8 - 11 - 2020
سراب
آرزو فرشید- هفت ماه بیشتر تا انتخابات ریاستجمهوری باقی نمانده و هر دو جریان سیاسی اصلاحطلب و اصولگرا در تکاپوی آرایش سیاسی خود و شناسایی و آمادهسازی نامزدهایشان هستند. حالا که مهمترین رویداد سیاسی سال یعنی انتخابات آمریکا نیز پشت سر گذاشته شده و نتیجه آن با توجه به آرای شمارششده تاکنون، تا حد زیادی قابل پیشبینی است، اصلاحطلبان بیش از قبل به آینده سیاسی خود امیدوار شدهاند؛ امیدی که از نظر بسیاری از ناظران بیهوده و عبث است.
گذر از مرحله تردید
جریان اصلاحات که به واسطه عملکرد خود در سالهای گذشته- مشخصا حمایت از دولت روحانی و عملکرد مجلس دهم و شورای شهر تهران- سرمایه اجتماعی خود را از دست داده بود، حال دیگر مرحله تردید درباره مشارکت را پشت سر گذشته و به این نتیجه رسیده که مثل همیشه در این انتخابات نیز حضور فعالانه داشته باشد. پیش از این نشانههایی از دلسردی سیاسیون به عبور از فیلتر دستگاههای نظارتی، جلب نظر مردم، رسیدن به قدرت و در نهایت امکان نقشآفرینی موثر بعد از دستیابی به کرسی ریاستجمهوری مشاهد میشد اما کمافیالسابق مثل همه ادوار گذشته زور گروهی از اصلاحطلبان که حضور در قدرت را بر هر امر دیگری از جمله جامعهمحوری اولی میدانند، چربید. شاهد این مدعا نامه دوم مرد خاکستری اصلاحات و دعوت از احزاب اصلاحطلب به مشارکت در انتخابات است.
ابهامات موجود
با این وجود هنوز اما و اگرهایی درباره نحوه این مشارکت باقی است یعنی آقایان و خانمهای اصلاحطلب نمیدانند که قرار است از کدام سازوکار برای معرفی سازماندهی و معرفی نامزدهای خود استفاده کنند و تکلیف شورایعالی سیاستگذاری نامشخص است. به اضافه اینکه اصلا معلوم نیست بنا دارند مثل سایر ادوار انتخاباتی لیست مشخصی ارائه کنند یا به شیوه انتخابات ۹۸ تصمیمگیری را برعهده احزاب گذاشته و از خیر لیست دادن بگذرند. نکته دیگر اینکه دعوای تازهای نیز پیرامون نقش بزرگان اصلاحات به وجود آمده و کسی نمیداند که رییس دولت اصلاحات این بار هم نقش محوری ایفا کرده و وظیفه خطیر «تکرار» را برعهده میگیرد یا اینکه مثل انتخابات مجلس یازدهم سکوت پیشه میکند و ترجیح میدهد نقشی مشورتی برعهده گیرد.
گزینههای روی میز
با وجود ابهامات باقیمانده در موارد پیشگفته شاهدیم که گمانهزنی درباره کاندیداهای احتمالی جریان دارد. گمانهزنیهایی که اگرچه وظیفه آن برعهده رسانههاست و عمدتا نیز متهم به جوسازی میشوند، بر مبنای اظهارنظرها و مواضع سیاسیون صورت میگیرد. گزاره موثرتر بر اینگونه گمانهزنیها اما شرایط موجود در کشور و دنیاست. مثلا وقتی حرف از جنگ اقتصادی و روزبهروز ابریتر شدن فضای رابطه بین ایران و آمریکا بود، حرف از گزینه نظامی و به قول مالک شریعتی نماینده مجلس «کابینه جنگی» به میان آمد. حالا هم که نامزد دموکراتها در یکقدمی کاخ سفید است و پیشتر هم وعده بازگشت به برجام را داده است، سخن از کاندیدای دیپلمات و اهل مذاکره به میان آمده است. شاهد این مدعا که هر چه فاصله رای بایدن و ترامپ در ایالات تعیینکنندهتر و بیشتر میشود، فضای مجازی و رسانهای کشور استقبال بیشتری از احتمال کاندیداتوری محمدجواد ظریف میکند.
از بایدن تا ظریف
پیروزی بایدن- به فرض اینکه نتیجه نهایی این باشد، ترامپ به این نتیجه تمکین کند یا پیگیریهایش به جایی نرسد- اصلاحطلبان را بیشتر از قبل به پیروزی در انتخابات امیدوار میکند. دلیلش نیز روشن است؛ فعالان سیاسی در این جریان گمان میکنند که تغییر تاکتیک در ایالات متحده فضایی شبیه دوران اوباما را ایجاد کرده و به آنان فرصت میدهد که با طرح دوقطبی مذاکره یا عدم مذاکره از یک سو مردم را پای صندوق رای آورده و از سوی دیگر گزینه مورد نظر خود را راهی پاستور کنند. گزینه مورد نظرشان نیز کسی نیست غیر از وزیر امور خارجه دولتهای یازدهم و دوازدهم که هم آمریکا را خوب میشناسد، هم یک بار توافقی همچون برجام را رقم زده و هم با بایدن به قدر کافی آشناست. تنها ضعف او این است که اصالتا اصلاحطلب نیست. این نکته را اما خیلی نباید جدی گرفت زیرا اصلاحطلبان سابقه ائتلاف با حسن روحانی را داشته و اگر زمانه ایجاب کند با امثال علی لاریجانی نیز ائتلاف میکنند. شاهد این مدعا نیز مواضع حزب کارگزاران است.
نامزد دیپلمات
با در نظر گرفتن همه موارد یادشده باید به این نتیجه رسید که پیروزی بایدن، شانس ظریف را در انتخابات آتی افزایش داده است، آنقدر که محبوبیت کاهش یافته وی بعد از افول برجام، جبران شود و مردم را متقاعد کند که یک شانس دوباره به اصلاحطلبان بدهند. اینجاست که سیاسیون در جریان رقیب نگران شده و ماجرای افزوده شدن شانس اصلاحطلبان و ظریف را جدی میگیرند. نتیجه این نگرانی اشاره به واقعیاتی است که نباید نادیده گرفت. مثلا اینکه سیاستهای جمهوری اسلامی ایران در عرصه خارجی در سطح کلان و جایی خارج از دولت اتخاذ میشود بنابراین اگر بنای مذاکره باشد فرقی نمیکند که دولت اصولگراست یا اصلاحطلب. کاربران اصولگرا در شبکههای اجتماعی با همین منطق کاندیدای مقتضی شرایط خود یعنی سعید جلیلی را رو کرده و معتقدند که حضور ظریف در راس قوه مجریه یا حتی در صدر وزارت امور خارجه در دولت بعد ضرورتی ندارد.
ظریف یا جلیلی؟
اینجاست که اصلاحطلبان اهمیت کاربلد بودن و تسلط به فن مذاکره را پیش میکشند. از سابقه درخشان ظریف در حوزه دیپلماسی گفته و به روزهایی که سعید جلیلی و تیم او اندرخم کوچه مذاکره مانده بودند، اشاره میکنند. تسلط بر حوزه دیپلماسی قاعدتا اهرمی تعیینکننده است اما حالا که خروج ترامپ از برجام و رسیدن این توافق به بنبست را تجربه کردهایم خیلی نمیتوان روی آن مانور داد. این نکته را هم فقط اصولگرایان نمیگویند. تحلیلگران اصلاحطلب نیز اذعان دارند که اگر تصمیم نهایی رسیدن به توافق یا ایجاد تغییری در وضع موجود باشد، اینکه چه کسی مسوول اجرای آن میشود اهمیتی ندارد. ضمن آنکه تجربه برجام و مشاهده عملکرد دولت روحانی حتی سبب شده بایدن و دموکراتهای آمریکایی نیز اصراری بر همکاری با این جریان سیاسی در ایران نداشته باشند و ترجیح بدهند با جریان قدرتمندتر در حاکمیت طرف حساب شوند.
اصلاحطلبان و ظریف
پیدا کردن جایگزین برای ظریف توسط اصولگرایان اما تنها مانع جدی شدن شانس او برای ریاستجمهوری نیست. در حقیقت وزیر امور خارجه روحانی با موانع بیشتر و جدیتری مواجه است مثلا اینکه همه طیفهای اصلاحطلبی حاضر به حمایت از وی نیستند. شاهد این مدعا اظهارات ناصر قوامی فعال سیاسی اصلاحطلب است. او در گفتوگویی با «جهانصنعت» ضمن تاکید بر اینکه «روی کار آمدن بایدن و ترامپ فرقی برای ایران ندارد» گفت: «تغییر ریاستجمهوری موجب تغییر سیاستهای آمریکا در قبال ایران نمیشود. ضمن اینکه دموکراتها با پنبه سر میبرند و در دولت اوباما هم شاهد صدور چندین قطعنامه علیه ایران بودیم.»وی افزود: «فشاری که اوباما بر ما آورد سبب شد ما پای میز مذاکره برویم بنابراین اکنون هم نباید امیدوار بود که تغییر ایجاد شود. معاون بایدن یعنی خانم هریس هم صریحا گفت که به خاطر حمایت از حزبالله لبنان، دخالت در یمن، سوریه، عراق و … و مسائل موشکی با ایران مشکل داریم یعنی اینها آنچه ترامپ برای مذاکره مطرح نمیکرد را پیش کشیدهاند. تصور این است که آنها اروپا و سازمان ملل را نیز با خود همراه کرده و وضعیت برای ایران بدتر خواهد شد.»
حمایت بیاثر
این فعال سیاسی اصلاحطلب روی کار آمدن دموکراتها در آمریکا را برای اصلاحطلبان نیز بیفایده خواند و گفت: «اصلاحطلبان اصلا گزینهای ندارند که بتوانند روی آن اجماع کنند. با توجه به تجربه قبلی و آسیبی که به پایگاه اجتماعی آنان وارد شده نیز نباید از همان سوراخ گزیده شده و به فکر ائتلاف باشند زیرا معرفی کاندیدایی که صددرصد اصلاحطلب نباشد و حمایت از این و آن فقط به آنان آسیب میزند.»قوامی افزود: «به هر حال انتخابات برگزار و یک نفر هم رییسجمهور میشود، اصلا فرض کنیم که یک اصلاحطلب رییسجمهور شد. وزیر امور خارجه او چه اختیاری دارد؟ چطور میخواهد با سایر نهادهای قدرت تعامل کند؟ اینکه در آمریکا دموکراتها سر کار باشند یا جمهوریخواه هستند چه تاثیری در افزایش و کاهش اختیارات آنان دارد؟»
وی در واکنش به گمانه افزایش شانس ظریف برای ورود و موفقیت در انتخابات ریاستجمهوری ۱۴۰۰ نیز گفت: «به نظر من اگر در انتخابات آتی شاهد یک دوقطبی باشیم که یک سر آن ظریف و سر دیگر یک اصولگرا باشد، ظریف حتما رای نخواهد آورد.»
قوامی حمایت اصلاحطلبان از ظریف را در موفقیت او بیاثر خواند و گفت: «مردم قبلا هم در انتخاباتهای ۹۲، ۹۶ و حتی ۹۴ به حرف اصلاحطلبان گوش کرده و نتیجه آن را دیدهاند پس دوباره این کار را نمیکنند.»
نتیجهگیری
به این ترتیب، افزایش شانس ظریف بعد از پیروزی بایدن نمیتواند چیزی بیش از یک گمانهزنی رسانهای باشد، زیرا او به فرض اینکه در شرایط جدید نظر خود مبنی بر عدم کاندیداتوری را تغییر داده و نامزد شود از حمایت کافی و موثر برای رسیدن به پاستور برخوردار نیست. نه بدنه رای طیف اعتدال و توسعه قدرت رساندن او به پاستور را دارد و نه اصلاحطلبان درباره حمایت از وی اجماع میکنند. ضمن اینکه اصولگرایان نیز در مقابل معرفی او بیکار ننشسته و حتما سعی خواهند کرد که نامزدی شایسته و با قابلیت ایجاد یک دوقطبی معرفی کنند.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد