3 - 03 - 2024
شبحی به نام ترامپ در اروپا
عرفان ناظریه-این روزها خبرهای عجیبی از گوشهوکنار جهان به گوش میرسد؛ اخباری که هرکدام از آنها میتواند ما را به فکری عمیق راجع به عرصه بینالملل و تغییر و تحولات احتمالی در ساختارهای آن فرو ببرد؛ خبرهایی که آن دسته از مسائلی را که همگان بدیهی و تغییرناپذیر قلمداد میکردند، حالا ظاهرا میخواهند حال و هوایی عوض کرده و تغییر شکل دهند. در همین راستا شاید بتوان صحبتهای عجیب ترامپ را یکی از دانهدرشتهای این عرصه دانست. همین تازگیها بود که ترامپ اعلام کرد در صورت تکیه زدن دوباره بر تخت ریاست کاخ سفید، به روسیه خواهد گفت که میتواند به آن دسته از کشورهای عضو ناتو که سهم خود را پرداخت نمیکنند حمله کند. همین جمله کافی بود تا ولولهای در اردوگاه ساکنان قاره سبز به راه بیندازد. اروپاییها که سالیانسال در زیر چتر امنیتی آمریکا نفسی راحت میکشیدند، این روزها شبحی به نام ترامپ، پایین رفتن جرعهای آب خوش را هم از آنها دریغ کرده است.
این سخن زمانی چالشیتر میشود که اخیرا جان بولتون یکی از مشاوران امنیت ملی ترامپ اعلام کرد، او در دولت نخست خودش نیز قصد خروج از ناتو را داشت و به اعتقاد برخی کارشناسان آمریکایی، ترامپ در صورت پیروزی مجدد در انتخابات، به سوی این سیاست حرکت خواهد کرد. البته نباید از این نکته غافل بود که رجال سیاسی و سردمداران اروپایی نیز ساکت ننشسته و با اتخاذ تدابیری سعی کردهاند مقدماتی را برای پیشواز احتمالی از دونالد ترامپ تدارک ببینند. زمزمههایی مبنی بر قرار دادن انگلیس و فرانسه به عنوان سپر جایگزین هستهای و ماموریت دریایی به نام اسپایدز برای حفاظت از تجارت دریایی در دریای سرخ که ادعا شده کاملا دفاعی است، به نظر میرسد از جمله آنها باشد.
چرا حرف ترامپ آنقدر برای اروپا سنگین آمده است؟
جدای از اخبار و حواشی مختلفی که برای این موضوع ایجاد شده، لازم است به صورت اجمالی به این مساله بپردازیم که دلیل اهمیت حضور آمریکا در ناتو چیست و چرا خاطر نخبگان سیاسی و فکری اروپا را تا این حد برآشفته است؟ برای پاسخ به این سوال باید به ریشه آن پی برد. به همین جهت در واقع میتوان الگوی امنیتی استفادهشده توسط سازمان پیمان آتلانتیکشمالی موسوم به ناتو را، امنیت جمعی یا امنیت دستهجمعی
(collective security) نامگذاری کرد. این نگاه به مقوله تامین امنیت، در جمله معروف حمله به یکی، حمله به همه است، ریشه دارد
(an attack on one is an attack on all). به نظر میرسد استناد به بخشی از کتاب «نظریههای امنیت» نوشته علی عبدالهخانی، ما را در شناخت بهتر مفهوم امنیت جمعی و به تبع آن تحلیل چرایی اهمیت این مدل امنیتی برای اروپا که به واسطه نقش مهم آمریکا در ناتو انجام میشود، یاری کند. به گفته نویسنده کتاب مذکور، منطق امنیت دستهجمعی دو وجهی است؛ اول، مکانیسم موازنه که در چارچوب امنیت دستهجمعی فعالیت میکند، باید مانع از جنگ شود و در مقایسه با مکانیسمهای موازنه که در محیطی هرج و مرج گونه فعال هستند، با قوت و قدرت بیشتری جلوی تجاوز (کشور متجاوز یا کشوری که قصد تجاوز دارد) را بگیرد. دوم، هر سازمان متولی امنیت دستهجمعی با نهادینه کردن (جا انداختن این مفهوم هم به لحاظ ساختاری و هم به لحاظ فرهنگی) مفهومِ همه برای یکی، به ایجاد نوعی محیط بینالمللی کمک میکند که در آن ثبات، به جای رقابت، از طریق همکاری ایجاد خواهد شد.حالا ظاهرا دستمان برای تحلیل این موضوع تا حدی که برای گزارش حاضر کفایت کند، پُرتر است. با توجه به دو رکن ذکرشده برای مفهوم امنیت دستهجمعی، میتوانیم به راحتی استنباط کنیم که حضور ایالاتمتحده تا چه میزان میتواند در موازنه تهدید برای اروپا موثر واقع شود. درحالی که روسیه از گذشته مانند وصلهای ناجور، کشورهای اروپایی علیالخصوص ساکنان قسمت غربی و شمالی آن را آزار میداده است، ظاهرا هیچ ابزار موازنهای همچون ایالاتمتحده نمیتواند جلوی خرسهای سیبری را بگیرد. در همین راستا بر هیچکس پوشیده نیست که اصلیترین مساله نیز موازنه هستهای است. طبق گزارشی که در اوایل سال ۲۰۲۳ از سوی سایت statista که در زمینه جمعکآوری و مصورسازی داده (data) فعالیت میکند، روسیه با در اختیار داشتن ۵۸۸۹ سلاح هستهای (تاکتیکی و استراتژیک) در صدر لیست کشورهای دارنده این دسته از تسلیحات قرار دارد. رتبه دوم را نیز ایالاتمتحده با ۵۲۴۴ کلاهک (تاکتیکی و استراتژیک) در اختیار دارد. همچنین فرانسه و انگلستان نیز به ترتیب با در اختیار داشتن ۲۹۰ و ۲۲۵ سلاح هستهای در رتبههای ۴ و ۵ قرار دارند. همچنین دادههای سازمان
(Nuclear Threat Initiative) NTI مستقر در واشنگتن که در زمینه تهدیدات هستهای و بیولوژیکی فعالیت میکند، آمار و ارقام مذکور را تایید میکند. بنابراین با یک حساب و کتاب ساده نیز میتوان پی برد که کشوری جز ایالاتمتحده نمیتواند مکانیسم بازدارنگی ناتو را در نقطه ماکزیمم قدرتمندی قرار دهد.
نباید فراموش کرد که قدرت تسلیحاتی آمریکا فقط به تسلیحات هستهای آن محدود نبوده و دستهای از سلاحهای پیشرفته انحصاری و غیرانحصاری را نیز شامل میشود. اواخر سال ۲۰۲۳ میلادی بود که انجمن کنترل تسلیحات در گزارشی اعلام کرد، آمریکا قصد دارد بمب گرانشی هستهای جدید با نام B61-13 تولید کند که بازده حداکثری ۳۶۰ کیلو تنی خواهد داشت. خبری که نشان از قصد ایالاتمتحده برای ارتقای بازدارندگی خود میدهد.در کنار همه این عوامل نظامی، نباید فراموش کرد که بیشترین سهم بودجه ناتو از جانب واشنگتن تامین میشود. طبق گزارش «راهنمای مخارج دفاعی» ناتو که توسط خود این سازمان منتشر میشود، در سال ۲۰۲۳ میلادی از مجموع ۱۲۶۴ تریلیون دلار بودجه دفاعی این سازمان، ۸۶۰ میلیارد دلار آن را آمریکا پرداخت کرده است و سهم اروپا و کانادا با یکدیگر، مجموعا حدود ۴۰۴ میلیارد دلار میشود. این ارقام به خوبی نشان میدهد که خروج واشنگتن از این پیمان تا چه میزان میتواند نفس ناتو را بگیرد. با رجوع به بخشی دیگر از مفهوم امنیت دستهجمعی که در اوایل گزارش به آن اشاره شد، باید این احتمال را در نظر گرفت که خروج ایالاتمتحده از این پیمان، میتواند این سنتشکنی را باب کند. در واقع اگر همانطور که ذکر شد، یکی از وجهههای تامین امنیت به صورت دستهجمعی را نهادینه کردن مفهوم همه برای یکی بدانیم، این حرکت میتواند سایر کشورهای عضو ناتو را در صورت مشاهده وضعیتی که میتوانند امنیت خود را به صورت انفرادی یا اَشکال دیگری از ائتلاف و پیمان تامین کنند، به سوی خروج از این سازمان سوق دهد. کمااینکه اروپا درخصوص ماجرای برگزیت این تجربه را داشت. با اینکه این ماجرا مربوط به خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا بود و بیشتر جنبهای اقتصادی و سیاسی داشت، اما به خوبی میتوان این موضوع را درک کرد که سیاسیون قاره سبز در مواقعی که منافع ملی خود را نتوانند در چارچوب سازمانهای مشترک تامین کنند، به سمت خروج از آنها پیش خواهند رفت.
اروپا با این مصیبت چه خواهد کرد؟
حال اروپا مانده و معمایی به نام ترامپ. معمایی که باید منتظر باشد و ببیند آیا این شبح ترسناک میتواند از قیدوبند مسائل قضایی درآید و در صورت توفق در این امر، آیا جمهوریخواهان او را نامزد نهایی خود قرار خواهند داد؟ به هر ترتیب، اروپا ظاهرا نمیخواهد فقط مشاهده کند تا ببیند چه بلایی در آینده احتمالی بر سرش خواهد آمد و از همین حالا برخی تدابیر را اتخاذ کرده است. در این راستا شاید بتوان دو موضوع را در ذیل آن قرار داد؛ نخست، حدود ۳ هفته پیش بود که یورونیوز در گزارشی آورد که کریستین لیندنر وزیر دارایی و رهبر حزب دموکرات آزاد در آلمان در مقاله خود که در یکی از روزنامههای آلمانی منتشر شده است، به این موضوع اشاره کرده که در صورت پیروزی ترامپ، بریتانیا و فرانسه باید سپر هستهای اروپا باشند. وی ادامه داد که قوای راهبردی هستهای فرانسه و بریتانیا در حال حاضر به امنیت اتحاد ما کمک میکنند. باید اظهارات اخیر دونالد ترامپ را به عنوان فراخوانی برای بازنگری بیشتر در مورد این عنصر امنیت اروپا زیر چتر ناتو قلمداد کنیم. سوال این است: پاریس و لندن تحت چه شرایط سیاسی و مالی آماده حفظ یا تعمیم قابلیتهای راهبردی خود برای امنیت جمعی خواهند بود و در عوض، حاضریم چه سهمی داشته باشیم؟
این صحبتهای وزیر دارایی آلمان در حالی مطرح شده که باید با دیده تردید و انتقاد به این سخنان نگریست، زیرا با آمار ارائهشده در همین گزارش، به وضوح مشهود است که مجموع توان هستهای فرانسه و انگلیس بسیار کمتر از کلاهکهای اتمی مسکو است و معلوم نیست دقیقا منظور این وزیر آلمانی از طرح پیشنهادیای که مطرح کرده، چیست؟
در خصوص نقش بازدارندگی هستهای فرانسه در امنیت جمعی اروپا، امانوئل ماکرون رییسجمهوری فرانسه نیز در سال ۲۰۲۰ میلادی صحبتهایی را مطرح کرده بود. موضوعی که چند هفته پیش دونالد توسک نخستوزیر لهستان نیز گفت که پیشنهاد ماکرون برای احتمال اروپاییسازی سلاحهای هستهای برای ایجاد یک سیستم امنیتی مشترک باید واقعا جدی گرفته شود. در واقع طرحهایی مانند پیشنهاد ماکرون برای بازدارندگی اتمی صرفا اروپایی که حدود ۴ سال پیش مطرح شد، در کنار ابتکاراتی دیگر که از سالهای ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳ میلادی اخبارش به گوش میرسد، نظیر سیاست امنیت و دفاع مشترک اروپایی که توسط اتحادیه ایجاد و اداره میشود و پیشنهاد سیستم دفاع هوایی مستقل از ایالاتمتحده در اروپا که ماکرون آن را مطرح کرد، همگی نشان میدهد که اروپا پیشتر نیز خطر اتکای صرف به واشنگتن را درک کرده بود و حالا با صحبتهای ترامپ، آن تهدیدات، رنگوبوی جدیتری به خود گرفته است.از طرفی دیگر میتوان به عملیات دریایی اتحادیه اروپا برای حفاظت از تجارت دریایی در دریای سرخ با نام اسپایدز نیز اشاره کرد. تامین امنیتیای که جدای از عملیات نگهبان رفاه به رهبری ایالاتمتحده آغاز شده است. در واقع اتحادیه اروپا در ابتدا مدعی شد که به بهانه نگرانی از گسترش جنگ در خاورمیانه حاضر به شرکت در این عملیات نخواهد شد، اما حالا چه شده است که پس از سخنان ترامپ درخصوص ناتو، به یک باره تصمیم به شروع عملیاتی مستقل از واشنگتن گرفته است؟ آیا عملیات دریایی آمریکا نمیتواند امنیت دریای سرخ را برای اروپاییها تامین کند؟ با وجود اینکه برخی کشورهای اروپایی از جمله انگلیس در آن حضور دارند. یا اینکه اروپا میخواهد دست روی زانوی خود گذاشتن برای تامین امنیت را تمرین کند؟ شاید هم میخواهد به جهانیان نشان دهد نیازی به ایالاتمتحده برای تامین امنیت ندارد.در پایان به نظر میرسد قدرت گرفتن مجدد احتمالی ترامپ زمانی جالبتر و در عین حال چالشیتر میشود که با جان گرفتن دوباره و روی کار آمدن برخی احزاب پوپولیست و رادیکال در اروپا (اعم از دستراستی و طیف چپ) که بعضی از آنها خواهان خروج از اتحادیه اروپا و ناتو هستند، میتواند عجایب این فیلم اکشن و پر رمز و راز را دوچندان کند و جهان را به نظاره رقابت احتمالی ملیگرایان رادیکال اروپایی با ترامپ، به جای تعامل و مشارکت برای تامین امنیت بنشاند.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد