1 - 10 - 2023
سایه روشن مهاجران افغانستانی
مهدیه بهارمست- برخی با هر بادی میوزند. «جنوب تهران در محاصره افغانستانیها»، «۷۵ درصد زایمانهای تهران و حاشیه تهران مربوط به زنان افغانستانی است»، «۸۰ درصد مدارس کشور بهخاطر حضور اتباع افغان دوشیفته شدهاند»؛ اینها فقط چند نمونه انگشتشمار از اخباری هستند که این روزها راجع به افغانستانیها در رسانهها تیتر شدهاند. این رسانهها گرچه انگشتشمار هستند، اما کار خود را به خوبی پیش میبرند و چون اغراق را چاشنی کار میکنند، دامنه تاثیرگذاریشان زیاد است. یک پزشک از بیمارستانی در اهواز ادعا میکند در یک روز ۱۳ مورد زایمان داشته است که ۹ تای آن افغانستانی بودند! مشخص نیست چرا زایمان افغانها آنقدر برای همگان مهم شده است. در هر صورت آنچه مشخص است، شکلگرفتن جریانی است که مهاجران را به سوژه هراسافکنی تبدیل کرده است. جریانی که گویی رسالت خود را دیگریسازی و مهاجرستیزی تعریف کرده است. واقعیت آن است که چندان هم مهم نیست که در روز چند زن فرزند به دنیا میآورند، ریشههای شکلگیری این جریان نگاهها را به سمت آن سوق داده است. نگاهی به محتواهای مرتبط با شبکههای اجتماعی نیز نشان میدهد که مهاجرستیزی و دیگریسازی، عمدتا براساس ادعاها و محتواهایی که بعضا حتی امکان درستسنجی هم ندارند، رو به افزایش است. با این حال خطاست اگر بخواهیم چنین موجی را صرفا به یک جریانسازی تقلیل دهیم. نباید فراموش کرد که این جریانها مخاطبها، متقاضیان و ذهنهای آمادهای را پیشروی خود میبینند که تشنه چنین تیترهایی هستند. در حقیقت جامعه ایران نگرانیهایی درباره روند روبهرشد مهاجرتهای بیقاعده مهاجران افغانستانی دارد و در شرایطی که میبیند حاکمیت اجرایی، سیاست مشخص و شفافی در قبال مهاجران ندارد، نگرانی او دوچندان میشود. از سوی دیگر همین مخاطب میداند که با دولتی مواجه است که با تعداد زیادی مساله و بحران مواجه است، اما نباید این را فراموش کرد که مهاجران افغانستانی نهتنها از حداقل حقوق اجتماعی محروماند، بلکه یک نیروی کار ارزان در ایران محسوب میشوند؛ نیروی کاری که ایرانیها نسبت به آن مشاغل اکراه دارند. بنابراین برخلاف ادعاها افغانستانیها شغل ایرانیها را نگرفتند، آنها تنها برای تامین معیشت خود تلاش میکنند، اما در این بیقانونی رنج مضاعفی نیز میکشند. به عقیده بسیاری از کارشناسان جمعیت زیادی از کودکان افغانستانی خارج از فضای آموزشی زندگی میکنند. آمار بیسوادی در آنها افزایش پیدا کرده است، زیرا آموزش و پرورش نیز به آنها پشت کرده است. اتفاقا اخراج مهاجران تبدیل به امری روزمره در ایران شده است و رصد خبرها نشان میدهد تعداد مهاجران اخراجی روزانه شاید به صدها نفر هم میرسد، اما همین مهاجران اخراجی دوباره از مسیرهای غیرقانونی وارد میشوند. مساله اصلی در این زمینه، نه عدم اراده دولت برای اخراج، بلکه گستردگی مرزها و مشکلات نشاتگرفته از آن است. بسیاری از مهاجران بلافاصله پس از اخراج دوباره به کمک شبکههای قاچاق مهاجر (موسوم به افغانیکشها) به ایران بازمیگردند. پس میتوان نتیجه گرفت محتواهایی که بر اخراج میلیونی بهعنوان راهحل تاکید میکنند، احتمالا از جریانهایی سرچشمه میگیرند که از سر غرض و با هدف «دیگریسازی» تولید میشوند. موجی که این روزها گریبان مهمانان ایران را گرفته، خواسته شهروندان نیست، بلکه ثبت هویت آنها در سیستم رسمی کشور مانند رفتار دیگر کشورها با پناهندهها و مهاجران مدنظر است.
مهمانان افغانستانی را دریابید
دکتر «سیامک زندرضوی» جامعه شناس و آسیب شناس اجتماعی درخصوص پیامدهای مهاجرت افغانستانی ها به ایران به «جهان صنعت» گفت: برخلاف تصورات عده ای همواره رفت و آمد افغانستانی ها به ایران در طول تاریخ وجود داشته است. بنابراین این موضوع پدیده ای جدیدی نیست. اما این مهاجرت به چند جریان اصلی وابسته بوده است، مانند حمله اتحاد جماهیرشوروی به افغانستان، ورود مجاهدین به افغانستان، تسلط اولیه طالبان یعنی در سال ۲۰۰۲ و امروزه نیز با بازگشت طالبان به قدرت موجی از مهاجرت افعانستانی ها را به ایران رقم زده است. بنابراین این امواج همیشه در گذرگاه تاریخ وجود داشته است. اما مهمترین پیامدهای آن نیروی کار ارزان و توانا به ایران سرازیر شده است. مشاغل سختی که ایرانی ها از انجام آن اکراه دارند مانند کار در فاضلاب، ساختمان و غیره با دستمزد بسیار پایین تر را نیروهای افغانستانی انجام می دهند. البته دولت ها در طول ۴۰ سال شرایط را به گونه ای ترتیب داده است که افغانستانی ها از حداقل حقوق و مزایا برخوردار نباشند. بنابراین انگار دولت این نیروی کار ارزان را به صاحبان کسب و کار هدیه داده است.
وی افزود: از طرفی برخی بر این باورند که افغانستانی ها میدان را برای نیروی کار شهروندان ایرانی تنگ کرده اند؛ این در حالی است که در واقعیت اینگونه نیست. زیرا بخش مهمی که این روزها به دنبال کار هستند، زنان و مردان تحصیل کرده ای هستند که از انجام کارهای سخت و طاقت فرسا مانند ساختمانی، کشاورزی و غیره اکراه دارند. بنابراین همپوشانی جستجوی کار افغانستانی ها با شهروندان ایرانی بسیار کم یا صفر است. تمام صنعتی که در ایران حتی تهران در بخش های کشاورزی، شهری و غیره رونق دارد به همت نیروی کار افغانستانی های است که نه تنها از حداقل حقوق برخوردار نیستند، بلکه حق اجتماعی نیز ندارند.
این آسیب شناس اجتماعی با اشاره به افزایش جمعیت افغانستانی ها در ایران بیان کرد: به نظرم بحث افزایش جمعیت افغانستانی های در کشور هنوز راستی آزمایی نشده است، زیرا همیشه رقم های بین ۲ تا ۵ میلیون نفری را از مسوولان مربوطه شنیدیم اما هرگز سیستمی را طراحی نکردند تا مهاجرین افغانستانی احراز هویت و در آمار ثبت شوند. چراکه در ساختار غیررسمی ایران نقل و انتقال افغانستانی ها از مرزهای شرقی به کشور تجارت پر سودی است. به همین دلیل تاکنون سازوکار روشنی برای ورود آنها هرگز طراحی نشده است. در مورد افزایش جمعیت مهاجران که این روزها آمار عجیبی از بیمارستان ها در فضای مجازی منتشر شده است را نمی توان از لحاظ عملی قابل تامین دانست. زیرا آمار یک یا دو بیمارستان قابل استناد و بررسی نیست. اگر مطالعه دقیق تری از همان استان قم انجام شود، متوجه خواهید شد که بسیاری از خانواده های افغانستانی سرپرست خود را در مشاغل سختی مانند کارگاه های سنگ، ساختمان و فاضلاب از دست دادند و اکنون فرزندان یتیم دارند. چرا که اینگونه مشاغل را غیر از آنها کسی به عهده نمی گیرد. به نظرم اظهاراتی درخصوص افزایش جمعیت افغانستانی ها در ایران نوعی جوسازی برخی گروه های است که مسایل اصلی کشور را در ذهن عده ای کمرنگ جلوه دهند.
زندرضوی در مورد بحث شناسنامه و تحصیل فرزندان افغانستانی ها در ایران گفت: چندی پیش قانونی درباره فرزندانی که از مادران ایرانی و پدران خارجی به خصوص افغانستانی متولد می شوند، تصویب شد اما تبصره ای در ذیل آن اضافه شد که این پدر باید توسط دستگاه های اطلاعاتی متعدد تایید شود. تبصره روند اجرایی این قانون را سخت و گاها غیرممکن کرد. بنابراین تعداد افرادی که توانستند برای فرزندان خود شناسنامه بگیرند نسبت به جمعیت اصلی آنها بسیار محدود است. با اینکه طبق دستوری قرار شد، فرزندان افغانستانی ها در مدارس بپذیرند اما به دلایل زیادی این کار به صورت کامل محقق نشده است. به همین دلیل جمعیت زیادی از کودکان افغانستانی خارج از فضای آموزشی زندگی می کنند. آمار بی سوادی در آنها افزایش پیدا کرده و تعداد انجمن های مردمی که به آنها آموزش می دهند بسیار محدود است.
وی افزود: به نظرم باید به صورت مستقل بررسی کرد که چرا افغانستانی ها از از مرزهای مجاز هم به ایران می آیند و احراز هویتی از آنها ثبت نمی شود. این در حالی است که باید از بدو ورود همه افغانستانی ها ثبت هویت شوند و همچنین مانند یک انسان ورود آنها به راحتی پذیرفته شود. چرا که همین موضوع تجارت سیاهی را در ایران رقم زده را نابود می کند. چرا که یک افغانستانی با ۵۰۰ هزار تومان از ایران خارج می شود اما هنگام برگشت باید ۱۰ میلیون تومان هزینه کند. همین موضوع واقعه را نشان می دهد.
این آسیب شناس اجتماعی درباره عملکرد دولت بیان کرد: دولت گاها مهاجران افغانستانی را بازداشت و از مرزهای کشور اخراج می کند. اما سوال مهم این است که چرا رسما به همه افغانستانی ها اجازه ورود نمی دهد. زیرا همانطور که پیشتر توضیح دادم ما در مشاغل سخت مانند کشاورزی، صنعت و دیگر مشاغل به آنها نیازمندیم. البته به نظرم تجارت سیاه به اصطلاح افغانی کشی مانع این امر شده است. این در حالی است که طبق قانون جهانی باید هر افغانستانی با کارت کار یا اجازه کارفرمای خود برای مدت معین وارد کشور شود و از حق اجتماعی، حقوق برابر نیز برخوردار شود. افغانستانی مانند بقیه شهروندان جهان یکپارچه نیستند، گروهی به صورت فصلی برای کار کشاورزی به ایران می آیند، تا درآمدی کسب کنند و آن را برای خانواده خود به افغانستان می فرستند. گروه دوم افغانستانی های هستند که نسل سوم یا چهارمشان در ایران به دنیا آمدند اما همچنان فرزندان کم سواد و بی سوادی دارند و از حقوق و مزایایی برابر برخوردار نیستند. گروه آخر نیز افرادی هستند که از درون مهاجران نسل چهارم ساکن ایران شکل گرفتند و آنها به دنبال مهاجرت به کشورهای اروپایی از مسیر ترکیه هستند. البته اخیرا ترکیه درخصوص آنها سختگیری های زیادی روبه رو شدند. بنابراین این روند در حال حاضر کند شده، زیرا خشونتی که در مرز ایران و ترکیه وجود دارد آنها را متوقف کرده است.
زندرضوی درخصوص اظهارات برخی در مورد تضاد میان افغانستانی ها و ایرانی ها اظهار کرد: شخصا به دلیل تجربه زیستن هفده ساله با افغانستانی ها به واسطه انجمن دوستداران کودک کرمان تضادی میان ایرانی ها و افغانستانی ها مشاهده نکردم. بلکه بیشتر نوعی تبعیض است، این تبعیض به صورت سیستماتیک توسط ساختار اداری و رسمی در ایران بازتولید و تحمیل می شود. اگر چه این امر در بخشی از شهروندان نیز بازتولید می شود. البته دلیل این امر هم بسیار ساده است زیرا بسیاری از مقامات هنگام مصاحبه در شهرستان ها بیکاری شهروندان را به گردن مهاجران افغانستانی می اندازند. این در حالی است که چنین امری خلاف واقع است. برخی مدارس نیز به بهانه مخالفت خانواده های ایرانی با همکلاسی شدن فرزندانشان با افغانستانی ها از ثبت نام آنها سر باز می زنند. بنابراین آموزش و پرورش نیز مانند دیگر ارگان باید در بدنه خود تغییر اساسی دهد و براساس پیمان نامه حقوق کودک دانش آموزان را صرف نظر از ملیت، نژاد و هویت ثبت نام کند.
او ادامه داد: با این حال اظهاراتی درخصوص جمعیت افغانستانی ها اشتباه است، زیرا هنوز تمام شماری کامل و جامعی از آنها انجام نگرفته است. از طرفی ورود به دانشگاه برای آنها دشوار است، زیرا ملزم به پاسپورت افغانستانی است اما بسیاری از این افراد نسل دوم و نسومی هستند که در ایران متولد شدند و هرگز افغانستان را ندیدند. بنابراین برخلاف هجمه های که به مردم افغانستان وارد شده است، دولت ایران باید حق شهروندی آنها را مانند تمام کشورهای جهان به آنها اعطا کند. چه بسا این روزها خانواده های افغانستانی خواهان ادامه تحصیل فرزندان خود در ایران هستند، آنها امید دارند که با امکان سوادآموزی زندگی و حق شهروندی آنها در ایران تسهیل پیدا کن. بنابراین به نظرم چنین امری حداقل خواسته انسان های است که برای ادامه زندگی خود به ایران پناه آورند و نباید آنها را نادیده گرفت.
شیوع افکار متعصبانه
دکتر «سیمین کاظمی» جامعهشناس و پزشک با اشاره به اینکه در مورد پیامد مهاجرت بستگی دارد از چه منظری به موضوع نگاه کنیم به «جهانصنعت» گفت: به نظرم از یک منظر صرفا اقتصادی محاسبهگرانه یا از یک دیدگاه انساندوستانه. در حال حاضر رویکرد غالب در مواجهه با مهاجران همان رویکرد اقتصادی است که سود و زیان حضور افغانستانیها را محاسبه میکند و فورا از مهاجران تهدیدی وحشتناک ساخته میشود. این در حالی است که این نکته مغفول میماند که حضور نیروی کار جوان افغانستان در ایران به ثمن بخس به خدمت گرفته میشود و همین مهاجران به حرکت چرخهای اقتصاد کمک میکنند. حضور مهاجران افغانستانی اگر تبعات منفی هم داشته باشد به علت فقدان برنامهریزی و مدیریت نادرست و توزیع ناعادلانه منابع و امکانات است که مثلا تعداد دانشآموزان در بعضی مدارس مناطق فقیرنشین بسیار زیاد و امکانات آموزشی اندک است یا اینکه مشکلات و بعضی آسیبهای اجتماعی در بعضی مناطق خاص بیشتر میشود.
وی افزود: در مواجهه با مساله مهاجران افغانستانی، نگاه نوعدوستانه به حاشیه رفته، در عوض نگاه متعصبانه و تبعیضآمیز قوت گرفته است، بزهکار تلقی کردن مهاجران افغانستانی نگرش تعصبآمیزی است که از دیرباز در بین ایرانیها شکل گرفته و جالب است که حتی در مواجهه با حق تحصیل هم از همین منظر استدلال میشود که «اینها اگر آموزش نبینند فردا بلای جانمان میشوند«. این در حالی است که از منظری انسانیتر هم میتوان به موضوع نگاه کرد که کودکان افغانستانی مقیم ایران به واسطه انسان بودن و حضور در این سرزمین حق دارند درس بخوانند. به همین ترتیب مهاجران حق دارند مشمول بیمههای درمانی شوند و در مراکز درمانی مورد تبعیض قرار نگیرند. آموزش و سلامت حقوق پایهای انسانها هستند و نمیتوان آن را مشمول محاسبه سود و زیان کرد. به هر حال لازم است به هر کودک ساکن ایران صرفنظر از تبار، قومیت و نژادش حق تحصیل رایگان داده شود، از جمله کودکان افغانستانی ساکن ایران.
این جامعهشناس درخصوص دلایل عدم ساماندهی آنها توسط دولتها بیان کرد: به نظر میرسد دولت از ساماندهی مهاجران طفره میرود، چون از طرفی میخواهد از مزایای حضور آنها بهرهمند شود. میدانیم که حضور مهاجران افغانستانی به عنوان نیروی کار ارزان و مطیع و بدون مزایا و حمایت قانونی به حرکت چرخ اقتصاد کشور کمک میکند و این برای دولت و سرمایهداران یک مزیت بادآورده است. علاوه بر این در مجامع بینالمللی تبلیغ میکند که ما پذیرای خیل مهاجران افغان هستیم و بر این اساس تقاضای کمکهای بینالمللی میکند. اما از طرف دیگر به مهاجران حقوق شهروندی اعطا نمیکند تا مسوولیتی در قبال زندگی و رفاه آنها به عهده نگیرد. اغلب سعی بر این است که مهاجرت افغانستانیها اولا موقتی به نظر بیاید، ثانیا این جمعیت غیررسمی و نامرئی باشند. حتی آمدورفتشان در مرزها چندان جدی گرفته نمیشود و در موردشان سختگیری زیادی وجود ندارد، چون قرار نیست اینجا به آنها تابعیت یا امتیاز خاصی داده شود. در واقع مسوولیت مهاجران با خودشان است و دولت کاری به کار آنها ندارد و سیاست اصلیاش نادیده گرفتن آنهاست، ولی هرازگاهی با عروج نگرشهای متعصبانه، دست به اخراج مهاجران میزند. او ادامه داد: بخشی از افغانستانیها از ایران به عنوان یک منزل از مسیر مهاجرتشان استفاده میکنند. به نظر میرسد این بخش شامل تحصیلکردهها و افراد متجدد و دارای مهارتهای زبان و تخصص میشود که بیشتر تمایل دارند خود را به اروپا برسانند، لایههای سنتی و مذهبی و کارگران یدی به لحاظ تشابهات فرهنگی، دینی و زبانی تمایل دارند در ایران بمانند.
کاظمی اظهار کرد: وقتی مشکلات اقتصادی اوج میگیرد، تفکرات فاشیستی و نژادپرستانه نیز مجال ظهور مییابند. کارکرد فاشیسم این است که واقعیت مشکلات اقتصادی و نابرابریهای اقتصادی را میپوشاند و با ایجاد شکافهای غیرواقعی و ساختن دوگانه ما و آنها و غیریتسازی از اقلیتهای قومی/ نژادی یا مهاجران زمینه را برای ستیز و کشمکشهای خطرناک فراهم میکند و فضای جامعه را مستعد خشونت و درگیری میکند. در چنین وضعیتی استثمار ادامه دارد ولی استثمارشوندگان به جان هم میافتند.
وی افزود: آمار جدید و دقیقی از کم و کیف مهاجران و ویژگیهای جمعیتشناختی آنها در دسترس نیست. طبق آماری که اخیرا وزیر کشور اعلام کرده، ۵ میلیون افغانستانی در ایران هستند. موج جدید مهاجران به دنبال ظهور مجدد طالبان اتفاق افتاد که بخشی از مردم افغانستان از کشورشان گریختند. درواقع خیلی عظیمی از افغانستانیها بعد از هر دوره روی کار آمدن طالبان از کشورشان فرار کردهاند. بیشتر جمعیت مهاجران حاشیهنشین و در مناطق فقیرنشین شهرها ساکن هستند و عمدتا به کارهای یدی و پرزحمت و سخت مشغولند.
مهاجران عراقی هم مانند افغانستانیها آثار مخربی دارند
دکتر امیر لطفیحقیقت روانشناس اجتماعی و بالینی نیز مهاجرت افغانستانیها به ایران را یک پدیده اجتماعی میداند و به «جهانصنعت» میگوید: به نظرم هر پدیده اجتماعی و هر موضوعی از جمله پدیده مهاجرت سازماننیافته که دارای فیلتر مناسب برای مهاجرت و استانداردهای لازم برای دریافت مهاجر وجود نداشته باشد، پیامدهای مخربی دارد. بهطور مثال تضاد فرهنگی، تضاد جنسی و جنسیتی یعنی این افراد به هر حال برای تامین نیازهای جنسی خودشان باید یکسری رفتارها انجام دهند و این برای کشور مبدا که متاسفانه ایران است، مشکلات جدی ایجاد میکنند. یکی دیگر از بحث تضادهای فرهنگی موضوع ایجاد خشونت و احساس حقارت است. زیرا این امر یک مفهوم اجتماعی بسیار تاثیرگذار در جامعه است. البته آثار دیگر نیازهای مادی و معنوی است. زیرا وقتی این افراد بدون سازماندهی به عنوان نیروی پناهنده درواقع نیروی کار ارزان وارد کشور میشوند، آن جامعه از سویی پذیرای آنها میشود اما از سمت دیگر دچار مشکلات هویتی خواهد شد چراکه نمیداند با این پدیده چگونه برخورد کند.
وی افزود: افغانستانیها از ۱۳۵۸ که وارد ایران شدند، ما در حال تجربه فضای مادی انقلابی در ایران بودیم. این فضا فاقد ساختار مهاجرپذیری بود. زیرا دولت انقلابی اولیه تازهکار و نابلد بود. با اینکه در سیستم فعالیت میکردند اما همانطور که در حوزههای مختلف کشور از اول انقلاب تماشا کردیم، مشکلاتی وجود داشت. چه بسا ایران با دنیایی از آزمون و خطاها اداره شد. دقیقا در همین دوران با خیل عظیمی از مهاجرت افغانستانیها مواجه شدیم. طی سالهای متوالی آنها به عنوان سرایدار و کارگر در مشاغل سخت پذیرفته شدند و این پذیرفتهشدنشان منجر شد یک حسن همجواری ایجاد شود. در این میان افغانستانیها حس حقارت اجتماعی و تحقیر را کماکان داشتند و از سمت دیگر آنها برای تامین معیشت خود تلاششان را میکنند. همچنین سعی در ماندگاری خود در ایران را دارند که یکی از ابزارهای آن تولید مثل است. پیامد بعدی، پیامد امنیت اجتماعی است. این فضا نیز مانند دیگر فضاهای کشور دچار بحران مضاعف شده است. زیرا این افراد نه شناسنامه دارند و نه هویت مشخصی. به طور مثال برای کاری به اداره آگاهی رفته بودم و در آنجا دیدم برخی از سارقان افغانستانی بودند اما هویت مشخصی نداشتند. بحث کاهش حس امنیت در جامعه نیز موضوع مهمی است. تمام این موارد اثر جدی بر جامعه گذاشتند. البته نباید از افغانستانیها که به ایران پناه آوردهاند گله کرد. موضوع اصلی مسوولانی هستند که با اینکه بر کرسی قدرت تکیه زدهاند اما هنوز الفبای اولیه حل پدیدههای اجتماعی را بلد نیستند. زیرا قانونی برای آن درنظر نگرفتند. مسوولان به جای حل پدیدههای اجتماعی به موارد دیگر میپردازند و فراموش کردند در قبال جامعه مسوولیت دارند.
این روانشناس اظهار کرد: دولتها نسبت به پدیده مهاجران وظایفی دارند، مانند سازماندهی آنها یا ایجاد یک کمپ، اجازه موقت کار و موارد دیگر. این در حالی است که در این چهار دهه دولتها هیچگاه نیازهای اولیه جامعه را به صورت تخصصی حل و فصل نکردهاند. چه بسا مسوولان بیشتر به بلاگرها شباهت دارند تا مسوولانی که دارای وظایف جدی هستند. زیرا وظیفه هر دولتی حمایت از تمام اقشار جامعه است.
او درخصوص افزایش جمعیت افغانستانیها در ایران بیان کرد: به نظرم نمیتوان بدون بررسی دقیق آماری درخصوص آن سخن گفت اما موضوعی که مشهود است، سکونت آنهاست. یعنی این مهاجران حتی در مناطق استراتژیک تهران نیز سکونت میکنند و به همین دلیل جمعیت افغانستانیها بیش از اندازه به چشم آمده. اما آسیبهای زیرپوستی افغانستانیها نادیده گرفته شده است. بنابراین به نظرم درخصوص حضور آنها اگر نگاه واقعگرایانه بکنیم برای جامعه بهتر است. البته همین موارد نیز درخصوص مهاجران عراقی در ایران نیز وجود دارد اما آمار دقیقی از حضور افغانستانیها یا دیگر ملیتها در کشور وجود ندارد. برخی میگویند ۶ میلیون افغانستانی در ایران ساکن هستند، برخی میگویند ۳ میلیون نفر ولی هر چه هست به نظرم آمار جمعیتی آنها بیش از ۶ میلیون نفر است.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد