شناسه خبر : 195190
5 - 08 - 2021
5 - 08 - 2021
سمانه ضرغانی
۳۷۸
از تعداد افرادی حرف میزنم که آمده بودند تا زندگی کنند.
مادری که دو فرزند داشت.
فرزندی که پرستار مادرش بود.
پرستاری که در شرف بازنشستگی بود …
اما رفتند و رفتنشان با سایهها بر در و دیوار تاریک زندگی ابروباد میسازند.
کاش هنوز ستارهها برای به خواب رفتن کافی بودند! اما یک به یک ریختند.
اما آسمان آلوده است.
و هوا دوداندود.
سپیده، اشکهایم را میشوراند و صبح چه نزدیک بود! و من هنوز صدای ابروبادها را میشنوم که چنگ بر گریبان هم میکشند و به پنجره.
این صدای مرد زبالهکشی است که مزورانه زباله خشکهای رفتگر را برداشته، رفتگر را میاندازد و سلاح بلندش هم.
چگونه زباله اینقدر پرمایه شد!
قول داده بودم به سراغ اخبار تلخ نروم اما این طعم اینقدر رسا است که هر روز مرا بیدار میکند.
بیدار برای شمردن:
۳۷۹، ۳۸۰، ۳۸۱

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد