12 - 10 - 2023
رابرت دنیرو از فیلم محافظت میکرد
مارتین اسکورسیزی در مصاحبهای جدید درباره همکاری دوباره با لئوناردو دیکاپریو و رابرت دنیرو برای فیلم «قاتلان ماه کامل» و چگونگی نجات سینما توسط «باربنهایمر» صحبت کرد.
مارتین اسکورسیزی برای دومین بار برای «نجات سینما» به یک غول استریم روی آورده است. درام جنایی-حماسی وسترن او
«قاتلان ماه کامل» با حمایت اپل تیوی ساخته شده است، اما مانند فیلم قبلیاش «ایرلندی» که با نتفلیکس ساخته شد، ابتدا در سینماها اکران میشود. این فیلمساز کهنهکار در مصاحبهای اختصاصی با «هندوستان تایمز» در مورد فیلم جدید خود که برگرفته از کتابی درباره بومیان آمریکایی اوسیج است، دیدار دوبارهاش با لئوناردو دیکاپریو و رابرت دنیرو و نقشی که پدیده «باربنهایمر» در نجات سینما داشت، صحبت کرد.
او در پاسخ به سوال «آیا «قاتلان ماه کامل» حس یک اتحاد دوباره را ایجاد میکند؟»، گفته: «بله، آنها در فیلم «زندگی این پسر» (۱۹۹۳) با هم نقشآفرینی کردند. باب به من گفت باید با این بچه تازهکار کار کنم. معلوم شد لئو از فیلمهایی که ما ساختیم لذت میبرد. من با لئو در «دارودسته نیویورکی» (۲۰۰۲) کار کردم، سپس در «هوانورد» (۲۰۰۴) با هم کار کردیم و آنجا بود که متوجه شدیم ۳۰ سال اختلاف سنی وجود دارد! اما متوجه شدم با او نیز همان حساسیت مشابهی که من و باب داشتیم، وجود دارد. ما بیباکی مشابهی داشتیم، ارادهای برای امتحان کردن چیزهای جدید و در نهایت اعتمادی بسیار بسیار قوی بینمان وجود داشت. این یک هدیه است.»
اسکورسیزی همچنین درباره موفقیت «باربنهایمر» نیز معتقد است: «فکر میکنم ترکیب «اوپنهایمر» و «باربی» چیز خاصی شد. هر چند از این کلمه متنفرم، اما شبیه یک توفان تمامعیار بود. در زمان مناسب آمد و مهمتر از همه این است که مردم برای تماشای این ۲ فیلم به یک سینما رفتند. فکر میکنم فوقالعاده بود. خودم هنوز این ۲ فیلم را ندیدهام، اما شیفته کار کریس نولان هستم. باید یادآوری کنم مارگو رابی هم با من کارش را از «گرگ والاستریت» شروع کرد. رودریگو پریتو پس از فیلمبرداری «قاتلان ماه کامل» برای فیلمبرداری «باربی» رفت. بنابراین همه چیز در خانواده میگذرد (میخندد). اینکه فیلمی کاملا سرگرمکننده با رنگهای فقط روشن و فیلمی با چنین شدت و قدرت و تقریبا درباره خطر پایان تمدن ما -که کاملا با هم متفاوت هستند- در کنار هم جلو بروند، عالی است. این امید ظهور یک سینمای متفاوت است، سینمایی متفاوت با آنچه در ۲۰ سال اخیر بود؛ البته به جز کارهای بزرگی که در سینمای مستقل انجام میشود… من همیشه از این ناراحت میشوم که از فیلمهای مستقل با این عنوان یاد میشود. فیلمهایی که فقط نوع خاصی از مردم دوست دارند و فقط در یک صفحه نمایش کوچک در جایی نشان داده میشوند.
من با هر فیلم طوری عمل کردم که بتوانم راه جدیدی برای روایت داستان پیدا کنم. گاهی داستانی بدون طرح. نقشه داشتن را دوست دارم، اما اغلب به نظرم چنین کاری خستهکننده است. باید راه بیان یک داستان را از قلب خودت پیدا کنی. تصاویر و صداها باید احساست را منعکس کنند و این به معنای تدوین کردن یا تدوین نکردن در زمانی است که نباید انجام داد. وقتی «گرگ وال استریت» (۲۰۱۳) را ساختم، یک رگبار عمدی و تحریکآمیز بود. تا وقتی «سکوت» (۲۰۱۶) و ایرلندی (۲۰۱۹) را ساختم، فقط به موارد ضروری پرداختم. جایی که فیلمسازی را ساده جلوه میدهی، در واقع اینطور نیست. پس یاد میگیری، اما نمیتوانی بگویی میروم یاد بگیرم. وقتی یاد میگیری که داری کار میکنی. آن وقت این اتفاق میافتد.»
این کارگردان درباره تغییرات اساسی فیلمنامه «قاتلان ماه کامل» در حین فیلمبرداری نیز توضیح داده: «نه، به جز شاید «نیویورک، نیویورک» (۱۹۷۷). اگر نظم و انضباط بیشتری داشتم و کنترل بیشتری روی مطالب داشتم، جالبتر بود که چیز جدیدی امتحان کنم.
در «قاتلان ماه کامل» داستانی را که دیوید گرن نویسنده کتاب اصلی به زیبایی توصیف کرده بود، گرفتم و با اریک راث (همکار نویسندهام) احساس کردیم دارد یک جنبه پلیسی پیدا میکند که از تماشای آن لذت میبردیم، اما مطمئن نبودم که بخواهم آن را به این شکل بسازم. من واقعا بیشتر تحت تاثیر فرهنگ اوسیج در ملاقاتهایی که با مردم اوسیج در اوکلاهما داشتم، قرار گرفته بودم.
یک روز لئو پرسید: «قلب داستان کجاست؟» گفتم در داستان عشق بین ارنست (لئوناردو) و مولی (لیلی گلادستون) است. اما اگر روی آن تمرکز کنیم، باید فیلمنامهای را که سالها روی آن کار کردیم، تغییر دهیم. بنابراین کار به بازسازی کامل فیلمنامه کشید.
وقتی فیلم «پدر پانچالی» ساتیاجیت رای را در تلویزیون نیویورک دیدم، گفتم: «یک دقیقه صبر کن! اینها کسانی هستند که من معمولا در پسزمینه فیلمهای دیگر میبینم. اینجا چه فرقی دارد؟» تفاوت این است که فیلم توسط خود آنها ساخته شده است. با آن فیلم من با یک فرهنگ جدید، یک زندگی کاملا جدید و جهانی بودن آشنا شدم. فیلمهای دیگر ممکن است خوب باشند، اما از منشور بیرون به درون دیده شوند. من «رودخانه» (فیلم آمریکایی ژان رنوار محصول ۱۹۵۱ که در کلکته میگذرد) را دوست داشتم، اما از منشور فرهنگ دیگری دیده میشود. از آن نقطه به بعد، سینما بود که فرهنگهای دیگر را به روی من گشود. من همیشه علاقه داشتم بدانم دیگران چطور فکر میکنند. بنابراین برای من جای تعجب دارد که ببینم جایی به استعمار شدن علاقه داشته باشند. همه ایده شکل گرفتن آمریکا حذف آن بود. یافتن داستان اوسیج یافتن تقریبا همه مردم بومی جهان بود که از آنها سوءاستفاده شده یا تمدنهای سلطهگر فرهنگ دیگری به آنها تحمیل و آنها را مستعمره کردهاند یا از سرزمینهایشان راندهاند.»
شاید مهمترین بخش این گفتوگو نظرات اسکورسیزی درباره «رابرت دنیرو» است: «با باب یک رابطه سازنده داریم. به زمانی که ما ۱۶ ساله بودیم، برمیگردد. اما بعد مسیر هم را گم کردیم. من نمیدانستم او میخواهد بازیگری کند و او نمیدانست که من کارگردانی را شروع کردم. وقتی ما «خیابانهای پایینشهر» (۱۹۷۳) را ساختیم، توسط برایان دیپالما دوباره یکدیگر را پیدا کردیم. با «خیابانهای پایینشهر» و «راننده تاکسی» (۱۹۷۶) متوجه شدیم که به موضوع یکسان، تضادهای روانی و عاطفی مشابه در افراد، شخصیتها و خودمان کشش داریم. اعتماد خاصی بینمان ایجاد شد. من به دلایل خاصی چندین سال در مقابل «گاو خشمگین» مقاومت کردم، اما او اصرار داشت که ساخت این فیلم برای من خوب است. او تنها کسی است که اکنون در قید حیات است و میداند من از کجا آمدهام. بنابراین کلمه کلیدی بین ما اعتماد، نترسی و غرور کمتر است. او نگران آرایش و ظاهر شخصیت است، اما به زیبایی و تلاش برای بهتر جلوه دادنش با نورپردازی خاص کاری ندارد. میگوید اگر دوربین پشت من است و صورت شخص دیگری بهتر دیده میشود، خب بشود. باب آن زمان پس از برنده شدن جایزه اسکار برای «پدرخوانده ۲» (۱۹۷۴) خیلی قدرتمند بود. اما حتی آن زمان هم ما با این خطر روبهرو بودیم که استودیو فیلم را از ما بگیرد. چیزی به عنوان کات نهایی برای من در آن مقطع زمانی وجود نداشت. به ناچار، بازیگر هم از استودیو پیروی میکرد. اما این مرد این کار را نمیکرد و با شما میماند و بنابراین حضور او برای من به منزله این بود که من این قدرت را داشتم. او از من و فیلم محافظت میکرد.»

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد