1 - 06 - 2020
رویا و کابوس سرمایهداری بیضابطه
مجتبی صدریا- معمولا خبرنگاران حرفهای خیلی بیشتر سوالکننده هستند تا پاسخدهنده، به خصوص در جریان یک مصاحبه بنابراین وقتی در پایان مصاحبهای نسبتا طولانی با سردبیر روزنامه معتبر بینالمللی ناگهان وی به نوعی بداههنوازی و صحبت را چنین خارج از موضوع مصاحبه شروع کرد، برایم تعجبآور بود؛ «میدانید بین آقای مارک زاکربرگ، مدیرعامل فیسبوک و آقای ترامپ نقطه مشترک چیست؟» و خودش ادامه داد: «نظام ارزشی هر دو وابسته به دوران الدورادوی اوایل قرن نوزدهم سرمایهداری ایالات متحده است که مبنای آن یک درک غلط از لیبرالیسم اقتصادی است. اینان هیچکدام درک نمیکنند که بازار آزاد بدون ساماندهی و ضوابط نمیتواند وجود داشته باشد یا بهتر بگویم اینان مایل هستند آنچنان بازاری شکل گیرد که نه ضابطه داشته باشد و نه سامانی.میگویند مایل هستند چنین بازاری شکل بگیرد چون از آنجا که چنین بازاری وجود ندارد و بیش از ۶۰ سال است که ضابطهآفرینی و ساماندهی بازار آزاد شرط وجود آن شده است، این دو مایل هستند با حداکثر تواناییهای خود با این ضوابط و ساماندهی بجنگند. آقای ترامپ از طریق کوشش در شکستن و منحل کردن قراردادهای چند جانبه مربوط به کنش سرمایه در جهان و خنجر از رو بستن علیه سازمانهای بینالمللی، مسوول این ضوابط و آقای زاکربرگ از طریق تصور یک بازار ابتکاراتی که بدون ضابطه و سامان و «آزادانه» کار میکند ولی بازار کالا به طور سازماندهی نشده کار نمیکند و همین اصل در مورد بازار خلاقیتها نیز صادق است.اولین اشتباه چنین نگرشی این تصور است که بازار کالاها بدون هیچ سامانی کار میکند در حالی که عمده اعتماد اقتصادی که در بیش از نیمقرن اخیر شکل گرفته به خاطر قواعدی است که بازار را سامان داده است. ما قوانین عدیدهای در دنیای اقتصاد وضع کردهایم که هدفش تضمین حسابرسی فعالیت کنشگران بازار است. همینطور امروز کوشش در جلوگیری از آلوده کردن محیطزیست توسط واحدهای صنعتی همانقدر جدی شدهاند که ضمانت و تضمین سلامت برای کارگرانی که در روند تولید نیز آسیب دیدهاند. مورد دیگری از ضوابط جدی که در بازار سرمایهداری امروز وجود دارد، حفظ منافع مصرفکنندگان و ممنوعیت هزینههای سنگین تبلیغات کاذب درباره یک کالاست. با استفاده از قوانین و ضوابط سرمایهداری و به تدریج مجبور به پذیرفتن دستمزد برابر زن و مرد در مقابل کار و خدمات ارائه شده برابر آنهاست. اشتباه دوم این آقایان بر این مبنا که بازار بیضابطه و بیسامان بهتر است، همانطور که اقتصاددانان بزرگی ثابت کردهاند نه تنها کالاها بلکه خلاقیتها و اندیشهها نیز خود به خود و بیحساب و کتاب در بازار تبادل نمیشود، تحقیقات این متخصصان نشان میدهد که حتی روی پاکت سیگار باید تولیدکننده بهطور خوانا ذکر کند که آن محصول برای سلامت مصرفکننده مضر است و یا شرکتهای داروسازی باید تضمین کنند که داروهایشان اعتیاد به وجود نمیآورد.بنابراین آقای ترامپ در جنگش علیه ضوابط موجود و آقای زاکربرگ در آرزویش برای یک بازار بیضابطه به احتمال زیاد شکست خواهند خورد. اگر ضابطهمندی و ساماندهی بازار و سرمایهداری پاسخ ضرورتهای اساسی در حفاظت از جامعه و اعضای آن را میدهند پس یک سوال مهم هنوز بیجواب است؛ منطق این ضابطهمندی و ساماندهی تا کجا باید پیش برود؟ آیا حد آن خفه کردن بازار است؟
Modjtaba.sadria@yahoo.co.uk

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد