13 - 02 - 2024
شروع یک پایان
مهدی خرمدل*- سینما اگر قرار باشد انعکاس بخش کوچکی از واقعیات کنونی جامعه ایران باشد، یک دردسر بزرگ برای مدیران سینمایی است. متولیان سینما که نگاه کیفی را با نگاه آماری تاخت زدهاند، رویه را بر این گذاشتهاند که سالانه تعدادی فیلم با مضمون دفاع مقدس، حوادث دوره حکومت پهلوی و مباحث اجتماعی کمخطر داشته باشند و این تولیدات را به عنوان کارنامه سالانه خود در جشنواره فجر عرضه کنند. به این منظور بودجهای چندصد میلیاردی میان گروهی که حاضرند چنین آثاری بسازند توزیع میشود و سازندگان نیز سودشان در تولید است و این چندصد میلیارد از بین میرود. در این شرایط برای گیشه نیز هر سال به چند کمدی مجوز داده میشود و آنها نیز حیات سالنهای سینما را تضمین میکنند.
خروجی چنین نگاهی را میتوان به طور کامل در چهل و دومین جشنواره فیلم فجر دید. نمایش مداوم فیلمهای خنثی توسط جوانانی که مشخصا بخشی از آنها با وجود عدم تسلط بر بدیهیترین تکنیکهای سینما از سوی ارگانها حمایت شدهاند و توانستهاند با بودجههای کلان حالا در صف فیلمسازان حرفهای قرار بگیرند؛ گروهی که به صحنه فرستاده شدهاند تا جای خالی نسل اول، دوم و سوم سینمای ایران را پر کنند، اما معالاسف بضاعت فنیاش را ندارند. عمده سه نسل نخست سینمای ایران نیز یا از میدان به در شدهاند یا خودشان دیگر ترجیح میدهند در جشنواره فیلم فجر حضور نیابند، چراکه این جشنواره با حواشی پرتعداد این سالهایش اعتبار هنریاش مخدوش شده است. جنبه دوم اهمیت جشنواره یعنی تاثیر جوایز جشنواره بر فروش فیلمها که در دهههای شصت و هفتاد بسیار تاثیرگذار بود نیز به شدت کاهش یافته و سینمامتروپل بهترین فیلم دوره پیشین جشنواره حتی هنوز اکران نشده است!
آنچه در این صحنهآرایی از جشنواره فجر باقی مانده، تبدیل جشنواره فیلم فجر به یک جشنواره استعدادیابی برای تولید یک نسل تازه فیلمساز نزدیک جریان فکری مسلط بر حوزه فرهنگ یعنی همفکران امثال وحید جلیلی است که نمود دیگر عملکردشان را در اوضاع و احوال کنونی صداوسیما میتوان دید.طبیعتا در چنین شرایطی سینما همچون تئاتر و موسیقی از رادار بخش وسیعتر از مردم خارج میشود و جشنوارهای که روزگاری مردم زیر برف در صف میایستادند تا بدترین فیلمهایش را تماشا کنند، حالا نیاز به تبلیغات برای فروش بلیتهای شماری از فیلمهایش دارد.
*روزنامهنگار

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد