24 - 12 - 2017
زلزله؛ امید را از پایتخت میگیرد؟
شیدا ملکی- صدایی مهیب، تکانهایی شدید و صدای جیغ و تهران هم زلزله آمد. زمین چند ثانیه کوتاه داد و فریاد راه انداخت و بعد از آن صدای جیغ و شیون زنان و فریاد مردها را نمیشود آرام کرد. از چه چیز یا چه کس باید فرار کرد، هیچ کس نمیداند، فقط دیگر خانهای که که همیشه امن است امن نیست. ذهن آدمها به دنبال جایی امن است که انگار وجود ندارد.
چند لحظه قبل از این غرش، هزار نکته دیگر بود برای دلواپسی و نگرانی، حالا اما فقط جان عزیزان و جان خودت ارزش دارد. زلزله گویا سالها اژدهای خاموشی در ایران بوده است که حالا دیگر بیدار شده است و زمین جای تنگی است برای فریادهایش. تهران و کرمان در دو شب با شدتهایی شبیه به هم لرزیدهاند و دل مردم هر لحظه بیشتر از قبل میلرزد.
شهر جدید اندیشه در چند قدمی کانون اصلی زلزله، این غرش را به خوبی احساس کرد و شهروندانش هر چند میدانند خانههایشان بر اساس اصول شهرسازی ساخته شده است و از ایمنی آن آگاهی دارند، پیش از آنکه رییس ستاد بحران اعلام کند خانهها را تخلیه کرده و در فضای باز شهرک و ماشینها ماندهاند.
ترس و نگرانی از لرزشهای بعدی در چشم همه شهروندان مشهود است و گویی انتظار لرزشهای مهیب بعدی را میکشند. سرمای شب هر قدر به سحر نزدیک میشوی بیشتر میشود، اما نگرانی از آوار زلزله این اجازه را به خانوادهها نمیدهد که از سرما فرار کنند و به خانههایشان پناه ببرند. مردم کنار چادرهایشان آتش بر پا میکنند. کودکان ۱۲-۱۰ ساله حاضر نیستند بخوابند و نزدیکهای ساعت ۳ صبح فوتبال بازی میکنند. زندگی گویی در اوج وحشت تهران هنوز هم ادامه دارد.
زن ۷۰ سالهای در حال اشک ریختن گفت: «یک شب این سرما و وضعیت سخت را نمیتونیم تحمل کنیم، مردم کرمانشاه چه عذابی کشیدن این مدت…»
پسر ۲۰ سالهای روی لباسهای راحتیاش کاپشنی سیاه برتن دارد، دستهایش را روی گیتارش ستون کرده و سرش بر روی دستهاست و بیصدا گریه میکند. با هر قطره اشکش گویی به دنبال امیدها و آرزوهایش میگردد.
وحشت از زلزله یا وحشت از مرگ؟ مرگ هر روز با آدمها قدم میزند اما زلزله رفیق قهر کردهای است که رفاقتش با دیگر شهرها را دیدهایم و سرنوشت تلخ آنها اشکهای تهران را سرازیر کرده است. مردم تهران اما از حرفهایشان بر میآید که وحشتشان از مرگ بر اثر زلزله نیست. همه آنچه از میان جملههایشان برمیآید وحشت آشفتگی زندگیشان پس از زلزله است.
زلزلههای اخیر ایران نشاندهنده آن است که حمایت روانی از شهروندان بعد از زلزله شاید گاهی بیشتر از دیگر مسایل مدیریت بحران اهمیت داشته باشد. یأس و ناامیدی از زندگی بین شهروندان قدم میزند و مسوولان این موضوع را به سادگی فراموش کردهاند. در حال حاضر پایتخت افزون بر آسیبهای عمیق اجتماعی و مصائب مربوط به اشتغال و ارتزاق روزانه، در حال سقوط به دره ترس از زلزله است.
اپیدمی شدن این وحشت در پایتخت بسیار کشندهتر از زلزله بر روند عادی زندگی روزمره تاثیر خواهد گذاشت. واقعیت را باید پذیرفت. روزهایی که مدیریت ساختوساز در تهران اهمیتی بسیار حیاتی داشت بیآنکه چشماندازی از آینده تهران و بحرانهای حاصل از زلزله، سیل و آتشسوزی در ذهن مدیران شهری ایجاد شود خانههایی ساخته شد که امیدی به آنها نیست.
موقعیت فعلی پایتخت بنا بر هزاران دلیل گفته و ناگفته برای شهروندان نگرانکننده است اما متاسفانه امکان ایجاد تغییر در این بحران عمیق اندک است و خوب است به فکر سلامت روان پایتختنشینانی باشیم که شبها با وحشت میخوابند و طلوع آفتاب بارقههای امید به زندگی را مانند گذشته در آنها زنده نمیکند.
sheidamaleki.journalist@gmail.com

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد