28 - 01 - 2018
دیپلماسی ایران در غرب آسیا و شمال آفریقا
مانا اسکویی*
در شرایطی که منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا دورهای پر از تنش همراه با اختلافات مذهبی و قومی را تجربه میکنند، جمهوری اسلامی یکی از نهادهای موثر در این منطقه محسوب میشود و حضور ایران در منطقه در راستای تقویت ثبات و از بین بردن مخاطرات امنیتی برای ملتهای مختلف حائز اهمیت است.
افزایش قدرت و تواناییهای سیاسی و امنیتی ایران در خارج از مرزهای آبی ملی خود در منطقهای که بخش مهمی از سواحل جنوب و شرق دریای مدیترانه را به خود اختصاص داده، باعث گسترش مسوولیت آن در حفظ امنیت و ثبات بینالملل نهتنها در منطقه غرب آسیا بلکه در شمال آفریقا یا حتی در منطقه شرق مدیترانه از دیدگاه نظام بینالملل شده است.
از آنجا که پس از انقلابهای عربی سال ۲۰۱۱ میلادی، اسلام سیاسی یکی از مهمترین جریانها و گفتمانهای اثرگذار در تحولات اخیر منطقه بوده و باتوجه به سرخوردگی جریانهای اسلامگرای سنی به خصوص اخوانالمسلمین در مصر، تونس، یمن و… که عدم وجود رهبری مناسب که به سرکوب این جریانها در کشورهای عربی انجامید، نقش ایران و اسلام سیاسی در تکوین نظم امنیتی منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا چه میتواند باشد؟
تحولاتی که به عنوان بهار عربی شناخته میشوند در اواخر سال ۲۰۱۰ میلادی در تونس آغاز شد و تحولات عمدهای را در منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا ایجاد کرد. موج انقلاب از تونس به مصر، اردن، یمن، سوریه و بحرین نیز رسید.
انقلاب تونس و مصر و فراگیر شدن موج آن در منطقه، فرآیند یکنواختی را در این مناطق ایجاد نکرد در واقع نمیتوان نتیجهای واحد از آن دریافت کرد اما میتوان آن را جریانی تحت عنوان بیداری اسلامی دانست که استقرار نظامهای اسلامی در این مناطق را مورد بحث و تحلیل قرار میداد.
پیش از آغاز بیداری اسلامی نوعی هماهنگی و همبستگی بین کشورهای اسلامی منطقه در قالب اتحادیههای منطقهای و قومی وجود داشت. این انسجام و همبستگی که در قالب شورای همکاری خلیجفارس، اتحادیه غرب، جنبش عدم تعهد و… رقم میخورد، پس از بیداری اسلامی جای خود را به دشمنی و ایجاد پیمانهای جدید با کشورهای غربی داد و نخستین دشمنیها با بحران سوریه آغاز شد.
در حالیکه کشورهای منطقه، سوریه را به عنوان یک کشور عربی نفتی از امت عرب میدانستند، پس از شروع بحران آن را به عنوان دشمن تعریف کردند که منجر به اخراج سوریه از اتحادیه عرب شد لکن در بسیاری مواضع مورد هجوم قرار گرفت.
میتوان شکل گروه مسلحانه داعش موسوم به دولت اسلامی عراق و شام را که در سال ۲۰۰۶میلادی باهدف ایجاد اهرم فشار بر دولتها و تفکر مقاومت در منطقه رشد و نمو پیدا کرد، اولویت در مبارزه با شیعیان دانست و استراتژی خود را در حمله به عراق در ایجاد گسست در قوس شیعی در منطقه بنا نهاد که از زمان حمله ایالات متحده به عراق و روی کار آمدن یک حکومت شیعی در بغداد از تهران تا بیروت ادامه یافته است.
برخلاف استراتژی بینالمللی مبارزه با القاعده که هدف آن دوری از مبارزه با شیعیان بود، استراتژی داعش مبارزه در ابعاد منطقهای، عراق، سوریه، لبنان و سپس اردن و حتی فلسطین میبود و استراتژی خارجی و کمکهای مالی و سیاسی به این گروه نیز هدف بازکننده فضای جغرافیای جدید خصوصا در منطقه غرب آسیا را به همراه داشت.
داعش همچنین در ترکیه، عربستان سعودی، کویت و یمن به عملیات تروریستی اقدام کرده است و تاکنون حملات متعددی را علیه شیعیان عربستان سازماندهی کرده است و در شهرهای مختلف ترکیه مانند آنکارا، استانبول، آدی یامان و… دست به فعالیتهای مختلفی از جمله جذب نیرو زده است. داعش به طور رسمی خلافت خود را در یمن در اوایل سال ۲۰۱۵ اعلام کرد و پرچم خود را در صنعا، پایتخت یمن، به اهتزاز درآورد.
با پایان موجودیت سرزمینی گروه داعش در عراق و سوریه، مرحله نوینی از تلاشها برای ورود به فاز سیاسی و تشریک مساعی کشورهای این منطقه برای شکلدهی به وضعیت منطقه و برونرفت از چالش آغاز شده است. لکن در مقابل گشایشهایی که در حوزه شرق مدیترانه ایجاد شده است، عربستان سعودی با بحث ایجاد بلوک عربی در برابر ایران و با ائتلافی که با حمایت آمریکا و انگلیس علیه یمن تشکیل داد صف جدیدی را در مقابل ایران ایجاد کرده است. برگزاری اتحادیه عرب در قاهره زنجیرهای از این اقدامات بود که کشورها را حول محور عربی غلبه بر ایران بسیج کنند.
بروز رفتارهای متناقض از طرف کشورهای سیاسی تاثیرگذار در این تحولات مانند آمریکا و غرب در حالی که همزمان از یک سو از مواضع انقلابیون حمایت میکردند، از سوی دیگر از کودتای مصر از نظام عربستان سعودی نیز پشتیبانی میکردند، نبودن نظم امنیتی و آیندهای روشن و برخورد متناقض بازیگران داخلی، منطقهای و بینالمللی، تمام عواملی هستند که بر اساس آنها میتوان نتیجه گرفت که اسلام سیاسی میتواند زمینه و علت این تحولات تلقی شود و آینده نظام امنیتی غرب آسیا نیز با کیفیت و چگونگی رفتار اسلام سیاسی به عنوان نیروی تاثیرگذار سیاسی، امنیتی و تحولخواهی قابل پیشبینی است. از آنجا که در الگوی گفتمان اسلام سیاسی، اسلام همواره در طول تاریخ منبع شکلدهنده سرزمین، ملیت، هویت و حکومت و حاکمیت برای مسلمانان بوده و منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا بدون اسلام قابل تعریف نیست، لذا در این دوران نیز گفتمان اسلام سیاسی در عرصه سیاسی- امنیتی منطقه نقش مهمی ایفا میکند و به واسطه نوع نگرشی که به دین و ارتباط آن با سیاست و روابط بینالملل دارد برای مسایل و مشکلاتی که اکنون در نظام سیاسی- امنیتی منطقه وجود دارد به دنبال پیادهسازی الگوی خود در منطقه است.
در این راستا از آنجا که اسلام سیاسی تعریف نظم امنیتی را در محدود بودن به مرزها و دولت- ملت نمیداند و امتمحوری را منبع مشروعیت گفتمان خود میداند و با توجه به افزایش قدرت و توانایی سیاسی- امنیتی ایران در منطقه و افزایش سطح بر آنها، در حال حاضر فاصله بین قرائت شیعی و قرائت سنی این گفتمان در منطقه بیشتر میشود که این خود میتواند زمینه تخاصم بین کشورهای شیعی و سنی (سلفی) را بیشتر کند.
از سوی دیگر افزایش اثرگذاری ایران به خارج از مرزهای ملی، ایران را به یکی از اثرگذارترین کشورهای منطقه غرب آسیا از دیدگاه بینالملل تبدیل کرده است؛ منطقهای که بخش مهمی از سواحل جنوب و شرق دریای مدیترانه را به خود اختصاص داده و همین قدرت و نفوذ ایران در منطقه باعث شده مسوولیت حفظ امنیت و ثبات منطقه بر عهده ایران باشد. از طرفی ایران نیز برای حفظ امنیت و از بین بردن بیثباتی در حوزههای نیروی انسانی، سرمایه مستقیم، حضور مستقیم یا غیرمستقیم کمک کرده و برای حفظ و ثبات آن دارای تفکر، دیدگاه و حاضر به سرمایهگذاری است.
جمهوری اسلامی ایران نیز با تجربهها و دستاوردهای ناشی از تشخیص درست و عمل به موقع در ناتوان گذاشتن سناریوهای خطرناک در کشورهای پیرامون خود به دستاوردهای ارزشمندی رسیده است به گونهای که همگان به این امر معترفند که اگر ایران نبود قطعا چنین نیروی منسجمی در نیروهای واپسگرا در منطقه بسیج نمیشد.
*دکترای علوم سیاسی osk.ma@yahoo.com

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد