1 - 09 - 2021
زنی پای چوبه دار
م. آشنا- سرآغاز نوشتیم ایران شریفی در تاریخ جنایی کشور تا پایان دهه ۱۳۵۰ تنها زنی بود که در سال ۴۹ به جرم آدمربایی و قتل اعدام شد. این زن کینهتوز دو دختر خردسال هووی سابقش را در راه مدرسه ربوده و فراری شده بود.
پس از پیدا شدن فاطمه شش ساله که صبح یک روز در جوی آب خیابانی در کرج پیدا شد، هیجانی خانوادهها را در تهران فراگرفت. در بخش حوادث روزنامه کیهان خبرنگاران جنایی تلاشی را برای پیدا کردن عکسی از ایران شریفی آغاز کردند اما موفق نشدند. چاپ عکس از این زن فراری که زهره، دختر بچه ۱۰ ساله را در چنگ خود داشت، برای دستگیری او و نجات دختربچه ربوده شده سرنوشتساز بود، چراکه میتوانستیم با چاپ عکس این زن در صفحه حوادث روزنامه از مردم تقاضا کنیم با دیدن ایران شریفی او را به ماموران معرفی کنند که نجات زهره ۱۰ساله جنبه حیاتی داشت. اما چگونه و از کجا میتوانستیم عکسی از این زن فراری به دست بیاوریم. خبرنگاران سرویس حوادث چند روزی به جستوجوی خود ادامه دادند اما موفق به یافتن یک عکس از ایران شریفی نشدند و اضطراب و نگرانی ما و خانوادهها روزبهروز بیشتر میشد… تا اینکه دری از امید به رویمان باز شد. صبح یک روز در تحریریه روزنامه سرگرم تنظیم خبرها بودم که زنگ تلفن سرویس حوادث به صدا درآمد و گوشی را که برداشتم صدای زنی را شنیدم که پرسید: بخش حوادث روزنامه است؟
وقتی مطمئن شد، خبر هیجانانگیزی به من داد.
گفت: قرار است امروز عصر ایران شریفی به خانه ما بیاید!
با هیجان و بیقراری جواب دادم: خانم محترم خانهتان در کدام نقطه شهر است؟ خواهش میکنم نشانی بدهید تا به کلانتری محل اطلاع بدهیم بیایند این زن فراری را دستگیر کنند.
و توضیح دادم: این زن دو دختر هووی سابقش را به قصد انتقام از خانوادهاش ربوده، در جریان فرار هم دختر شش ساله را کشته ولی دختر ۱۰ساله در چنگش اسیر است. همه خانوادهها نگران جان این دختر بیگناه هستند…
بانوی تماسگیرنده در جوابم گفت: خانهمان در نیاوران است. ایران شریفی یکی، دو سالی در منزل ما خدمت میکرد تا اینکه یک روز بیخبر گذاشت و رفت. حالا تلفن زده و گفته قرار است امروز عصر به خانه ما بیاید تا پولی را که بابت یک ماه خدمت طلبکار است، بگیرد و برود. اما با معذرتخواهی از شما نمیتوانم آدرسخانهمان را بدهم چون خانواده آبرومندی در این محل هستیم و اگر ماموران برای دستگیری ایران شریفی بیایند، میترسم با سروصدایی که هنگام به دام انداختن این زن فراری برپا میشود، آبرویمان برود. بنابراین از دادن نشانی عذر میخواهم.
با شنیدن این مخالفت بانوی تماسگیرنده، به خواهش و تمنا افتادم تا با اصرار بتوانم نشانی خانهشان را بگیرم، به این ترتیب ایران شریفی در چنگمان میافتاد. گفتم:
– خانم عزیز! حتما در روزنامه خواندهاید که این زن دو دختربچه معصوم را ربوده و یکی را کشته و اگر امروز که ایران شریفی به دیدن شما میآید، دستگیرش نکنند، دخترک جانش به خطر میافتد. خواهش میکنم اجازه بدهید یکی از عکاسان روزنامه بیاید و قول میدهم در بیرون از خانه شما عکسی از این زن بگیرد.
و به این ترتیب راضی به دادن نشانی خانهاش شد.
پس از گرفتن نشانی خانهاش به عکاس روزنامه (حسین پرتوی) ماموریت دادم که به سرعت روانه محل شود و با پنهان شدن در کوچه، وقتی ایران شریفی از آن خانه بیرون میآید تا به فرار ادامه دهد، عکسی از او بگیرد.
بلافاصله به دو کلانتری نیاوران و تجریش تلفن زدم و به افسران نگهبان این کلانتریها سفارش کردم مامورانی در دو سر کوچه کمین کنند و با رسیدن ایران شریفی دستگیرش کنند.
اضطرابهایمان در تحریریه روزنامه شروع شد.
آیا ایران شریفی از راه خواهد رسید؟

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد