5 - 09 - 2021
زنی پای چوبه دار
م.آشنا
در سرآغاز این ماجرا نوشتیم ایران شریفی در تاریخ جنایی کشور تا پایان دهه ۱۳۵۰ تنها زنی بود که در سال ۴۹ به جرم ربودن و کشتن دو دختر ششساله و ۱۰ساله هووی سابقش در تهران اعدام شد… این زن در آغاز فرار، دخترک ششساله را کشت و همراه با دختر ۱۰ساله به فرار ادامه داد….
***
چند روز پس از فرار، مرد جوانی از کرج خبر داد که ایران شریفی در اولین شب فرارش همراه با دو دختر خردسال در کرج به خانهام آمد و شب را در منزل من گذراند، چون این زن من را میشناخت و از بستگان شوهر اولش بودم. از او پرسیدم: این زن چگونه زندگی میکرد؟ در جوابم گفت: پس از جدایی از شوهر صیغهایاش یعنی پدر این دو دختربچه، تنها زندگی میکرد و با حضور در محافل زنانه برایشان موعظه میکرد و شعر و قصیده و داستان میخواند و پولی میگرفت. دیشب را هم که در خانهام به صبح رساند همراه بچهها خداحافظی کرد اما نگفت که به کجا خواهد رفت. پرسیدم: جنازه دخترک ششساله را هنگام صبح در جوی آب خیابانی که به جاده چالوس منتهی میشد، پیدا کردهاند و پزشکیقانونی نظر داده که بر اثر خفگی کشته شده است؟
مرد جوان پاسخ داد: هنگام شب بچهها برای رفتن به خانه و رسیدن به مادرشان خیلی بیتابی میکردند و صبح که از خانهام میرفتند دیدم دخترک ششساله را بغل کرده و طفلک سروصدایی نداشت. گویا هنگام شب این بچه معصوم را به خاطر گریه و زاری خفهاش کرده و در ادامه فرار در جوی آب انداخته است.
با این پرسوجوها احتمال میدادیم ایران شریفی پس از خفه کردن دخترک ششساله همراه با دختربچه دیگر به سوی شمال کشور گریخته و پیش از آنکه این دختر ۱۰ساله را هم بکشد، باید دستگیر شود.
با گذشت ۲۶ روز از این ماجرا، سرانجام یک شب که در تحریریه روزنامه سرگرم کار بودیم تلفن سرویس حوادث زنگ زد و مردی با هیجان خاص خبر داد که ایران شریفی را در یکی از محلات جنوب شهر تهران دیده که در حال فرار بوده است. فورا با کلانتری این منطقه تماس گرفتیم و خبر حضور این زن را در آن منطقه به افسر نگهبان کلانتری اطلاع دادیم. پس از این تماس تلفنی بود که ماموران منطقه موردنظر را به محاصره درآوردند و شروع به گشت خانه به خانه کردند تا اینکه باخبر شدیم ماموران یک زن فراری را پس از ورود به خانه یکی از آشنایانش دستگیر کرده است.
یکی از خبرنگاران گروه حوادث روانه کلانتری محل شد تا چگونگی دستگیری ایران شریفی را به ما در روزنامه خبر بدهد.
در کلانتری منطقه مولوی تهران اولین پرسشی که از ایران شریفی شد این بود:
– دختربچه ۱۰ساله کجاست. با او چه کردهای؟
این زن در جواب با خونسردی جواب داد:
– در بندر انزلی، انداختهام در چاه آب یکی از استراحتگاههای لب دریا. خیلی از دوری خانواده مخصوصا مادرش گریه و زاری میکرد. نیمهشب به بهانهای بردمش لب چاه و انداختمش توی آب تا خفه شد.
و بعد چه شد؟
ایران شریفی جواب داد:
با چند ماهیگیر و پلاژدار نشسته بودیم که وقتی فهمیدند دخترک در چاه افتاده به هم گفتند اگر جنازه دختربچه را مامورین محلی در چاه پیدا کنند ما هم به دردسر میافتیم. بهتر است جنازه را گم و گور کنیم. یکیشان رفت توی چاه، جنازه را درآورد و بردند پشت تپههای شنی ساحل دفن کردند….

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد