1 - 02 - 2018
شادترین مرد غمگین
حمیدرضا آریانپور – پند هزاربار شنیده! که در لحظه باید زیست! دیروز «سردبیر» بود برای هماندیشی و امروز نیست! تلخ، اما شیرین همین که سرمشق او، همان «دم غنیمت شمردن» بود، به کمال «خیامی» اردلان عطارپور نخستین سردبیر من بود، استاد هر دو سوی ریسمان نوشتن؛ «روزنامه» و «کتاب» نگاری. در روزنامه، به جملهای در سرمقاله، «لُب» داستان میگفت و برای نوشتن جملهای در کتاب، ماهها- بیاغراق- وقت میگذاشت. آقای عطارپور دانای هر دو میدان بود، با این همه، پژوهش برای کتابهایش- کتابهای ماندگارش- را ارزشی بیشتر از روزمرگیهای ژورنالیستی میداد، گرچه در همین حوزه، کارنامه اواخر دهه هشتاد او برای سربلندی کافی است. چه بارها که ایدهپردازیهایش برای بازنگاری کتابهای پیشین یا نگارش تازهها، مرا سر شوق آورد. چه بارها که تامل وسواسگونهاش برای واژهها و جملهها و صفحهها، آموزگار من شد. چه بارها که دلدادگی به همسر و دخترانش، آرامش من نگران شد برای این منظمترین ذهن شلوغ! او شادترین غمگین و غمگینترین شادمانی بود که دیدهام. «غافلگیر» ادای مطلب نمیکند، «سرگشته»ایم که نه فرصت بدرود گفتن به دست آمد و نه بخت بهره تام بردن. راستی، چند «رییس» در رسانههای ما در نبودشان، قلمها را گریان میکنند؟!

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد