18 - 09 - 2021
روایت یک شکست
سقوط دولت کابل چند هفته قبل از سالگرد ۱۱ سپتامبر، پایان ماموریت ناکام آمریکا در افغانستان را رقم زد. شکست ماموریت آمریکا و سقوط دولت تحت حمایت آن در افغانستان، مردم زیادی را شوکه کرده است و برای بسیاری غیرقابلانتظار بود. پرسشی که این روزها اذهان همه را به خود مشغول داشته، این است که چطور غرب پس از صرف بیش از دو تریلیون دلار، نتوانست که با استقرار یک دولت قوی و باثبات، طالبان را شکست دهد و آینده مثبتی برای یک دموکراسی نوپا رقم بزند.
اسناد رسمی حکومت آمریکا بیانگر این واقعیت تلخ است که باوجود بیانات و اظهارنظرهای خوشبینانه سیاستمداران و نظامیان آمریکایی در دو دهه گذشته، از جمله شهادتهای بیشمار ژنرالهای آمریکایی در جلسات کنگره، آنها از آغاز نسبت به سرانجام موفقیتآمیز ماموریت خود در افغانستان بدبین بودند. اسناد «دفتر بازرس ویژه آمریکا برای بازسازی افغانستان» که وظیفه آن ارزیابی پروژههای آمریکا در افغانستان بود، نشان میدهد که مقامات نظامی و سیاسی آمریکایی در کابل و واشنگتن، به شکل مرتب با دستکاری و تحریف آمار وانمود میکردند که ایالات متحده در جنگ افغانستان در حال پیروز شدن است، در حالی که چنین چیزی واقعیت نداشت.
کریگ وایت لاک، خبرنگار برجسته روزنامه واشنگتنپست، به تازگی کتابی بر اساس اسناد دفتر بازرس ویژه آمریکا برای افغانستان نوشته است که واقعیتهای تلخ این جنگ را برملا میکند. دفتر بازرس ویژه در چارچوب پروژه «درسهایی از ماموریت افغانستان» با هدف ارزیابی ماموریت نیروهای آمریکایی در افغانستان در دوره حکومتهای جورج بوش و اوباما، بین سالهای ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۸ با بیش از هزار نفر از مقامات و ماموران نظامی و غیرنظامی پیشین آمریکا در افغانستان، مصاحبه کرد. وایتلاک و روزنامه واشنگتنپست، پس از یک مبارزه حقوقی سهساله توانستند به آن اسناد دست یابند. علاوه بر آن، نویسنده به یادداشتهای دفتری دونالد رامسفلد، وزیر دفاع اسبق آمریکا هم دسترسی داشته و از پروژه تاریخ شفاهی جنگ افغانستان متعلق به دانشگاه ویرجینیا نیز بهره برده است. اما کتاب عمدتا بر اسناد دفتر بازرس ویژه تحریر شده است.
نیروهای آمریکایی پس از حمله به افغانستان و تارومار کردن القاعده، اطمینان داشتند که طالبان هم به تاریخ پیوستهاند، اما خیلی زود متوجه نشانههای بازگشت و قدرتگیری آنها پس از سال ۲۰۰۳ شدند. این گروه در سال ۲۰۰۶ دوباره به یک گروه شورشی تبدیل شد که با حملات چریکی، انتحاری و خرابکاری، توان ضربهزدن و به چالشکشیدن نیروهای غربی را یافته بودند.
نویسنده شرح میدهد که دستگاههای امنیتی و جاسوسی آمریکا همیشه ارزیابی انتقادی و پیشبینیهای بدبینانهای از دستاوردهای ایالاتمتحده در نبرد با طالبان و دولتسازی در افغانستان داشتند، اما برعکس، پنتاگون تا آخرین ماههای حضور در افغانستان میکوشید که تصویری مثبت و پیشرونده از وضعیت دولت در آن کشور به دست دهد. چنانچه یک افسر آمریکایی میگوید که در قرارگاههای نظامی آمریکایی در افغانستان، «کسی علاقهای به شنیدن واقعیتها نداشت و خبرهای بد نادیده گرفته میشد.» به قول نویسنده، «نظامیان و دیپلماتها در ارائه ارزیابیهای منفی به مقامات بالایی، به یک دلیل تردید داشتند: آینده شغلی. هیچکس نمیخواست مسوولیت اشتباهات و شکستها را در دوره ماموریت خود به گردن بگیرد. بنابراین، آنها در هر شرایطی مدعی بودند که ماموریت آمریکا در مسیر درست و رو به پیش قرار دارد.»شهادت ماموران نظامی و شخصی آمریکا نشان میدهد که فساد مالی و اداری، از توانایی نهادها و اعتماد مردم به دولت افغانستان کاسته بود. ژنرال استنلی مک کریستال، فرمانده پیشین نیروهای آمریکایی در افغانستان، با آنکه در زمان ماموریت خود باور داشت که اوضاع افغانستان در مسیر درستی قرار دارد، اما به این نکته نیز معترف بود که «رفتار شریرانه نیروهای قدرتمند، فساد گسترده و سوءاستفاده از قدرت دولتی… باعث شده که مردم هیچ دلیلی برای حمایت از حکومت افغانستان نداشته باشند.» مردم محلی نظامیان افغان را به فساد و اخاذی متهم میکردند و ترجیح میدادند که در جنگ با طالبان طرف هیچکس را نگیرند.
البته، نویسنده حرفهای مک کریستال را «توخالی» توصیف میکند. به گفته او، آمریکاییها، «قانونشکنان و فسادپیشگان بدنام در میان سیاستمداران، جنگسالاران، قاچاقچیان موادمخدر و پیمانکاران نظامی افغان را از آن رو تحمل میکردند که متحدشان به حساب میآمدند و با آنها کار میکردند.» ماموران آمریکایی به این نتیجه رسیده بودند که ورود میلیاردها دلار به افغانستان، فرصتی نامحدود برای فساد و رشوهگیری فراهم کرده است. آنها در حالی این همه پول را صرف کمک و ساختوساز در افغانستان میکردند که ظرفیت جذب و مصرف آن وجود نداشت. از سوی دیگر، کمکها بر اساس اولویتها، نیازها و واقعیتهای افغانستان به مصرف نمیرسید و نسبت به بازدهیشان تردید جدی وجود داشت. بدتر از آن، بخش بزرگی از کمکهای آمریکا به دلیل اخاذی طالبان از پروژههای توسعه و نیز دستبرد مقامات دولتی افغان، حیف و میل میشد. ارزیابیهای دفتر بازرس ویژه نشان میدهد که ارتش افغانستان نیز به دلیل سطح پایین سواد سربازان، فساد، و نقض مقررات، در جنگ با طالبان کارایی نداشت. مردم به پلیس اعتماد نداشتند و از آزار و اذیت آن شاکی بودند. بدتر از آن، راهبردهای ضدشورشگری در حالی در افغانستان اجرا میشد که فرماندهان آمریکایی تصویر روشنی از دشمنان خود نداشتند و استراتژیهای جنگیشان بر پیشفرضهای پرسشبرانگیزی استوار بود. به اعتقاد نویسنده، ژنرالهای آمریکایی تصور میکردند که «افغانها به طالبان به عنوان نیروی ستمگر مینگرند و اگر حکومت بتواند امنیت و خدمات ارائه دهد، جانب آن را میگیرند. اما تعداد زیادی از افغانها، به خصوص در مناطق پشتوننشین در جنوب و شرق با طالبان همدل بودند… بسیاری از آنان که آمریکاییها را کافران اشغالگر و حکومت را دستنشانده خارجی میدیدند، به صفوف طالبان میپیوستند.»کریگ ویتلاک خبرنگار تحقیقی واشنگتن پست است. او از سال ۲۰۰۱ به عنوان خبرنگار خارجی، گزارشگر پنتاگون و متخصص امنیت ملی، جنگ جهانی علیه تروریسم را برای واشنگتن پست پوشش میدهد. در سال ۲۰۱۹، پوشش او از اخبار جنگ در افغانستان برنده جایزه جورج پولک برای گزارشگری نظامی، جایزه اسکریپس هاوارد برای گزارش تحقیقی، جایزه آزادی اطلاعات خبرنگاران تحقیقی و سردبیران و جایزه روزنامهنگاری رابرت افکندی برای گزارشهای بینالمللی شد. او از بیش از ۶۰ کشور گزارش داده و سه بار نامزد جایزه پولیتزر شده است.
کتاب حاضر روایت تحقیقی پیشگام، نوآورانه با تحولی جدید در رابطه با این است که چگونه سه رییسجمهور متوالی و فرماندهان نظامی آنها سال به سال عموم مردم را درباره طولانیترین جنگ در تاریخ آمریکا فریب دادند. موضوعی که توسط خبرنگار واشنگتن پست، کریگ ویتلوک، برنده سه جایزه پولیتزر، روایت میشود.برخلاف جنگهای ویتنام و عراق، حمله آمریکا به افغانستان در سال ۲۰۰۱ از حمایت عمومی تقریبا یکسانی برخوردار بود. در ابتدا، اهداف مستقیم و روشن بودند، شکست القاعده و جلوگیری از تکرار ۱۱ سپتامبر. با این حال، بلافاصله پس از برکناری طالبان از سوی ایالات متحده و متحدانش، این ماموریت از مسیر خود خارج شد و مقامات آمریکایی اهداف اصلی خود را از دست دادند.
ارتش آمریکا که به واسطه جنگ عراق منحرف شده بود، در کشمکش چریکی ناخواستهای در کشوری که برایش قابل درک نبود گرفتار شد. اما هیچ رییسجمهوری نمیخواست شکست را بپذیرد، به ویژه در جنگی که به عنوان یک دلیل عادلانه آغاز شده بود. در عوض، دولتهای بوش، اوباما و ترامپ نیروهای بیشتری را به افغانستان فرستادند و بارها گفتند که در حال پیشرفت هستند، هر چند میدانستند که هیچ چشمانداز واقعی برای پیروزی قطعی وجود ندارد.
همانطور که اسناد پنتاگون درک عموم مردم از ویتنام را تغییر داد، اسناد افغانستان حاوی افشاگریهای فراوان از سوی افرادی است که مستقیما در جنگ نقش داشتند، از رهبران کاخ سفید و پنتاگون گرفته تا سربازان و امدادگران در خط مقدم. آنها با زبانی فصیح اعتراف میکنند که استراتژیهای دولت آمریکا بهم ریخته بود، پروژه ملتسازی یک شکست بزرگ بود و مواد مخدر و فساد بر متحدان آنها در دولت افغانستان غلبه کرد.
کتاب اسناد افغانستان یک روایت تکاندهنده است که یک حسابرسی طولانیمدت معوقه را در مورد آن چه اشتباه رخ داده است، تشدید میکند و شیوه به یاد آوردن درگیری را برای همیشه تغییر میدهد.
مشخصات کتاب: کریگ وایت لاک/ اسناد افغانستان: تاریخ مخفی جنگ آمریکا/ انتشارات سایموناند شوستر/۳۶۸ ص/۲۰۲۱.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد