13 - 10 - 2021
شهر ارواح
قسمت دوم
محمد بلوری*- شاهسلطانحسین، دستور داده بود در اصفهان پایتخت صفویان و دیگر شهر بساط افیون و شرابخواری که در میان خواجهسرایان درباری بیشتر رواج داشت برچیده شود؛ اعلان این ممنوعیت را به در و دیوار نصب کنند و جارچیان متن فرمان شاهی را در مکانهای عمومی و میادین شهرها برای مردم بخوانند.
جارچیها همراه با طبل و دهل در گذرها جار میزدند: «آی مردم بدانید و آگاه باشید، طبق فرمان سلطانعالمگشا وجود بیت الطفها (مراکز فحشا) چرسفروشیها و قمارخانهها تعطیل خواهند بود، شرابفروشیها بسته میشوند و اهالی اوباش از کبوترپرانی و جنگ خروس و گرگ و قوچ و سایر حیوانات که سبب خصومت و عناد و موجب شورش و فساد میشوند، ممنوع خواهند بود. بدکاران و مرتکبان امور مذکور در حضور کلانتران و ریشسفیدان محلات باید توبه کنند. مرتکبان اعمال قبیحه مذکور تنبیه و تادیب خواهند شد و چنانچه احدی از این اعمال مطلع شود و اعلام ننماید آن شخص و مرتکبان اعمال مشنیعه باید به نوعی تنبیه شوند که موجب عبرت دیگران شوند.
با صدور این فرمان شاه به عوامل دربار خواجگان سیاه و سفید و غلامان کاخ شاهی در اجرای این فرمان خمها را شکستند، آلات و ادوات مخصوص تریاک و چرس و بنگ و نگاریها را به آتش کشیدند و آنگاه مردم خمشکنی عمومی را آغاز کردند.
نوشتهاند روزی که خمهای بزرگ خمخانه کاخ شاهی را در بیرون از دروازه کاخ میشکستند، یک شبانهروز در جویهای خیابانهای شهر اصفهان به جای آب، جویهایی از شراب جاری بود.
در پی این فرمان شاهسلطان حسین مبارزه گستردهای در اصفهان علیه خانههای فحشا و فساد به راه افتاد.گزمهها و گروههای چماقدار در شهر میگشتند و حتی به خانهها و پستوی قهوهخانهها سرک میکشیدند و پس از شناسایی خلافکاران آنان را به حکم قاضی در ملاءعام شلاق میزدند.
اما این ممنوعیت مدت زیادی دوام نیافت، درباریان و خواجهسرایان دربار که از بزم و عیش و عشرت در خلوت شبانهشان محروم مانده بودند به فکر افتادند تدبیری بیندیشند و با فریب و نیرنگ شاه را به توبه شکستن اغوا کنند. آنها میدانستند توبهشکنی شاه سادهدل فقط به تدبیر مریم بیگم، عمه بانفوذ و ثروتمند شاهسلطان حسین، میسر خواهد شد و تصمیم گرفتند با تدبیر عمه پیرشاه، این فرمان را لغو کنند. مریم بیگم هوسران که خود از فرمان شاه ناراضی بود، پیشنهاد درباریان در فریب شاه را پذیرفت و چارهای اندیشید. عمه مورد علاقه شاه یک روز خود را به بیماری زد، خودش را در بستر انداخت و به توصیه این پیرزن، حکیمباشی مخصوص دربار به دیدن شاه رفت و به او خبر داد که عمهخانم به بیماری خاصی مبتلا شده و اگر به موقع درمان نشود بیم آن میرود که این بیماری سبب مرگش شود.
شاهسلطانحسین با نگرانی پرسید چرا علاجش نمیکنی حکیمباشی؟ مگر درمانش را پیدا نکردهاید؟
حکیمباشی گفت: چرا قبله عالم. علاجش فقط با نوشیدن جرعهای شراب میسر است ولی خاتون از نوشیدن، خودداری میکنند و میگویند وقتی فرمان مطاع شاه به قدغن بودن شرب است، اگر هم تسلیم مرگ شوم نمیتوانم این فرمان را بشکنم مگر اینکه سلطان به بالینم تشریفرما شوند و خود، جام را به دستم بدهند. این نیرنگ پیرزن کارگر افتاد و شاهسلطانحسین که نگران سلامت عمهجانش بود، همراه حکیمباشی و چند تن از درباریان به دیدار مریمبیگم رفت که در بسترش خود را به بیماری زده بود و آه و ناله میکرد. به اشاره سلطانحسین یکی از کنیزان حریم با جامی پر از شراب در یک سینی زرین وارد شد و آن را مقابل پیرزن حیلهگر گرفت. شاه گفت: عمهجان من به خاطر شما فرمانم را میشکنم و توصیه میکنم این جام را بنوش که دوای درد شماست.
اما مریمبیگم با اشاره دست جام را پس زد و گفت: من هرگز پیش از شاه تاجدارم جرعهای از آن را نمینوشم حتی اگر از این بیماری بمیرم. این حیله پیرزن با نفوذ دربار کارگر افتاد و برادرزاده تاجدارش ابتدا جرعهای نوشید و سپس جام را به دست عمهجانش داد. با این ترتیب فرمان شاه شکست و بار دیگر بساط عیش و فساد در میان درباریان و خواجهسرایان گسترده شد و شاهسلطان حسین هم به افراط بادهخواری را از سرگرفت. در پی رواج فساد در میان درباریان، چنان آشفتگی و فساد در مملکت به وجود آمد که یک تاریخدان خارجی مقیم اصفهان در وصف اوضاع آشفته کشور و گسترش فساد و رشوهخواری در میان رجال اینگونه نوشته است: «نه در شاهحسین همتی، نه در بزرگان غیرتی، نه در میان مردم حس و حالی در واکنش نسبت به اوضاع آشفته مملکت و نه در وزیران تدبیری است.» ادامه در شماره ۴۸۴۶
*روزنامهنگار پیشکسوت

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد