7 - 02 - 2018
شهروندان معمولی و مدیران معمولی
شیدا ملکی- شهر حاصل حرفهایی ساده و معمولی است هر چند هر روز کودکی را میبینی که بین زبالهها به دنبال لقمهنانی است و زن رنگپریده است که کودک خوابآور خوراندهشدهای رادر آغوش گرفته و ساعت میفروشد و تیر خلاص به احساسات شهر میزند اما هنوز هم شهر حاصل حرفهای سادهای است که اگر نباشند، این شهرگردیهای مکرر شاید بیاثر باشند.
مردم این شهر به سادگی خوردن ساندویچی که پسری بیست و چند ساله در کیف سامسونت چیده است و در میدان ونک ایستاده معمولی زندگی میکنند. هر چند هر روز قامت فردوسی در میدان فردوسی از سنگینی بهای ارز و سکه خمیدهتر میشود اما این میدان سبد کوچک مردم این شهر را هر روز برای زندگیشان کوچکتر میکند.
دیگر به قول سهراب سپهری خرده نانی و سر سوزن ذوقی میشود همه آنچه در سبد خانوادهای شهر جا میگیرد. ذوقشان هم این روزها کور شده است. ذوقی در این شهر زنده نیست زمانی که زن دستفروش مترو با ماتیک سرخاناریاش به دیگری میگوید باید شوهری پیر و پولدار پیدا کرد این روزها که زود بمیرد.
مردم این شهر هر چند معمولی زندگی میکنند اما خیلی معمولی و ساده در روزمرگی حل شدهاند و دیگر تفاوت هوای پاکیزه و آلوده را نیز حس نمیکنند. دبستانیها هر روز به بهانهای ترک دفتر میکنند و شهر بوی زندگی و فعالیت نمیدهد. شهروندان همه تلاش خود را میکنند تا در صف اتوبوس و مترو پیشرو باشند و این میشود همه موفقیت شهروندان معمولی.
مدیران معمولی حاصل زندگی شهروندان معمولی هستند. شاید اگر کمی متفاوت به شهر نگاه کنیم مدیران این شهر نیز متفاوتتر مدیریت کنند این سکونتگاه رنگپریده را...
sheidamaleki.journalist@gmail.com

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد