده است. افزایش سطح فقر مطلق از طریق انتقال بخشی از طبقه متوسط یا بالای جامعه به طبقه فقیر جامعه (طبقهای که در تامین حداقل معاش خود ناتوان است) همزمان با تعمیق شکاف طبقاتی و درآمدی موجب تشدید نابرابری شادی در جامعه نیز میشود یعنی تعداد افراد بیشتری وارد طبقه فقیر میشوند که به طور عمده به دلیل عدم تامین حداقل معاش خود نمیتوانند زندگی شادی داشته باشند و تعمیق فاصله شادی این طبقه با شادی طبقه متوسط و بالای جامعه موجبات تشدید شکاف توزیع شادی و در نتیجه، افزایش نابرابری شادی را فراهم میکند. فقر نسبی نیز به دلیل ایجاد و تقویت حس نارضایتی فرد هنگام مقایسه خود با سایر طبقات برخوردار جامعه، موجبات تشدید نابرابری شادی در جامعه را فراهم میکند.
تورم در هر دو مدل تاثیر مثبت و معناداری بر نابرابری شادی داشته است. به عبارت دیگر، افزایش تورم موجب تعمیق شکاف شادی در جامعه میشود زیرا تورم موجب میشود که درآمد حقیقی اقشار با درآمد ثابت که به طور عمده در طبقه متوسط به پایین هستند، کاهش یابد بنابراین قدرت خرید طبقات متوسط و ضعیف درآمدی جامعه تنزل مییابد. در عین حال از آنجا که تورم بازده داراییهای ثابت محسوب میشود افزایش تورم میتواند موجب افزایش ثروت حقیقی و افزایش بازده داراییهای ثابت اقشار ثروتمند جامعه شود. در نتیجه، قدرت خرید اقشار ثروتمند میتواند در شرایط تورمی افزایش یابد یا حداقل تغییر کاهشی چندانی نداشته باشد.
این امر موجب تشدید فاصله طبقاتی و نابرابری درآمد در جامعه میشود و در عین حال، نابرابری شادی در جامعه را نیز افزایش میدهد زیرا در حالی که تورم موجب کاهش رضایت خاطر اقشار با درآمد ثابت میشود و قدرت خرید آنها را محدود میکند (کاهش قدرت خرید همچنین میتواند موجب کاهش مخارج این خانوارها برای شادی خانواده همچون مسافرت، تغذیه مناسب، پوشاک مناسب و… شود) اما همین افزایش تورم توانسته برای بخشی از اقشار ثروتمند جامعه قدرت خرید بالاتری نیز فراهم کند و این خانوارها با این افزایش قدرت خرید و صرف آن برای شادی بیشتر خود همچون خرید کالاهای لوکس و مسافرتهای خارجی و … رضایت بیشتری کسب میکنند که نتیجه این امر افزایش نابرابری شادی در جامعه است.
افزایش بیکاری در هر دو مدل تاثیر مثبت و معناداری بر نابرابری شادی داشته است. با افزایش بیکاری و ورود افراد بیشتری به گروه بیکاران، تعداد افراد بیشتری از جامعه دچار احساس ناامیدی، عدم رضایت خاطر و سرخوردگی میشوند که در کنار این مساله بار تکفل خانوارهای طبقات پایین و متوسط جامعه نیز افزایش مییابد بنابراین قدرت خرید این طبقات برای صرف مخارج بر شادی خانواده عملا بسیار محدود شده یا از بین میرود بنابراین با کاهش رضایتمندی و شادی طبقات پایین و متوسط جامعه از بیکاری جوانان و در عین حال عدم تغییر چندان وضعیت شادی طبقات مرفه و ثروتمند، تشدید نابرابری شادی امری کاملا محتمل خواهد بود. نکته دیگر درباره بیکاری آن است که علاوه بر تشدید نابرابری شادی به دلایل یادشده، افزایش آن موجب کاهش سطح شادی آحاد جامعه نیز میشود زیرا با افزایش بیکاری، بزهکاری نیز در جامعه افزایش یافته و بنابراین احساس امنیت و در نتیجه سطح شادی در اقشار ثروتمند نیز به دلیل گسترش بزهکاری در بلندمدت کاهش مییابد بنابراین میتوان گفت که بیکاری علاوه بر تشدید نابرابری شادی، سطح شادی جامعه را نیز در بلندمدت کاهش میدهد.
رشد اقتصادی در هر دو مدل تاثیری منفی بر نابرابری شادی داشته است. اگرچه ضریب رشد اقتصادی در مدل فقر نسبی از نظر آماری معنادار نیست اما تاثیر این عامل در کاهش نابرابری شادی در مدل فقر مطلق معنادار است. تاثیر بهبود رشد اقتصادی بر کاهش نابرابری شادی و بهبود توزیع شادی در جامعه را میتوان اینگونه توضیح داد که افزایش رشد اقتصادی از طریق افزایش فرصتهای شغلی و بهبود وضعیت درآمدی جامعه میتواند قدرت خرید طبقات پایین و متوسط را افزایش داده و در عین حال، بار تکفل این اقشار را کاهش داده و در نتیجه قدرت انتخاب بیشتری را در اختیار اقشار متوسط و ضعیف جامعه قرار دهد تا بتوانند بخشی از درآمد خود را صرف هزینه برای افزایش شادی و رضایتمندی خانوارهای خود کنند بنابراین موجب کاهش فاصله شادی بین طبقات ضعیف و متوسط با طبقات ثروتمند جامعه شوند. شاخص سرمایه انسانی یا نرخ ثبتنام متوسطه در هر دو مدل تاثیر منفی و معناداری بر نابرابری شادی داشته است.
افزایش سرمایه انسانی علاوه بر افزایش آگاهی آحاد جامعه از مهارتهای زندگی، موجب توانمندسازی نیروی کار در بازار کار شده و شانس کسب شغل بهتر و زندگی بهتر را افزایش
میدهد.
یکی از راههای رهایی از چرخه شوم فقر و عدم رضایتمندی از زندگی، کسب تحصیلات است زیرا تحصیلات علاوه بر بهبود نگرش فرد به زندگی و ایجاد لذت یادگیری و در نتیجه افزایش شادی در فرد میتواند موجب شود که افراد بااستعداد علمی از خانوارهای فقیر یا متوسط با درخشش در تحصیلات و در نتیجه رسیدن به مناصب عالی شغلی خود و خانوادههای فقیر خود را از چرخه شوم فقر برهانند و موجبات افزایش رضایتمندی و شادی را در خانوارهای خود فراهم کنند که این امر به معنای انتقال بخشی از خانوارهای ناراضی از زندگی به خانوارهای شاد و رضایتمند از زندگی است که در نتیجه میتواند نابرابری شادی در جامعه را کاهش دهد. همچنین آزمون نرمال بودن جارک- برا برای ارزیابی نرمال بودن توزیع خطاها در هر دو مدل حاکی از نرمال بودن سری خطاها بود. برای دو مدل فقر مطلق و فقر نسبی احتمال آزمون جارک – برا به ترتیب ۵۵/۰ و ۲۰/۰ به دست آمد که حاکی از عدم رد فرضیه صفر نرمال بودن خطا در سطح معنای ۵درصد است.
در نهایت ارزیابی توابع خودهمبستگی و خودهمبستگی جزئی در هر دو مدل و ارزیابی آماره Q برای آنها نیز نشان داد که در هر دو مدل مشکل خودهمبستگی خطاها وجود نداشته است.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد