10 - 05 - 2023
شروط «پایداری» برای «وحدت اصولگرایان»
گروه سیاسی- جریان اصولگرایی برخلاف اصلاحطلبان از بدنه اجتماعی قوی نسبت به رقیب خود برخوردار نیستند، با این حال در دو انتخابات اخیر به واسطه ردصلاحیت گسترده اصلاحطلبان، آنها توانستند قدرت سیاسی را به طور کامل قبضه کنند. اما آنچه باعث شد این یکدستی در بزنگاهها مورد استفاده قرار نگیرد اختلافات درونی و سهمخواهیها و گاه تکرویها بود. اما یک طرف این تکرویها جریانی نبود جز پایداریچیها که حالا قدرت چانهزنی بیشتری نسبت به گذشته کسب کردهاند و هر جا که لازم باشد حاضرند منافع خود را بر منافع جریانی ترجیح دهند. این رویارویی اما در چند سال اخیر بیشتر نمایان شده است که در چینش کابینه رییسی و در انتخابات هیات رییسه مجلس شاهد تکروی آنها بودهایم. در مجلس اما بیشتر قابل لمس بود؛ چراکه به نظر میرسد پایداریچیها چندان دل خوشی از قالیباف و به نوعی نواصولگرایان ندارند و میبینیم که در نامه ۸۷ نماینده متقاضی شفافیت خطاب به قالیباف، پایداریها در اکثریت چشمگیر قرار دارند. شاید هیچوقت فکرش را نمیکردیم که قدرت یکدستشده حالا اینگونه دچار انشقاق و دودستگی شود و در آستانه انتخابات هیات رییسه در سال پایانی عمر مجلس، دوباره اینگونه مجلس را فدای منافع جریانی کنند و باعث تضعیف پارلمان شوند.
روز گذشته ۸۷ نفر از نمایندگان مجلس یک نامه خطاب به رییس مجلس امضا کردند و امضاکنندگان بیانیه دو شرط ذیل برای رای به اعضای هیات رییسه در اجلاسیه چهارم مجلس یازدهم را تعیین کردند؛ یکی اینکه نامزد عضویت در هیات رییسه مجلس، باید عضو سامانه شفافیت آرای نمایندگان برای اطلاع مردم شده باشد. دوم اینکه نامزد عضویت در هیات رییسه مجلس با امضای این متن به همکاران خود و مردم تعهد میدهد آرای خود در هیات رییسه مجلس را صرفا برای نمایندگان شفاف کند و بدین منظور در اولین جلسه هیات رییسه مجلس، درخواست ایجاد پوشه ویژه این موضوع را در سامانه داخلی مجلس که قابل رویت برای نمایندگان باشد مطرح و در هیات رییسه تصویب کند.
در واقع بعد از ماجرای شاسیبلندها و افشاگریها و بعد تر تایید و تکذیبهای برخی نمایندگان مجلس بیش از هر زمان دیگری تضعیف شد و در این بین نمایندگان با انجام مصاحبههایی که بعدا سخنان خود را تکذیب میکردند بیشترین آسیب را به پارلمان وارد کردند. با این حال این تکرویها بیشتر در طیفی وجود دارد که جریان اصولگرایی همیشه از سمت آن در بزنگاههای مهم آسیب دیده است؛ طیف تندرویی که اگر کنشهای سیاسی آن را در بزنگاههای تاریخی جریان اصولگرایی مرور کنیم جز ایجاد اختلاف و سهمخواهی و شانه خالی کردن از مسوولیت عمل دیگری از آن مشاهده نمیشود.
مروری بر کنش سیاسی پایداریها
جبهه پایداری که تقریبا در دو دهه اخیر به عنوان جریانی با تفکرات تند دوآتشه شناخته میشود، طی سالهای اخیر قدرت چانهزنیاش در میان اصولگرایان بالا رفته است، آنقدر که در هر بزنگاهی که اصولگرایان نیاز به وحدت داشتند صدای سهمخواهی این طیف بلند شده و اصولگرایان برای جلب نظرشان چارهای نداشتند جز اینکه سهم قابل توجهی برای آنها در نظر بگیرند. یعنی هرچند از دید برخی اصولگرایان وزن چندانی در این جریان ندارند، ولی میتوانند به عنوان پرچمداران واگرایی و انشقاق در این جریان، رویاهای انتخاباتی مجموعه اصولگرایی را به باد دهند. آنها تا امروز با تکیه بر جایگاه مصباحیزدی و سکانداری آقاتهرانی توانستهاند برای خود جایگاهی به دست آورند و از همین نقطه سهم قابل توجهی در لیست اصولگرایان انتخابات اخیر خصوصا انتخابات مجلس یازدهم و بعد از آن هیات رییسه و ریاست کمیسیونهای تخصصی به دست بیاورند اما قطعا این نقطه اوج و غایت مطلوب برای آنها نیست.
در واقع پایداریها از همان ابتدا با اصولگرایان بیگانگی میکردند و نمونه بارز آن جای خالی آنها در شورای وحدت انتخابات ۱۴۰۰ مجلس بود. در واقع اعضای جبهه پایداری نهتنها با سازوکار جمعی اصولگرایان همراهی نمیکنند، بلکه بارها در اظهارنظرهای خود نشان دادهاند که قصد دارند راه خود را از اصولگرایان جدا کنند و احتمالا خارج از این چارچوب وارد کارزار رقابتهای انتخاباتی شوند و یک نوع تمامیتخواهی را دنبال میکنند. یعنی دیگر اینگونه نیست که در چارچوب اصولگرایان عمل کرده و یک سهم را دریافت کنند، بلکه یک نگاه تمامیتخواهی وجود دارد که همین امر موجب ضربه زدن به اصولگرایان شده است.در این میان مرتضی آقاتهرانی به عنوان لیدر در سایه این طیف تندرو همیشه نقشه راه این طیف را مشخص کرده است. او از افراد نزدیک به مرحوم مصباح یزدی رهبر عقیدتی- سیاسی پایداریهاست. آقاتهرانی به گفته خودش گرینکارت آمریکا را دارد و ادعا میکند الان باطل شده است. در مجموع حدود ۹ سال در آمریکا و کانادا زندگی کرده است و فعلا رفتوآمدی به این کشور ندارد. در انتخابات ۱۳۹۴ مجلس در جایگاه سی و دوم قرار گرفت و مانند سایر افراد فهرست اصولگرایان تهران موفق به اخذ آرای کافی مردم در انتخابات مجلس دهم نشد. او با اصولگرایان اختلافنظر غیرقابل کتمانی دارد با این حال هنوز مقبولیتی که درباره مصباح یزدی وجود داشت حولمحور آقاتهرانی شکل نگرفته است .
مرتضی آقاتهرانی در مجلس هشتم و نهم ریاست مجمع نمایندگان تهران را به عهده داشت. همچنین در دوره نهم مجلس، ریاست کمیسیون فرهنگی آن را عهدهدار بود. بعد از قهر کردن احمدینژاد از رهبر و خانهنشینی ۱۱ روزه وی، آقاتهرانی حسابش را از احمدینژاد جدا کرد و در ۱۳۹۰، جریانی اعتقادی- سیاسی را با نام جبهه پایداری انقلاب اسلامی پایهگذاری کرد. پایداریها اگرچه در انتخابات مجلس یازدهم برای واگذاری سرلیستی لیست اصولگرایان در تهران به قالیباف رضایت دادند و بعد هم در انتخابات ریاست مجلس مدعی ریاست در مقابل او نشدند، اما جدای از سهم گرفتن در دیگر کمیسیونها و نهادها طی سه سال گذشته تنشها بین قالیبافیها و پایداریها به اندازهای زیاد بوده است که نشان میدهد فصل تازهای از روابط این دو طیف در انتخابات مجلس آتی به رهبری آقاتهرانی در راه است. انتقادهای پایداریها از قالیباف و یارانش در مجلس یازدهم به خاطر منحرف کردن طرح شفافیت آراء در جای خود بود که گلایه در مورد عدمهمراهی برای تصویب طرح صیانت نیز به آن اضافه شد و حالا طرح عفاف و حجاب به آن اضافه شده است و در هر جلسه علنی این اختلاف بین پایداریها و قالیباف نمایانتر میشود.
در واقع شاید هیچ وقت کسی فکرش را نمیکرد که در شرایطی که قدرت سیاسی یکدست شد، اینگونه شاهد اختلاف و دوگانگی شدید بین اصولگرایان باشیم. دعوای درونی که یک طرف آن پایداریها به رهبری آقاتهرانی قرار دارد و طرف دیگر جریان اصولگرایی که به زعم آنها اصولگرایان میانهرو و سنتی نام گرفتهاند. دعوای این طیف از اصولگرایان با تندروهای سوپرانقلابی البته مربوط به امروز و دیروز نیست و چندسالی است که در درون اردوگاه اصولگرایی این اختلاف و شکاف ایجاد شده است اما در بزنگاه انتخابات مجلس یازدهم و ریاستجمهوری سیزدهم بنا به مناسبات و ائتلافهای سیاسی از یک سو و بدهبستانها و لابیهای دقیقه نودی از سوی دیگر نادیده گرفته شده بود.
هر چند جبهه پایداری درمیان خود اصولگرایان، به «بازی خرابکن» معروف شده و تا امروز کابوس جریان راست برای رسیدن به وحدت، ساز ناکوک بوده است. این اختلاف اما دیگر برای جریان اصولگرایی قابل کتمان نیست و هر روز بر تعداد منتقدان به سکوت در برابر پایداریها افزوده میشود و دیگر نمیتوان گفت دعوا بین پایداریها و افراد نزدیک به قالیباف است. در واقع امروز جریان اصولگرایی به این یقین رسیده است که اگر میخواهد حتی در نبود رقیب همیشگی خود یعنی همان اصلاحطلبان قدرت سیاسی کسب کند، راهی ندارد جز اینکه یکبار برای همیشه تکلیف خودش را با این طیف تندرو و سوپرانقلابی روشن کند، چرا که در بزنگاههای حساس این طیف پشت اصولگرایان میانهرو و سنتی را خالی کرده و با سهمخواهی مانع همگرایی بیشتر جریان اصولگرایی شده است. در واقع شاید انتخابات هیاترییسه مجلس یا حتی میتوان گفت مجلس یازدهم به طور کلی آخرین فرصت اصولگرایان به این طیف بود تا شاید یکبار برای همیشه تعیینتکلیف شود که میخواهند در چارچوب اصولگرایی آنها را جایی دهند یا نه. به نظر میرسد الان دیگر دعوای قالیباف و پایداریچیها نیست بلکه موضوع تکروی طیفی است که هزینه آن را نهتنها مجلس و دولت بلکه مردمی میدهند که حق انتخابی جز اصوبگرایان را برای مدیریت نداشتند. اینجا دیگر توپ در زمین جریان اصولگرایی است که میخواهد تا کجا آبروی خود را خرج تندرویها و تکرویها کند.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد