21 - 05 - 2020
سرباز شکلاتی
جورج برنارد شاو در ۲۶ ژوئیه ۱۸۵۶ از خانوادهای پروتستان در «دابلین» به دنیا آمد. او نمایشنامهنویس سبک کُمیک، منتقد ادبی و مبلغ سوسیالیست است. از او بهعنوان پرقدرترین نمایشنامهنویس بریتانیایی پس از شکسپیر و نافذترین رسالهنویس پس از جاناتان سوییفت، هجونویس ایرلندی، یاد میکنند. برنارد شاو همچنین یکی از برترین نقادان موسیقی و تئاتر نسل خود محسوب میشده است. شاو حتى تا آخرین ماههاى زندگى، از نوشتن و فعالیتهاى سیاسى دست نکشید. او در دوم نوامبر سال ۱۹۵۰ و در ۹۴ سالگى، در «هرتفورد شایر» درگذشت. جرج در دوران کودکی، زندگى سختى داشت. پدرش معتاد به الکل بود و همین مساله باعث شد که او از مخالفان سرسخت مشروبات الکلى باشد.
شاو از سال ۱۸۸۵ تا ۱۹۱۱، عضو کمیته اجرایى انجمن «فابین» بود که گروهی از سوسیالیستهای طبقه متوسط بودند.«اچ دى ولز» و دیگر اندیشمندان بزرگ آن زمان، عضو این انجمن بودند. وی از مفاهیم گوناگونى مانند «برچیدن مالکیت خصوصى»، «تغییرات اساسى در سیستم راىگیرى» و «املاى ساده و اصلاح الفباى زبان انگلیسى» پشتیبانی مىکرد و به همین دلیل، از محبوبیت زیادى در انگلیس برخوردار بود. او در مقالههای خود، درباره برابرى درآمدها بحث مىکرد و خواهان تقسیم دادگرانه زمین و سرمایه بود. جرج بر این باور بود که مالکیت، دزدى است و همچون کارل مارکس احساس مىکرد که سرمایهدارى به گونهای ژرف دچار کم و کاست شده و مانند گذشته نیست. اما برخلاف مارکس، او اصلاحات تدریجى را بر انقلاب ترجیح مىداد. شاو در یکى از مقالههایی که در سال ۱۸۹۷ نوشت، پیشبینى کرد که «سوسیالیسم»، به رنج و اندوه قوانین عمومى و مدیریت عمومى پارلمانها، کلیساها، شهرداریها، انجمنها و هیاتمدیرههاى مدارس و… دچار خواهد شد.
شاهکارجرج برنارد شاو نمایشنامه «ژاندارک مقدس» است. این نمایش چهار سال پس از آنکه ژاندارک، مقدس نامیده شده بود، به رشته تحریر درآمد و نخستین بار در سال ۱۹۲۳ در نیویورک و یک سال بعد، در لندن به روى صحنه رفت و براى شاو جایزه نوبل سال ۱۹۲۵ را به ارمغان آورد. او در هجدهم نوامبر سال ۱۹۲۶ رسما بیان کرد که جایزه ادبی نوبل سال ۱۹۲۵ را برای داستان خود نمیپذیرد. او در عین پذیرش نشان افتخار، از دریافت جایزه نقدى خوددارى کرد و در این ارتباط گفت: «این پول از فروش مواد منفجره به دست میآید که در کارخانههای مهندس نوبل تولید میشود. بیشتر این مواد در کشتار مردم به کار میرود و یک «انسان» چنین پولی را برای ادامه حیات خود دریافت نمیکند.»
پنجره اتاق کاملا گشوده است. در بیرون آن، معجر چوبى که به خارج گشوده مىشود نیز باز است. در مهتابى، خانمى جوان، مبهوت زیبایىهاى شب شده است، زیبایى و جوانى خودش نیز قسمت مهمى از آن همه زیبایى است و خودش هم مىداند و خیره مىنگرد. لباس خواب در بر دارد و روى آن روپوشى از پوست که قیمت آن زیاد گیجکننده نیست پوشیده است ولى بیش از سه برابر ارزش اثاثیه اتاق خوابش مىارزد.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد