16 - 10 - 2023
سلاخی آقای سینما
محمدجواد تاجالدین
«خواب میبینم که در یک سردابه قرون وسطایی سلاخی میشوم».
این دیالوگ را داریوش مهرجویی برای حمید هامون نوشته است. کاراکتری محبوب در سینمای ایران که در لحظه مرگ و کشاکش نفسهای آخرش، دستی او را از آب بیرون کشید و به زندگی بازگرداند؛ سرنوشتی که نصیب خالق کاراکتر نشد.
داریوش مهرجویی کارگردان جریانساز سینمای ایران به همراه همسرش وحیده محمدیفر در شامگاه روز شنبه ۲۲ مهرماه در منزل شخصیشان واقع در شهرک زیبادشت سلاخی شدند.
لغت را درست انتخاب کردهام؛ سلاخی! آنکه فرد یا عدهای وارد خانهای شوند و با ضربات متعدد چاقو یک مرد ۸۴ ساله و همسر بیدفاعش را کاردآجین کنند، دقیقترین کلمه برای توصیفش سلاخی است. صحنهای که ایرانیهای دردمند و زخمخورده را یاد سالهای نهچندان دور و تیتر روزنامهها میاندازد.
پس از انتشار این خبر و همزمانی آن با چاپ گزارشی در روزنامه «اعتماد» بابت دزدی از خانه مهرجویی و همچنین بازنشر پست اینستاگرام همسر ایشان، ذهنها به سمت مهاجران غیرقانونی چرخید، اما اگر درست نگاه کنیم، متوجه میشویم که این موضوع بیشتر شبیه به شوخی است. البته موجی که چند وقتی است بابت بحران مهاجران غیرقانونی و به نوعی مخالفت با حضور آنها در کشور راه افتاده، سرانجام خوشی نخواهد داشت. اینکه چه تفکر و گروهی پشت این ماجراست، موضوع یادداشت دیگری است نه این نوشته کوتاه.
ماجرای قتل داریوش مهرجویی و همسرش را دختر جوان آنها، مونا مهرجویی به پلیس اطلاع داده است. آنطور هم که مشخص است ماموران نیروی انتظامی از ساعات ابتدایی در محل حادثه حضور داشته و مشغول ثبت اسناد و مدارک باقیمانده در صحنه جرم هستند. به گفته بازپرس پرونده، مدرکی از ورود غیرقانونی و مجرمانه به محل حادثه یافت نشده است. از طرف دیگر این دهکده ویلایی نگهبان مستقر دارد و دارای دوربینهای متعدد مداربسته است.
پس دور از انتظار نیست که تا چند روز یا حتی چند ساعت آینده نتیجهای قطعی از این جنایت هولناک به دست آید، اما آن روی سکه را نگاه کنیم. اگر این پرونده نیز شامل مرور زمان شود چه؟ یعنی سالها بگذرد و هیچکس نفهمد در شامگاه ۲۲ مهرماه سال ۱۴۰۲، در دهکده زیبادشت و خانه کارگردان فقید سینمای ایران چه گذشت.
۶ ماه پیش کیومرث پوراحمد کارگردان سریال خاطرهانگیز «قصههای مجید» از دنیا رفت. آنطور که از گفتهها و شنیدهها مشخص است، او خود را حلقآویز کرده بود، اما تنها چند روز پس از حادثه گمانهزنیهای دیگری هم شکل گرفت؛ باز ابهام روی ابهام.
اگر بخواهیم لیست پروندههای باز در کشور را مرور کنیم، باید یک کتاب بنویسیم. از وقتی خبر قتل داریوش مهرجویی و همسرش در رسانهها پیچیده، اهالی سینما در شبکههای اجتماعی متنهای کوتاه و بلندی منتشر کردهاند. متنهایی دردمندانه و البته با رنگ و بوی احساس و عزاداری. اما امروز نباید به مرثیه بسنده کرد. خانه سینما باید در صف اول مطالبهگری و درخواست برای روشن شدن پرونده بایستد. با این توضیح که گویا شخص مهرجویی و همسر ایشان در گذشته بابت تهدید از سمت افراد مختلف در فضای مجازی اطلاعرسانی کردهاند. آنچه بر سر داریوش مهرجویی آمده، شکل و شمایل یک دزدی معمولی ندارد. این خشونت، شقاوت و بیرحمی سرچشمه و منشائی دارد. باید سرچشمه را خشکاند. هر انسانی، قوی یا ضعیف، بزرگسال یا کودک، با اثابت یک ضربه چاقو در نقاط حساس بدن مانند گردن، میمیرد، اما وقتی برای کشتن یک انسان بارها و بارها به او چاقو بزنی و حتی برای بریدن سرش تلاش کنی، تنها به قصد کشتن نیامدی؛ تو آمدهای چیزی را اثبات کنی.
داریوش مهرجویی در مقدمه پایاننامهاش در رشته فلسفه اینطور نوشته است:
«چگونه است که هرچه به زمان حال نزدیکتر میشویم، تاریخ خوی توحش و سبعیت بیشتری پیدا میکند و اشتیاق به خونریزی و آدمکشی
افزایش مییابد؟»

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد