5 - 02 - 2018
شهر عشق میخواهد
شیدا ملکی- صورت سفید مهتابیاش آدم را نگران میکند که مبادا حال و احوالش ناخوش باشد و از بیماری خاصی رنج ببرد. چشمان سبز و زندهاش اما این نوید را میدهد که حالش خوب است. خراشهای روی صورت رنگپریده و جای زخمهایش اما نگرانی را بیشتر میکند که مبادا این پسرک ۸، ۹ ساله مورد آزار و اذیت خاصی قرار گرفته باشد. اطراف لب و زیر بینیاش خشکی زده و رد خیس آب بینیاش را میتوان از سوراخهای بینی تا زیر چانهاش دید.
یک کیسه دستمال جیبی با خود حمل میکند و شبیه کارمندان خاکستریپوشی که بعد از به صدا درآمدن زنگ پایان کار حاضر به امضای هیچ پروندهای نیستند، دیگر حتی از مسافران مترو خواهش نمیکند از او دستمال بخرند. کیسهاش را روی شانههای کمعرض و نحیفش انداخته و در اوج شیطنت در واگن ویژه بانوان لیلی میکند. شور و هیجان کودکی را باید در همین جنب و جوش چنددقیقهای او پیدا کرد. غیر از آن، او فقط پیرمردی کهنسال است که در تمام عمر بار تلخیهای زندگی را به دوش کشیده است.
تلخیهای کودکی که کودکانههایش را بین دستمالهای جیبی تقسیم کرده است تا شاید درآمد آن حاصلی شود برای آرامتر زندگی کردن و برای فرار از گرسنگیهای روزمره. مسافران اغلب سرهاشان پایین است و انگشتهایشان صفحه گوشی موبایل و تبلت را به آرامی بالا و پایین میکند. یک لحظه لبخند بر لب و لحظهای اخم بر چشمانشان، خانم جوانی قطره اشکی از چشمش صفحه تبلت را خیس کرد. خوشی و غمهای مسافران این قطار پشت صفحه «تاچ» آنهاست.
پسرک دستمالفروش به کنار خانمهایی میرود که گوشی موبایل در دستشان است و از آنها خواهش میکند با گوشیشان بازی کند. موافقت نمیشود. گوشی موبایل گویی وسیلهای کاملا شخصی است و مردم این شهر دیگر حاضر نیستند ماجراهای شخصی خودشان را در جایی مگر صفحههای باز اینستاگرام به نمایش بگذارند و به همین دلیل هم کسی همبازی پسرک نمیشود. از بین همه مسافران فقط یک نفر حاضر شد کودک با گوشیاش بازی کند و اتفاقا بازی جذابیتی برای پسرک نداشت.
هرچند تکدیگری و دست دراز کردن برای کمک دیگر آزاردهنده شده است اما کودکان کار برای همبازی شدن در تنهاییهایشان دست دراز میکنند و همبازی میخواهند. دور از ذهن نیست که روزی برسد تا ساکنان این شهر خاکستری دست دراز کنند و همبازی بخواهند برای آرامتر زندگی کردن. امروز اما بیتوجهی به کودکی ازدسترفته فرزندان این شهر که در سطح و زیر زمین آن هر روز به دنبال پیدا کردن چارهای برای گذران زندگی به شیوههای مختلف کار میکنند نهتنها زخمی عمیق است بلکه درد آن به استخوان شهر رسیده است.
sheidamaleki.journalist@gmail.com

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد