6 - 02 - 2022
سیاستهای کاغذی
نادر نینوایی- رضا علیاصلمدرس یونسکو و مدرس فدراسیون جهانی راهنمایان گردشگری در حوزه طبیعتگردی و فارغالتحصیل کارشناسی ارشد اکوتوریسم است.
این عضو کانون انجمنهای صنفی راهنمایان گردشگری کشور از سال ۱۳۹۲ در زمینه اجرای تورهای ورودی پرندهنگری و تدریس در زمینه پرندهنگری و اکوتوریسم فعالیت دارد. برای بررسی وضعیت و معضلات امروز پرندهنگری و طبیعتگردی کشور پای صحبتهای علیاصل نشستیم. وی معتقد است که پیش از انجام سفرهای پرندهنگری باید ارزیابیهای اولیه و اکولوژیک صورت گیرد تا حضور پرندهنگر و طبیعتگرد آسیبی به محیطزیست و حیاتوحش وارد نکند. علیاصل معتقد است که ارزیابیهای زیستمحیطی در خصوص مقاصد طبیعتگردی در کشور ما در این سالها فقط روی کاغذ مورد توجه قرار گرفتهاند و در عمل نه وزارت گردشگری و نه سایر عوامل ذیربط وقعی به آنها ننهادهاند. مشروح مصاحبه «جهانصنعت» با این کارشناس ارشد حوزه اکوتوریسم در پی میآید.
این روزها در خصوص پرندهنگری خیلی صحبت میشود و برخی آن را به عنوان یکی از شاخههای طبیعتگردی دارای ظرفیتهای بالایی میدانند. نظر شما در خصوص پرندهنگری چیست؟ آیا میتوان آن را به عنوان یک شاخه طبیعتگردی به حساب آورد؟
زمانی که صحبت از پرندهنگری میشود باید بدانیم که پرندهنگری، نوعی از گردشگری محسوب نمیشود و یک فعالیت است و (صرفا) زمانی که با مفاهیم سفر آمیخته میشود در حوزه اکوتوریسم قرار میگیرد. مثلا زمانی که به شمال یا جنوب ایران سفر میکنید و به تماشای پرندگان میروید این اکوتوریسم است. اما تماشای پرندگان در تالاب مریوان و یا در داخل پارکهایمان هم میتوانیم داشته باشیم که البته توریسم نیست، اما جالب است.
اولویت اساسی و اولیه در خصوص پرندهنگری که باید مورد توجه قرار گیرد چیست؟
فرآیند پرندهنگری چه در قالب توریسم باشد و چه به عنوان فعالیت تفریحی نگریسته شود باید در وهله اول ملاحظات زیستمحیطی را در خصوص آن در نظر بگیریم.
ارزیابیهای اکولوژیک، بررسی پهنای آبی در تالابها، بررسی گونههای گیاهی و مشخص کردن این نکته که کدام یک ارزشمند هستند، بررسی اینکه کجا چشمانداز خوبی دارد و تراکم پرندگان در کجا بیشتر است باید در نظر گرفته شود. تمام این موارد باید روی نقشه پیاده شود و مشخص شود که در چه نقاطی گردشگر میتواند برود تا بیشترین استفاده را ببرد. از سوی دیگر در برخی مناطق نباید گردشگران بروند، مثلا جنگل گالاپاگوس به عنوان اولین میراث جهانی ثبتشده فقط دو یا سه درصد آن برای گردشگری استفاده میشود و مابقی این میراث به صورت بکر باقی مانده است. بنابراین برای آنکه گردشگری داشته باشیم از همه جای منطقه نمیتوانیم خرج کنیم. مثلا ۵ یا ۱۰درصد منطقه را به گردشگری و پرندهنگری اختصاص میدهیم و بقیه آن را میگذاریم همانطور که هست دست نخورده باقی بماند، اما اتفاقی که اکنون میافتد این است که (به گردشگر) گفته میشود این شما و این تالاب بروید و هر کاری که میخواهید انجام دهید. پرندهنگرها نیز عموما عطش دارند که عکس بهتری بگیرند، لذا خیلی به محدودیتها توجه ندارند. مثلا پرنده در حال زادآوری است و میخواهند از مادر در حالی که به جوجهاش غذا میدهد عکس بگیرند و یا میخواهند از عقاب در زمانی که ماهی را با خودش میبرد عکس بگیرند، اما این کارها را نباید انجام داد، چراکه آسیبزا است.
به این ترتیب کدهای اخلاقی رعایت نمیشود و متولی امر نیز ارزیابیهای اکولوژیکی لازم را انجام نداده که بداند حضور پرندهنگرها چه خطراتی میتواند برای محیطزیست داشته باشد در نتیجه کل این عرصه مورد تاخت و تاز قرار میگیرد و باید به این مسائل توجه شود.
فکر میکند در عرصه پرندهنگری بازیگران موثر که میتوانند روند فعلی را اصلاح کنند چه کسانی هستند و چه اقداماتی برای حل وضعیت نابسامان کنونی باید صورت گیرد؟
دانشگاهیان میتوانند به این قضیه کمک کنند، سازمان محیطزیست باید به موضوع ورود کند و خود وزارت گردشگری نیز برای این امر اهمیت قائل شود. چطور زمان ثبت آثار این موضوعات مهم میشود، البته این کار(بررسی اکولوژیک و موارد دیگر) را روی کاغذ انجام میدهند، اما در حوزه اجرا گردشگر هر جا که دلش میخواهد میرود و سایر عوامل هم به دلخواه خود عمل میکنند که این جای تاسف دارد.
به عنوان کسی که سالها به عنوان راهنمای تورهای طبیعتگردی فعالیت کردهاید مهمترین چالشهای حوزه طبیعتگردی را چه مواردی میدانید؟
قبلا هم گفتهام اگر بخواهم کاری انجام دهم روی بحث اخلاق در سفر کار میکنم. موضوع اخلاق در سفر در دهههای هفتاد و هشتاد میلادی ریشه دارد و دنیا در این مقطع به این نتیجه رسید که باید اصول اخلاقی در سفر مورد توجه قرار گیرد. وقتی که گردشگری انبوه شکل گرفت و آدمها در سراسر دنیا شروع به سفر کردن کردند مشکلات زیادی برای دنیا ایجاد شد. برای حل این معضل کشورها جمع شدند تا تصمیمگیری کنند که برای حل این مساله چه کاری میتوانند انجام دهند. به این ترتیب تصمیم گرفته شد که یک دستورالعمل و کد اخلاقی آماده شود تا هم دولتها و هم مردم آن را رعایت کنند.
دو سال به اعضا فرصت داده شد تا کدهای اخلاقی مد نظر خود را بفرستند و بیش از ۷۰ عضو سازمان ملل کدهای اخلاقی را فرستادند و پس از بررسی کدهای دریافتی به ۱۰ کد رسیدند. این ۱۰ کد کلمه به کلمهاش مفید است و اعلام شده که جامعه، دولت، گردشگر و تمام عوامل درگیر موضوع این کدها را باید رعایت کنند. برای مثال کد هفتم آن حق مسافرت را بررسی میکند؛ این در حالی است که شاید قبل از تعریف این کد نمیدانستیم که سفر یک حق محسوب میشود؛ یعنی هرچه که مانع از شکلگیری سفر میشود حق ما را پایمال میکند و باید در خصوص آن مطالبهگری کنیم. حق مسافرت یعنی اینکه معلول نیز حق دارد سفر برود، اما در ایران به آن شکلی که باید این موضوع را محقق نکردهایم.
وضعیت امروز کشور ما در زمینه گردشگری و مواجهه آن با کدهای اخلاقی چگونه است؟
در حال حاضر وضع ما در ایران مثل دهههای هفتاد و هشتاد میلادی است، خیلی از مقاصد ما به خاطر اینکه بدون در نظر گرفتن ملاحظات معرفی شدهاند خراب شده است. برای مثال آفرود در چند سال اخیر مد شده و خیلیها خودرو خریده و به هر جایی که خودرویشان توان داشت رفتند که همین امر مسالهساز شد. گردشگران حیاتوحش نیز مشکلاتی را در این سالها ایجاد کردهاند.
بحث اهداف یک چالش بسیار بزرگی است و برمبنای کدهای تعریفشده گردشگری باید عاملی برای توسعه پایدار باشد، یعنی گردشگری باید در تمام جنبهها از جمله جنبه اقتصادی پایداری ایجاد کند.
در کشور ما وضع به چه گونه است آیا وزارت گردشگری اقدامات لازم را برای ایجاد پایداری در مناطق مختلف کشور از جمله در مناطق بومی و سنتیتر ایجاد کرده تا تعارضی بین گردشگران و مردم بومی ایجاد نشود؟
خیر. برای مثال الان بلوچستان آماده ایجاد تعارض است.
مردمانی با روحیات خاص و گردشگرانی با تفکرات آزاد (در روبهروی هم قرار گرفتهاند)؛ این دو(تفکر) با هم نمیسازند. در عمق بلوچستان سالها رفتهام و بودهام. مایی که دوستشان بودیم و با آنها ارتباط داشتیم تا زمانی که بودیم اجازه نمیدادند خانمهایشان از خانههایشان بیرون بیایند بعد (در یک چنین منطقهای) گردشگر به راحتی از دختر آنان عکس میگیرد. نکاتی مثل توجه به جامعه محلی و توسعه پایدار باید رعایت شوند. چالش امروز ما به جز اخلاق چیز دیگری نیست.
یکسری مناطق در کشور ما با وجود آنکه ظرفیت بالایی به لحاظ طبیعتگردی و گردشگری دارند ناشناخته باقی ماندهاند. مثلا منطقه چالکندی در اطراف شهر دزفول زیستگاه گونههای مختلف گیاهی و جانوری بوده و صخرهها و رودخانه آن شبیه تصاویری است که در آمریکای جنوبی دیدهایم. این منطقه و بسیاری نمونههای دیگر تاکنون ناشناخته ماندهاند؛ فکر میکنید برای شناساندن آنها چه باید بکنیم؟
شناساندن این مناطق نیاز به تولید محتوای تصویری خوب دارد و مثلا کلیپهای یک دقیقهای و عکسهای مناسب میتواند موجب شود یک گردشگر را به آنجا بکشاند.
البته این مناطق باید در ابتدا بررسی (اکولوژیکی) شود؛ شاید یک عارضه زمینشناسی منحصربهفرد وجود داشته باشد که ارزش ثبت جهانی دارد و اگر گردشگر به آنجا برود اصالتی که آنجا دارد از بین رفته و حضور لجامگسیخته و مدیریتنشده گردشگران باعث شود یکپارچگی منطقه از بین برود و امکان ثبت جهانی آن اثر وجود نداشته باشد.
افزون بر این ممکن است که خودمان هم دیگر نتوانیم همچون قبل از آن استفاده کنیم. اگر بخواهم مثالی بزنم باید بگویم یک بنای تاریخی را در نظر بگیرید مثلا زیگورات چغازنبیل و یا تختجمشید در شیراز را یک نفر دیوارههایش را تخریب کند حتی اگر بعدا آن دیوارهها ساخته شود، فایدهای ندارد و اصالت و یکپارچگی بنا از بین میرود. در بخش طبیعت نیز الان جنگلهای هیرکانی خیلی از جاهای آن یکپارچگی ندارد و ساخت گاوسرا و جاده و موارد دیگر آن را به سمت نابودی برده است و فقط بخشهایی از جنگلهای هیرکانی به ثبت رسیده است.
پس در خصوص جاذبههای جدید گردشگری نظیر آنچه در خوزستان مثال زدید باید در ابتدا دو یا سه نفر متخصص بروند و آن را ببینند و مشخص کنند که گردشگر میتواند برود یا نباید برود. البته معرفی نکردن یک منطقه هم ضامن بقای منطقه نیست، چراکه ممکن است یک نفر دیگر برود و همانجا را به عنوان معدن ثبت کند و مسائل اینچنینی نیز وجود دارد.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد