27 - 05 - 2020
سیلی شهردار تهران به محمدرضا ستوده
محمدرضا ستوده- دیروز با ماشین سمت میدان توپخونه بودم که یه ماشین از پشت زد بهم. پیاده شدم دیدم آقای حناچی شهردار تهرانه. گفتم: سلام آقا پیروز! شما کجا، اینجا کجا؟ گفت: دارم میرم بهشت دیگه. گفتم: مگه قیامت شده؟ گفت: قیامت چیه! دارم میرم سر کار. شهرداری توی خیابون بهشته. گفتم: امروز که سهشنبهس. مگه قرار نبود سهشنبههای بدون خودرو داشته باشیم؟ دوچرخه و دود بیدود و این حرفا… گفت: طرح ترافیک تعطیله دیگه. وقتی همه با ماشین میان منم با ماشین میام. با یه گل بهار نمیشه!
ماشینا رو زدیم بغل زنگ زدیم تا افسر بیاد. طی این مدت یادم افتاد که در مورد همین مساله طرح ترافیک ازش یه سوال کنم که در ادامه متن این دیالوگ رو میخونین.
من: آقای حناچی! اینکه در روز سهشنبههای بدون خودرو از پشت زدی به ما عیبی نداره ولی یه سوالی داشتم. میگن طبق تحقیقات انجام شده توی این مدت که طرح ترافیک اجرا نشده هیچ تاثیری توی بیشتر آلوده شدن هوا نداشته. پس واسه چی اجرا میشه؟
حناچی: حالا که از پشت زدم بهت بذار باهات صادق باشم.
من: خوبه… کاش همه از پشت زدنا باعث صداقت بشه…
حناچی: چون یه عده باید طرح بخرن یا جریمه بشن که ما حقوق کارمندامونرو بدیم.
من: خب چرا باید حقوق کارمنداتونرو از محدودیتی که واسه ما اعمال میکنن میخواین دربیارین؟ بعد این همه تراکمفروشی و مالیات و عوارض، آخرشم ما باید حقوق کارمندا رو بدیم؟
حناچی: چون تعدادشون زیاده.
من: خب اضافیها رو اخراج کنین.
حناچی: تعداد بیکارها میره بالا. بعد نرخ بیکاری میره بالا. بعدشم من استخدام نکردم.
من: خب یه اقتصادی بسازین که اشتغالزایی بره بالا که اینجور موقعها راحت بتونین اخراج کنین که نرخ بیکاری نره بالا.
حناچی: چون از پشت محکم بهت زدم، بذار اینم صادقانه بهت بگم بلد نیستیم یه همچین اقتصادی بسازیم. اگه میتونستیم تا الان ساخته بودیم.
من: خب برین کنار اونایی که بلدن بیان بسازن…
حناچی: چون آدم منطقیای هستی بذار باهات صادقتر باشم.
]حناچی دستش را بالا میآورد و یک کشیده میخواباند زیر گوش من[
حناچی: دفعه آخرت باشه که پیشنهاد حذف ما رو از سیستم مدیریتی و اجرایی کشور میدیا! ما بریم کی بیاد؟
من: یعنی هزینه بلد نبودن شما رو ما باید با انواع و اقسام پرداختها بدیم؟
حناچی: دقیقا همینطوره!
من: این عادلانهس؟
حناچی: نه. به نظر تو اینکه الان کودکان سومالیایی غذا ندارن بخورن عادلانهس؟!
من: نه
حناچی: چیزای ناعادلانه توی این جهان زیاده. بهتره زیاد بهش فکر نکنی!
من: نمیتونم بهش فکر نکنم.
حناچی: فکر کن ولی واسه خودت میگم. چون در نهایت ما دوباره طرح ترافیک رو به بهانه کنترل آلودگی هوا راه میندازیم و شماهام باید طرح بخرید تا ما توی بهشت بمونیم!
* این داستان واقعی نیست و ساخته ذهن بیمار نویسنده است.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد