20 - 01 - 2022
زاگرس قلب تپنده حیات عشایر ایران
نادر نینوایی- از حدود ۴۰هزار سال پیش دامنههای زاگرس پذیرای انسانهایی بوده که از رودخانهها، گیاهان و حیوانات آن برای زندگی بهره بردهاند.
اگرچه در خصوص دوران پیش از تاریخ نمیتوان با اطمینان سخن گفت اما پژوهشگران معتقدند که اصالت ساکنان رشته کوههای زاگرس ممکن است به عیلامیها برسد که پیش از ظهور هخامنشیان در دامنههای زاگرس میزیستند.
در طول هزاران سال مردمانی که رشتهکوههای زاگرس را محل سکونت خود قرار داده بودند زندگی عشایری و کوچنشینی داشتند و به دنبال علوفه برای دامهایشان و زندگی در هوایی مساعدتر از یک سوی این رشتهکوههای غربی کشورمان به سوی دیگر آن کوچ میکردند.
در طول سالهای متمادی تمدن، فرهنگ، تاریخ و هنر ویژه و منحصربهفردی توسط کوچنشینان اطراف رشته کوه زاگرس شکل گرفته که بسیار اثرگذار و قابل ستایش است.
در شماره امروز «جهانصنعت» قصد داریم شما را به سفری در دل رشتهکوههای زاگرس ببریم و تصاویری از نمایی نزدیکتر از کوچنشینان و حتی یکجانشینان اطراف زاگرس و سبک زندگی آنها را پیش چشمانمان به تصویر بکشیم. در این مسیر البته فراموش نخواهیم کرد که شما را با جاذبههای طبیعی و تاریخی منطقه هم بیشتر آشنا کنیم.
به طرف روستای پامنار
کنار دریاچه سد دز در شمالشرقی استان خوزستان، رودخانه «سزار» -سرشاخه اصلی رود دز- قرار دارد. این رودخانه در جوار رشتهکوههای خاکیرنگ زاگرس و درختان سبز و خودرویی که بر دامنه کوهها ریشه دواندهاند واقع شده است. مسیر رودخانه ما را به محل سکونت ایل بختیاری ساکنان تاریخی رشتهکوههای بلند زاگرس میبرد.
برای آنکه به سد دز برسیم باید ابتدا با قطار راهی اندیمشک شویم. در اواسط زمستان در اندیمشک معمولا دمای هوا بالای ۲۰درجه سانتیگراد بوده و کاملا مطبوع است. از اینجا باید به دزفول رفته و از این شهر راهی جاده شهیون شویم، جادهای باریک و با سربالایی و سرپایینیهای زیاد ما را از جاده شهیون به روستای پامنار میرساند.
این روستا درست در کنار دریاچه سد دز قرار دارد و آبوهوای آن اغلب خنکتر از شهرهای اطراف است. وجود دریاچه سد دز نه تنها منظرهای زیبا برای خانههای روستا که درست روبهروی دریاچه هستند میسازد، بلکه باعث شده تا رطوبت هوا حسی مطبوع به آدمی داده و اغلب روزهای این روستا را مهآلود و بارانی کند.
در کنار دریاچه نیز قایقهایی اجاره داده میشود که میتوان از آنها برای قایقسواری تفریحی استفاده کرد.
آنطور که روستاییان میگویند روستای پامنار قبلا در جای دیگری بنا شده بود اما در زمان پهلوی روستاییان را به محل فعلی آن منتقل میکنند.
این روستا یک قلعه تاریخی و یک قبرستان قدیمی نیز دارد، قدمت قلعه شاداب روستای پامنار به دوره ساسانیان میرسد و دیدن بنای تاریخی ۱۵متری آن که تا دوره معاصر هم مورد استفاده بوده خالی از لطف نیست. قبرستان این روستا اما بسیار متفاوت از سایر قبرستانهاست، سنگ قبرهای قدیمی به صورت عمودی در زمین کاشته شده و به جای نوشتههای فارسی علائم و نشانههایی روی آنها حک شده است، آنطور که محلیها میگویند این نقوش بیانگر مشخصات متوفی هستند.
بعضی از علائم حکشده روی قبرهای مردان افراد سوار بر اسب را به تصویر کشیده که نماد جنگاوری است. روی قبرهای زنان فوتشده نیز نشانههایی از جنگاوری و رقص حک شده است.
بدون شک تصاویر حکشده بر این سنگ قبرهای قدیمی روایتکننده ویژگیها و آداب و رسوم کهن زاگرسنشینیان بوده و توجه به آنها ذهن هر گردشگر کنجکاوی را برای مدتها درگیر خواهد کرد.
رنگ سبزآبی دریاچه دز، چمنهای مخملی که گویی با رنگ سبز کمرنگ نقاشی شدهاند و از دامنه کوههای زاگرس بالا میروند تصاویری ماورایی پیش چشمان هر بینندهای ترسیم میکند.
گلهای لاله قرمز هر چندمتر در میان در لابهلای چمنها خودنمایی میکنند و اسبهای آزاد سیاه و سفید با خیالی آسوده در چمنزارها چرا میکنند.
براساس اطلاعات موجود سد دز در سال ۱۳۳۶ بنا شده است اما قبل از آن محل فعلی دریاچه پذیرای کوچنشینانی بوده که از الیگودرز و سرمای آن در فصول سرد سال به اینجا پناه میآوردند.
سفر به منطقه حضور عشایر
برای آنکه به نقطهای برسیم که بتوان شاهد حضور عشایر کوچنشین بود باید سوار قایق شده و از اینجا به سمت منطقه «هیگ او» برویم.
در مسیر قایقسواری متوجه میشوید که آب آنقدر زلال و تمیز است که حتی امکان نوشیدن آن وجود دارد. با قایق تا منطقه «هیگ او» که در لری به معنی جایی که چالهای پر از آب است میرویم.
دو طرف این منطقه چشمههایی وجود دارد و کف زمین با سنگهایی به بزرگی کف دستان پوشانده شده است و فضای اطراف را سنگهای غولپیکر و خاکیرنگ پوشانده است.
هر چند صدمتر تکدرختی در کنار مسیر به چشم میخورد. این درختها کُنار نام دارند و در واقع همان درختی هستند که از برگهایش صدر را تهیه میکنند و برای شستوشوی مو مورد استفاده قرار میدهند.
درخت کُنار برگهای متعدد کوچک و سبز رنگی دارد و همواره پذیرای انبوه گنجشکها و سایر پرندگانی است که در این منطقه زندگی میکنند.
میوه درخت کُنار شبیه زالزالک است و در این منطقه طرفداران زیادی دارد. پیادهروی از میان درههایی که با کوههای بلند احاطه شدهاند و عبور از لبه پرتگاههایی که گاه تا ۷۰ متر ارتفاع دارند شما را به منطقهای میرساند که عشایر در آنجا ساکن هستند، البته فکر آنکه بدون راهنمای محلی به این منطقه برسید را از سر بیرون کنید.
شبها آتش عشایر ایل بختیاری همیشه به راه است و زنهای عشایر ورقه فلزی نازکی را روی آتش گذاشته و روی آن نان میپزند. این نان را که بسیار نازک است نان «تابه»ای یا نان «تیری» مینامند.
مردهای بختیاری معمولا لباسهای بدون آستینی روی پیراهنهایشان میپوشند که به آنها «چوقا» میگویند. این لباس یکی از قدیمیترین لباسهای ایرانیهاست و براساس برخی گمانهزنیها از حدود چهار هزار سال پیش توسط ساکنان جنوب غرب فلات ایران یعنی عیلامیان مورد استفاده بوده است. کلاه نمدی و شلوار «دبیت» که شلواری پاچهگشاد است هم ظاهر مردان عشایر بختیاری را کامل میکند.
عشایر در سیاهچادرها زندگی میکنند و صدای گوسفندان و زنگولههایشان و نیز صدای پارس سگها همواره در اطراف چادرهایشان به گوش میرسد.
کار بافت سیاهچادر، گلیم، فرش و توبره کار بسیار دشوار و طاقتفرسایی است که زنان عشایر بختیاری با عشق و حوصله این کارها را در طول تاریخ پرقدمتشان انجام داده و میدهند. صفر تا صد درست کردن لباس و سیاهچادر توسط خود عشایر صورت میگیرد و از چیدین پشم تا ریسیدن آن و بافتن سیاهچادر یا لباس همه و همه حاصل کار دستان هنرمند زنان ایل بختیاری است.
برای آشنایی بیشتر با عشایر و زندگی ایل بختیاری اما بگذارید سری به روستایی سردسیر در مرز چهارمحالوبختیاری و لرستان بزنیم، جایی که عده زیادی از عشایر یکجانشین شدهاند و در خانههای متفاوت خود روزگار میگذرانند.
روستای سرآقاسید
خوزستان تنها جایی نیست که عشایر در هنگامه کوچ خود به آن سفر میکنند، روستای سرآقاسید یکی از روستاهایی است که همواره مورد توجه بخشی از عشایر ایران قرار داشته است و حتی تعدادی از آنها را یکجانشین کرده است. این روستا به دلیل هوای سردش بیشتر در فصل تابستان مورد استفاده قرار میگیرد. روستای سرآقاسید در مرز استان چهارمحال و بختیاری و استان لرستان قرار دارد. برای رفتن به این روستا ابتدا باید به استان چهارمحال و بختیاری بروید و از کوهرنگ بختیاری تا این روستا نیز باید حدود ۵۰ کیلومتر مسیر خاکی را پشت سر بگذرانید.
در گذشتههای نهچندان دور این مسیر محل گذر ایل بختیاری بوده و به همین جهت به آن جاده «ایلرو» میگویند. هنوز هم در دامنههای کوههای زاگرس و در این مسیر میتوانید عشایر را در سیاهچادرهایشان ببینید. عشایر حالا کوچ را با کمک خودرو انجام میدهند و دامهایشان را روی خودروهای سنگین سوار کرده و به مقصد خود رهسپار میشوند.
یکی از هنرهای اثرگذار ایل بختیاری و عشایری که در این منطقه سیاهچادر برپا میکنند هنر قالیبافی است.
طرح قالیهای بختیاری عمدتا با الهام از طبیعت پیرامونشان بوده و بیشتر دختران کمسنوسالتر ایل این فرشها را میبافند.
روستای سرآقاسید در میان رشتهکوههای زاگرس و در میان انبوه درختانی که در دره روییدهاند سر
برآورده است.
حالت پلکانی خانههای آن و معماری متفاوت روستا که از دامنه به سمت نقاط مرتفعتر میرود آدم را به یاد روستای ماسوله میاندازد. با این وجود به دلیل مسیر طولانی سفر به این روستا هنوز همچون ماسوله تبدیل به یک مقصد گردشگری نشده و بکر و دستنخورده باقی مانده است.
تابستان جمعیت روستا به سه هزار نفر میرسد اما در زمستان نهایتا هزار نفر در روستا زندگی میکنند و بقیه به دلیل سرمای شدید هوا و بارش شدید برف ناچار به ترک روستا هستند و کوچ به مناطق دیگر هستند.
خانههای گلی با درهای چوبی و سقفهای کاهگلی تصاویر متفاوتی را پیش چشم بینندگان به تصویر میکشد. جنس دیوارهای خانهها عمدتا از سنگ و گل است که همین امر موجب استحکام روستا و خانههایشان شده است.
زنان روستا در طول روز چوبهای درختان را از گوشه و کنار و اطراف درختانی که در دره مجاور روستا هستند جمع کرده و برای فراهم کردن آتش کنار خانههایشان انبار میکنند.
یکی از جاذبههای اطراف روستا، «چشمه نمک» سرآقاسید است که در فاصله یک کیلومتری از روستا واقع شده است.
وقتی چندمتری از غرب روستا خارج شوید بعد از عبور از باغهای روستاییان و گذر از مسیری سرسبز و سربالایی به گردنهای میرسید که شما را به چشمه نمک میرساند. اطراف چشمهنمک درختان خودروی بلوط خودنمایی میکنند و کمی آنسوتر عشایر سکونت دارند. این چشمه در واقع در راستای آبشار آستونا سرآقاسید قرار دارد.
مردم روستای سرآقاسید از قوم بختیاری هستند و به ایل چهارلنگ تعلق دارند. فامیلی تمام مردم روستا «رادور» است و همگی از سادات بوده و با یکدیگر قوم و خویش هستند.
آنطور که قدیمیهای روستا میگویند روستا حدود هزار سال قدمت دارد و پیش از تبدیل شدن به روستا محل توقف عشایری بوده که برای رسیدن به قشلاق کوچ میکردند. مرقد امامزادهای به نام «آقاسیدعیسی» در پایین روستا قرار دارد. براساس اطلاعات موجود آقاسید از نوادگان امام موسی کاظم بوده است و هنگام عبور از این منطقه به بیماری سختی مبتلا شده و همینجا فوت میکند.
مردم روستا را در شیب کوههای بالادست آرامگاه سید بنا کردند تا بتوانند هر روز از بالای خانههایشان امامزاده را زیارت کنند و احتمالا به همین دلیل به روستا هم سرآقاسید میگویند. نسلهای قبلی ساکنان روستا تا ۶۰۰ سال قبل کوچ میکردند و این مکان فقط یک اتراقگاه موقتی برایشان بوده است اما پس از فوت سیدعیسی در کنار آرامگاه او میمانند و حتی برخی از آنها در زمستان زاگرس هم که هوا به شدت سرد میشود اینجا باقی میمانند.
گفته میشود در زمستان در این منطقه تا سه متر برف میآید و با توجه به برف زیاد و مسدود شدن مسیر رفت و آمد، کسانی که در زمستان بمانند برای پنج ماه در روستا زندانی میشوند و امکان رفتن به شهرهای اطراف را ندارند.
وضعیت جادههای اطراف روستا در زمستان به گونهای میشود که حتی برای رفتن به بیمارستان و یا دندانپزشکی هم امکان رفت و آمد وجود ندارد، لذا خود روستاییان دست به کار شده و حتی کار کشیدن دندان را با انبردستهای مخصوصی انجام میدهند.
اقتصاد روستای سرآقاسید بسیار کوچک و ضعیف است. اهالی روستا معمولا کمی یونجه کاشته و چهار یا پنج دام دارند.
ساکنان روستا خصوصا سالمندان با وجود وضعیت نامناسب اقتصادی اما همیشه راضی هستند و این دنیا را صرفا مسیری برای گذر به دنیای دیگر میبینند.
نگاهی عمیقتر به عقاید و صبر و مدارای اهالی این روستا بر ما روشن میکند که احتمالا این طرز تفکر ریشه در عقاید گذشته زاگرسنشینان و گذشته تاریخی ایرانیان در سالهای دور داشته باشد.
آنچه مسلم است فرهنگ، هنر و آداب و رسوم غنی زندگی عشایری همچنان در تاروپود عشایر کوچنشین و حتی یکجانشینان حاشیه زاگرس وجود دارد و میتوان از لابهلای هنر بافندگی و سبک زندگی آنان نگاهی عمیقتر به گذشته و هویت خود بیندازیم و از این دریچه به فرهنگ انسانی و اخلاقی گذشتگان خود پی برده و به آن ببالیم.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد