13 - 03 - 2021
شهری برای همه از محلههایی برای مردمانش شروع میشود!
میثم بصیرت*
بدون تعارف و مقدمهچینی باید بگوییم اگر مدیریت شهری این روزها شعار شهری برای همه را فرا داده است باید معنای شهر همگان را مجددا بازخوانی کند: «شهر همگان یعنی شهری برای همه؛ شهری که در آن دسترسی به خدمات برای همه شهروندان ممکن است، شهری که در آن کودکان، معلولان، زنان و همه شهروندان ناتوان از امکانات شهری برخوردار هستند؛ شهری که در آن عدالت وجود دارد و مفاهیمی مانند مشارکت، شفافیت و پاسخگویی در آن شکل گرفته است (معینی، ۱۳۹۵). پس در شرایطی که شعار شهر همگان را سر مینهیم به معنای دقیقتر آن هم نگاه خواهیم کرد؛ فراگیر، همهشمول، همگانی یا شامل بودن. روشن است که این واژگان در خانواده مفاهیم شهرسازی در مقابل انزوا، شامل نبودن، محروم یا طرد شدن به کار میرود. پس شکی نیست که طرحریزی «شهری برای همه» بدون مشارکت عمومی ممکن نیست! تحول در این حوزه نیازمند نقشه راه و ارادهای محکم پیرامون پیگیری مفهوم حکمروایی (شایسته) شهری است.
در مسیر چنین تحولی، توجه به واگذاری برخی از امور توسعه محلهای به شهروندان و مشارکت عمومی شهروندان و مردمان اجتماعات محلی (که گاه با تسامحی نابخشودنی با محلات معادل دانسته شده) دارای اهمیت است. تلقیها و انتظارات از مشارکت عمومی ممکن است دامنه وسیعی از اقدامات و رویکردها را دربر گیرد. اما معمولا طیف متنوعی از گامهایی پیوستار مشارکت چون در جریان قرار دادن مردم و برگزاری برنامههای آگاهی عمومی، جلسههای استماع عمومی، مشاوره و مشکلگشایی جمعی و توافق دستهجمعی و اجماعسازی و حتی مشارکت نمایشی با اهداف سیاسی و موارد دیگری از این دست را دربر میگیرد. اتخاذ چنین راهی، در گرو اعتقاد عمیق مدیران شهری به اصلی است که کرایتون بدان اشاره دارد: «تصمیمگیری بهتر از طریق مشارکت شهروندان» اتفاق میافتد. بیریل و گیفورد پنج هدف اجتماعی در مشارکت را در ۱- گنجاندن ارزشهای عمومی در تصمیمگیریها ۲- ارتقای کیفیت ماهوی (محتوایی) تصمیمات ۳- حل تعارض بین منافع رقیب هدف ۴- اعتمادسازی در نهادها و ۵- آموزش و آگاهیبخشی به مردم جمعبندی میکنند.
اگر کمی اهمیت و ضرورت مشارکت را بدون چانهزنی بپذیریم درک خواهیم کرد که مدیریت شهری راهی ندارد که برای حصول به سطح مطلوبتر شاخصهای حکمروایی خوب، از شفافیت گرفته تا پاسخگویی، مسوولیتپذیری و قانونمداری، برای حضور و مشارکت اجتماعات محلی در توسعه شهری بگشاید. در این مسیر، ممکن است جدا از گامهایی که در پیوستار مشارکت به آنها اشاره میشود، از اقدامات عملیاتی چون برنامهریزی شهری مشارکتی، بودجهریزی مشارکتی و حتی بهسازی و بازآفرینی اجتماع محور مد نظر و توجه قرار گیرد. در تحقق چنین بستری، سطح اعتماد عمومی شهروندان به مجموعه مدیریت شهری و نیز سرمایه اجتماعی فعال در بستر حکمروایی شهری دارای اهمیت ویژهای است.
مدیران شهری باید به درستی درک کنند مشارکت شهروندان، آگاهیبخشی به عموم (آگاهی عمومی و روابط عمومی) که معمولا در حد ارتباطی یکسویه با مردم بدان اکتفا میشود و بخش جداییناپذیر از فرآیند قیممآبانه تصمیمگیری- اعلام- دفاع که در ادبیات مشارکت مردود و مورد تمسخر واقع شده است را دربر میگیرد، نیست بلکه در چنین بستری، ابعادی که در دیدگاههای انجمن بینالمللی مشارکت عمومیIAP2 نیز آمده است دارای اهمیت ویژهای است یعنی حضور شهروندان در تصمیمات مرتبط با اقداماتی که بر زندگی آنان تاثیر میگذارد. البته این امر در گرو این شرط است که بدانیم مشارکت مردم این امید را میدهد که نظرات آنها بر تصمیمات موثر خواهد بود. بنابراین فرآیند مشارکت عمومی، مشارکتکنندگان را در تعریف چگونگی مشارکت آنها مداخله میدهد و نیز مشارکتکنندگان را از چگونگی تاثیر دادههایشان بر تصمیمها آگاه میسازد.اگر تصمیمگیران و تصمیمسازان شهری ما به خوبی بدانند که مشارکت در طرحهای توسعه شهری مواردی چون تصمیمات متناسب و انتخابهای بهتر، هزینه و تاخیر کمتر در طرحها، اجماع و توافق پایدارتر برای اجرای طرح، اجرای سهلتر طرح به کمک ذینفعان و شهروندان، مشروعیت بیشتر برای تهیهکنندگان طرح، ارتقای جامعه مدنی و نهایتا تدوین هدفهای صحیح برای برنامهها و طرحها را دربر میگیرد عقل سلیم حکم میکند هیچگاه از این مزایا و علل منطقی غفلت نکنند.البته نباید فراموش کنیم که مشارکت اتفاقی یا تصادفی نیست و برای اجرای فرآیندهای مشارکت شهروندان در شهر مجموعهای از اصلاحات قانونی و نهادی برای اجرای مشارکت مورد نیاز است. از جمله آنکه باید دانست تحقق مشارکت واقعی اراده رهبر شهر –که شاید در شرایط مدیریت شهری ایران به سختی میتوان با سمت شهردار معادل دانست -را میطلبد! این اراده باید با آموزش مدیران شهری، کارشناسان مدیریت شهری و تربیت تسهیلگران و مشاوران مشارکت عمومی همراه شود. خیال آنها باید راحت شود مشارکت به اندازهای که برایش تبلیغات منفی شده است زمانبر نیست! حال شاید بتوان درک بهتری از مطالبه شهروندان و خواستههای ایشان داشت؛ مطالبات انباشتهای که از دورهای به دوره دیگر مدیریت شهری منتقل میشود ولی قابل صرفنظر کردن نیست و حداقل مفاهمه با ایشان میتواند به درک شرایط کمک بیشتری کند.در نهایت باید امید داشت روزی زمینه توسعه اجتماعمحور(CDD) در محلات شهرهای ایرانی فراهم شود چراکه به لحاظ تاریخی سابقه خلق زیرساختهای اجتماعمحور را در سنت توسعه شهر ایرانی داشتهایم. در این مسیر رویکردهایی چون تمرکززدایی و نقش سازمانهای مردمنهاد (NGOs)، سازمانهای اجتماعمحور(CBOs) و سازمان داوطلبانه خصوصی(PVOs) در توسعه اجتماعات محلی از اهمیت ویژهای برخوردار است. امید است که ماموریت اجتماعی و فرهنگی در چنین مسیری تعریف و ترسیم شود.
* عضو هیات علمی دانشگاه تهران

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد