16 - 10 - 2023
رفتار سازمانی و ارتباطات در کارخانجات صنعتی
قاسم حیدری*- اولویتهای کارخانجات در گذشته رقابتهای تولیدی، قیمتی و کیفی، بیشتر ماهیت تکنولوژیکی داشت و دانش فنی مدیریت را لازم میدانست. اما باتوجه به تحولات عظیم در ارتباطات و کسب اطلاعات، اکنون افزایش بهرهوری یا کنترل کیفیت و سایر عوامل موثر بر اثربخشی کارخانه، بیشتر ماهیت انسانمحور پیدا کرده است. مفروضات بیش از حد ساده با نگرش سنتی بر انگیزه اقتصادی مانند تشویق مالی، تامین شغلی و فراهم کردن شرایط مناسب کار برای تقویت روحیه کارکنان و افزایش اثربخشی سازمان کافی نیست. این نگرش به جامعهشناسی گاوی مشهور است و دربرگیرنده این ضربالمثل است که گاوهای خوشحال شیر بیشتری میدهند. ممکن است عوامل بازدارندهای شامل ترس از بالا بردن استاندار، ترس از کم کردن تعداد پرسنل لازم جهت انجام کار، محافظت از کارگران کندکار و کسب رضایت حداقلی قابل قبول، به عنوان هنجار گروههای غیررسمی کارگران به وجود میآید و از افزایش بهرهوری جلوگیری میکند. درک رفتار افراد و روابط علت و معلولی و چرایی رفتارها، نه فقط برای مدیران سازمانها مهم است، بلکه برای همه مردم در کلیه مراحل زندگی در موفقیتهایشان موثر است.
یادگیری رفتار سازمانی، سادهتر از جمعآوری حقایق درباره افراد بوده و دانشی است کاربردی، غیردقیق، مبتنی بر واقعیت که با مطالعه روابط انسانی، الگوهای رفتار و نظریههای رفتار سازمانی کسب میشود. مدلهای مطالعه رفتار سازمانی شامل مدلهای توصیفی (توصیف کیفی یا کمی مشاهدات)، پیشبینی (برپایه درک روابط علت و معلولی رفتارها) و تجویزی (با در نظر گرفتن موقعیت مناسب به عنوان هنجار) است. علم رفتاری با اهداف درک کردن، پیشبینی و کنترل با توجه به وضعیت (گروه رسمی یا غیررسمی) و کسب شناخت از اعضای گروه (شخصیت و ادراک و انگیزش آنها)، الگوهای رفتاری را پیشبینی میکند و پیامدها و بازخورد (مثل فشار و تعارض) آن را بررسی میکند.
رفتارها از پس ارتباطات ظهور پیدا میکند. شبکه ارتباطات، سلسله اعصاب هر تشکیلاتی است. نهتنها ارتباطات در اثربخشی مدیریت و سازمان نقش ایفا میکند، بلکه ریشه واقعی همه مشکلات جهان، مانند نزاعهای خانوادگی، تعصبهای اخلاقی، جنگ بین ملتها، شکاف نسلها، مباحثههای صنعتی و تعارض سازمانی از سوءارتباطات حاصل میشود. ارتباطات فرآیندی است که طی آن افراد میکوشند به وسیله نشانهها و علائم، مفاهیم را انتقال دهند و ایجاد تفاهم کنند. ارتباطات، یک پویایی مهم رفتار سازمانی است، اما همه مشکلات، از درهمریختگی اطلاعات نیست، بلکه مسائل فردی مانند انگیزش، فشار عصبی، تصمیمگیری و غیره نیز در مشکلات میتواند سهیم باشد.
وظیفه مدیریت، صرفا دستور صادر کردن در اصل ساختاری سلسله مراتب نیست. تکنیکهای مناسب ارتباطی مدیر در انتقال و درک اطلاعات، با در نظر گرفتن اختیار و قدرت خودش در برنامهریزی، تصمیمگیری، سازماندهی، هماهنگی و کنترل میتواند با افزایش هماهنگی و تفاهم و درک رضایت شغلی در افراد نفوذ کند. ارتباطات، مهارت، خودآگاهی و بلوغ افراد را میطلبد.
از موانع ارتباطات اثربخش، درک دریافتکننده از مفهوم مورد نظر فرستنده پیام است. افرادی که زمینه دانش و تجربه متفاوتی دارند، اغلب از پدیده یکسان، ادراک متفاوتی دارند. از طرفی افراد نه براساس حقیقت و به طور صحیح از تمامی دادهها، بلکه با توجه به برداشت و تعبیر آنها از حقیقت و گزینش ترجیحی از جزئی از دادهها رفتار میکنند. اگر بدانیم افراد، دنیای روانشناختی خود را چگونه طرحریزی میکنند (تصویری، عاطفی یا سامعی)، ارتباط اثربخشتر خواهیم داشت. کنشهای عاطفی مثل عصبانیت، محبت، تنفر، حسادت، ترس، دستپاچگی و غیره در چگونگی ارسال و ادراک پیام اثر میگذارد. درک و شناخت این کنشها در ارسالکننده و دریافتکننده در برقراری ارتباط خیلی موثر است. از طرفی اعتبار یک پیام، تا حد زیادی به اعتبار فرستنده پیام در نزد دریافتکننده مربوط است که با جلب اعتماد میسر میشود.
ایجاد جو منطقی، باز و توام با اعتماد توسط مدیر، باعث میشود تا کارکنان آزادانه بتوانند نهتنها تبادل اطلاعات و برقراری ارتباط موثر داشته باشند، بلکه درباره خود و علاقههایشان صحبت کنند. سازگاری ارتباطات کلامی و غیرکلامی نیز باید مورد توجه قرار گیرد. یک مدیر گرفتار و مشغول که جهت از دست ندادن تمرکز خویش، سلام کارمند را بدون برداشتن نگاه از کارش پاسخ میدهد، یا با چهره اخمو به همراه ابروی درهمکشیده، با کارکنان رفتار محبتآمیز نشان میدهد، ممکن است تخم بدبینی بیفشاند. با بازخوردگیری کامل چه به صورت مستقیم (مثل تایید کلامی فرد) و چه به صورت غیرمستقیم (مثل افزایش تولید)، میتوان به ارتباطات اثربخشتر دست یافت.
هر فردی متناسب با سازمان و همکاران و موقعیتی که در سلسله مراتب دارد و با توجه به نقاط ضعف و قوت خودش مواردی را در رفتارهای سازمانیاش مورد توجه قرار میدهد. بررسی و مطالعه این موارد میتواند در بهبود رفتارها و اثربخشی سازمان موثر باشد. موارد زیر در اولین تجربه سرپرستی نگارنده مورد توجه او قرار گرفته که با هدف بررسی و تحلیل بیان و به اشتراک گذارده میشود.
* پرسنل نباید فکر کنند حرفی که سرپرست زده اهمیت بالایی ندارد و ممکن است پیگیری نشود و فراموش شود.
* بعضا اجرای دقیق کارها به حدی مهم است که انجام ندادن آن بهتر از انجام نادقیق آن است. هر کاری برای کسی مناسبتر است. باتوجه به شناخت افراد، کارها باید به فرد مناسب سپرده شود.
* جلوگیری از تبعیض در وظایف و حجم کارهای پرسنل در رضایت شغلی آنها موثر است. حجم کار زیاد برای پرسنل با بلوغ و انگیزه بیشتر و در صورت امکان با در نظر گرفتن مزایا در نظر گرفته شود.
* هیچ اتفاقی در سالن نمیافتد مگر اینکه سرپرست در جریان باشد. سرپرست طوری برنامهریزی میکند که از همه وقایع سالن تولید مطلع شود. با اطلاعات کامل، تصمیمگیری و رفتار مناسبتری میتوان داشت.
* برنامهریزی و تبیین روشهای تحویل و تحول صحیح ماشینآلات و سالن، از خیلی تعارضات جلوگیری میکند.
* در ارتباط با خانمها محتاطتر، حساستر و با ادای ادب و احترام بیشتر از آقایان رفتار شود.
* کسب اطلاعات از سالن یا خرابیهای ماشین از فرد و کانال مناسب صورت گیرد. با توجه به نابالغ بودن بعضی از پرسنل، بعضا یا اطلاعات غلط انتقال میدهند یا سوال پرسیدن از آنان باعث کاهش اقتدار سرپرستی میشود.
* سطح اقتدار و توانایی مدیریت پرسنل توسط سرپرست، برگرفته از مجموعه رفتارها و تعاملات خود اوست.
* پرسنل نباید جهت انجام کاری که در شرح وظایفشان است طلب امتیاز کنند و به عبارتی از سرپرست باج بگیرند.
* انجام دادن به موقع هر کاری توسط مسوول خود آن کار انجام شود. در صورت سهلانگاری مسوول آن کار، نباید توسط افراد دیگر انجام شود. چندین بازوی اعمال فشار باید شناسایی و به کار گرفته شود.
* هیچ فردی نباید به خاطر اشتباه دیگری تنبیه شود. علتیابی و ریشهیابی دقیق خطاها در نظر گرفته شود.
* به تعویق انداختن کارها باعث بینظمی و اختلال میشود.
* برنامهها و اقدامات و رفتارها باید با در نظر گرفتن افقهای آینده آن صورت گیرد.
* ریسکپذیری یا تظاهر به ریسکپذیر بودن در جلوگیری از وقوع بعضی مسائل میتواند موثر باشد، مثلا در قبال پرسنلی که فکر میکنند انجام کاری در کارخانه به آنها وابسته است.
* بدبینی در صورتی که جهت کنترل بیشتر باشد بهتر از خوشبینی است. البته باید به صورت نامحسوس اقدام شود تا حس اعتماد را خدشهدار کند. اعتماد بیمورد به برنامهها لطمه میزند.
* مهارت نه گفتن جهت جلوگیری از به وجود آمدن رودربایستی.
* بهکارگیری چند نفر که با هم نسبت دوستی و فامیلی قوی دارند باعث اعمال فشار جمعی از طرف آنها بر سرپرست و تاثیرگذاری بر گروه میشود.
* در ترومای سازمانی، رفتار ما در قبال یک فرد بر دیگران که شاهد این رفتار هستند تاثیر میگذارد.
* جهت تداوم برقراری ارتباط و دریافت اطلاعات، ارسالکننده نباید از ارسال اطلاعات متضرر شود.
* ضوابط بر روابط شخصی ترجیح داده شود. توهین به فرد از توهین به کار و سمت سازمانی مجزاست. لج کردن یا تسویهحساب شخصی یا انجام اقداماتی که اینها را تداعی کند، باعث ایجاد معظل میشود.
* سرپرست از اختیاری که دارد باید در پیشبرد اهدافی که تحت اختیارش است نهایت استفاده و اعمال مسوولیت کند.
* با توجه به تجربه در سازمانها، وقتی یک آشغال جایی قرار بگیرد، آنجا آشغالدانی میشود.
* تکرار رک و بیش از حد یک موضوع باعث کماهمیت شدن یا جبههگیری در برابر آن میشود. جهت جلوگیری از صحبت کردن پرسنل با هم در سالن، در مرحله اول میتوان از تکنیک نگاه معنادار مستقیم معنیدار و در مرحله دوم با بهکارگیری یکی از افراد جهت انجام کاری در آن لحظه بهره گرفت.
* در گزارشدهی، باید به اختیارات و مسوولیتها و اولویتها و دستورالعملهای مرتبط با آن توجه داشت. چه مواردی باید گزارش شود و چه مواردی نباید گزارش شود از اهمیت بالایی برخوردار است.
* رفتارمان در قبال نیروهای تازهوارد باید بهگونهای نباشد که تمایل به شروع همکاری نداشته باشند یا شرایط بدو استخدام و بعد استخدام تفاوت فاحشی داشته باشد که فرد پس از آموزش و همچنین شناسایی صحیح کاری، قطع همکاری کند.
* در صورتی که خطا بر سیستم تاثیر منفی نمیگذارد، جلوگیری از تداوم خطا بعد از ارتکاب آن. جلوگیری از خطا جهت آموزش و ایجاد حس تحت کنترل بودن پرسنل موثر میتواند باشد.
* قبل از گزارشدهی یا اقدام و تصمیمگیری، بررسی دقیق مساله حائز اهمیت است. بعضی از مسائل که بزرگ تصور میشود به راحتی قابل حل هستند و بعضی از مسائل به ظاهر کوچک و کماهمیت، پس از بررسی متوجه اهمیت بالای آن میتوان شد.
* با توجه به تجارب سرپرست، حضور و کنترل و برقراری ارتباط با بعضی از پرسنل بر دیگری در اولویت قرار میگیرد.
* همپوشانی وظایف میتواند باعث سهلانگاری شود یا هر یک از افراد تصور کند توسط دیگری انجام خواهد شد.
* تدابیر لازم جهت خودسانسوری در گروههای غیررسمی باید مورد توجه باشد.
* نباید سرپرست تحت تاثیر هیجانات و احساسات قرار گیرد. بعضی از پرسنل با شناسایی نقاط ضعف و رگخواب سرپرست، میخواهند بر تصمیمگیری او تاثیر بگذارند.
* نقد کردن بدون راهحل میسر نیست.
* به تعصب کاری باید احترام گذاشت و آن را تقویت کرد.
* ایجاد حس رقابت در سازمان میتواند باعث بهبود شود. انسانها اغلب دوست ندارند از دیگران عقب باشند.
* سوءتفاهمات و دلخوریها، در صورتی که شدت بالایی نگرفته باشد، بعضا با تکنیک همکاری یا هممکانی جهت افزایش ارتباطات میتواند برطرف شود.
* دستورالعملهایی جهت تبادل بهتر ارتباطات میتوان به کار گرفت. مثلا تحویل و تحول ماشین یا شیفت با دستورالعمل اجباری قرار گرفتن چنددقیقهای تحویلدهنده و تحویلگیرنده در موقعیت مشخص کنار هم.
* آموزش کامل جهت جلوگیری از فرار از مسوولیت (به بهانه عدمآموزش و بیاطلاعی) ضروری است.
* در صورتی که پرسنل نافرمانی میکنند، باید به صورت کامل عارضهیابی و ریشهیابی شود.
* در صورتی که پرسنل دستورات درست سرپرست را غلط ارزیابی کردند، باید تفهیم شوند که وظایفشان در قبال انجام دستورات را انجام دهند و در صورتی که نتیجه اشتباهی پدید آمد، خود سرپرست پاسخگو و مسوول خواهد بود.
* انتخاب لیدر در هر بخش در صورتی که باعث افزایش تعارضات نشود، میتواند باعث کمتر شدن حجم کارهای سرپرست شود. لیدر با اخلاقیات خوب، میتواند بر بهرهوری تاثیر بسزایی داشته باشد.
* در موجه و غیرموجه کردن مسائل، دقت کامل صورت گیرد.
* قایم شدن پشت قدرت دیگران، باعث کاهش اقتدار سرپرست میشود. سرپرست از گزاره «طبق دستور مدیر» نباید استفاده کند.
* در بعضی موارد قانون بد از بیقانونی بهتر است و در بعضی موارد بیقانونی بهتر از قانون بد است.
* شرطی شدن پرسنل جهت انجام وظایف، معضل ایجاد میکند.
* صحبت کردن در اتاق سرپرست بیشتر از صحبت کردن در سالن روی پرسنل تاثیر میگذارد.
* جر و بحث کردن با یک فرد در حضور دیگران باعث کمتر شدن قدرت کنترل سرپرست میشود.
* جهت جلوگیری از به وجود آمدن واکنشهای هیجانی پینگپونگی، بعضا لازم است سرپرست صحنه را قبل از ایجاد این وضعیت ترک کند.
* بعد از تحمیل کاری فراتر از وظایف بر یک پرسنل بنا به اضطرار موجود و پذیرش توسط او، مهلت منتگذاری و لطف قلمداد این اقدام را با ترک کردن موقت او میتوان سلب کرد.
* جهت افزایش اقتدار سرپرست، دقت به شرایط موجود و یافتن کاستیها میتواند موثر باشد.
* توجیه و تفسیر منطق قوانین باعث جلب همکاری دیگران میشود.
* تفکیک جنسیتی جهت به وجود آمدن بعضی مسائل حائز اهمیت است. بعضا جهت تغییر جو حاکم و مثلا لطیفتر کردن یا بعضا رسمی کردن جو، میتوان از همکاری جنس مخالف نیز بهره گرفت.
* تنبیهها نباید فاصله زیادی از زمان مرتکب شدن به اشتباه داشته باشد.
* برای بعضی پرسنل یک موضوع چند بار باید توضیح داده شود و برای جلوگیری از کمکاری و تخطی بعضی از افراد، لازم است به صورت دورهای به سرزنش یا نصیحت یا برانگیختن انگیزه آن اقدام کرد.
* ایجاد شرایط خودکنترلی در فرآیندهای پشت سرهم خیلی میتواند موثر باشد.
* فردی که بلوغ سازمانی ندارد، نباید کارها و مسوولیتهای حساس داشته باشد.
* توجیه و راهنمایی باید قبل از سرزنش و توبیخ و تنبیه مورد استفاده قرار گرفته باشد.
* خطاها عواقب مهمی بر سازمان دارد و بر خطاکننده تاثیر کمی که سرسری گرفته میشود، لذا باید با تکنیکهایی تاثیر آن را بیشتر کرد. مثلا فردی که با سهلانگاری در انجام یک کار که ۱۰ دقیقه طول میکشد، باعث بینظمی در تحویل و تحول صحیح میشود، در صورتی که آن فرد مکررا دچار این خطا شود، میتوان در لحظه اتمام کار، از فرد خاطی خواست که کار ۱۰ دقیقهای باقیمانده را انجام دهد. در این صورت تاخیر ۱۰ دقیقهای باعث نرسیدن فرد خطاکننده به سرویس ایاب و ذهاب شده و هزینه بالاتری به فرد خطاکننده تحمیل میشود.
* در صورتی که جو بیاعتمادی حاکم باشد، دقت بر گزینش کلمات و جملات بسیار حائز اهمیت است.
* انگیزه مسری است. انگیزه بالای سرپرست باعث افزایش انگیزه سایرین میشود.
* فوقلیسانس مهندسی تکنولوژی نساجی

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد