17 - 07 - 2021
«صدر» روی سکوها
«باور رفتن تو سخت است، مرد رویاها حالا همان پسر روی سکوهاست، ساعت امجدیه درست است و سکوها داغداغ. ناگهان سکوت میشود، باد نرمی بلند شده، همه ساکت میشوند. بیست هزار روح روی سکوها، شاید هم دویستهزار، کسی چه میداند. و همه به سمت شما میچرخند. شما بازگشتهاید و صدای تاریخ در تشویق میپیچد. بلند شو مرد، دست تکان بده برای همه. برای آنها که گم شدند و اینجا هستند حالا. برای آنها که نگذاشتی فراموش شوند. برای ما. صدای باد و تاریخ تا میدان فاطمی، نه تا آمریکا، تا آنجا که تن شریفات آماده بدرقه میشود میرسد. فاتح تمام سکوها.»
مهدی یزدانی خرم در سوگ سفر ابدی مردی که باور رفتنش برای جامعه هنری و ورزشی سخت است این چند خط را نوشته است. حمیدرضا صدر، نویسنده برجسته و کارشناس فوتبال و سینما پس از چند سال دست و پنجه نرم کردن با بیماری سرطان دیروز در ۶۵ سالگی درگذشت.
صدر که دارای لیسانس اقتصاد دانشگاه تهران بود و فوق لیسانس شهرسازی دانشکده هنرهای زیبا را داشت، هشت ساله بود که برای نخستینبار به امجدیه رفت تا فوتبال ببیند. بعدها که بزرگتر شد، در بحبوحه انقلاب، باز هم به امجدیه میرفت، اما این بار با انگیزهای دیگر به نام «عکاسی» تا اتفاقات سیاسی آن دوران را ثبت و تصویر کند؛ «به عکاسی علاقهمند بودم. به امجدیه میرفتم و با دوربین هشت میلیمتری از تظاهرات و تیراندازیها فیلمبرداری میکردم. اکنون آن فیلمها در انباری خانهمان است اما تمایل ندارم که به آنها رجوع کنم، زیرا همیشه رو به جلو حرکت کردهام.»
صدر این نگاه رو به جلو را در قبال نوشتن درباره سینما در نشریههای تخصصی هم داشت. زمانی پای ثابت مجله فیلم بود و برای نخستینبار در سال ۶۲ در این نشریه نوشت؛ هنگامی که برای اولین بار نوشتهاش را خواند هیجانزده شد اما بعدها که دوباره آن را خواند، از متنش لذت نبرد. او پس از تعطیلی «مجله هفت» که آن را ناجوانمردانه خوانده بود، دیگر به طور مستمر درباره سینما ننوشت و معتقد بود دیگر دوران آن گونه نقدها به سر آمده است.
اما آنچه بیش از همه صدر را به چهرهای شناخته شده برای مردم تبدیل کرد، حضورش در برنامههای تلویزیونی و صحبت از فوتبال و زندگی در کنار چهرهای به نام عادل فردوسیپور بود.
ورودش به تلویزیون و صحبت از فوتبال، به واسطه چهره و کلام متفاوتی که با دیگر کارشناسان ورزشی صداوسیما داشت، از همان ابتدا نظرها را به خود جلب کرد. خودش اینگونه میگفت که «ورودم به صداوسیما در ابتدا عدهای را با این علامت سوال مواجه کرد که این دیگر از کجا آمده که در مورد فوتبال صحبت میکند اما بعدها گفتند که طی نظرسنجیهایی که انجام شده، خیلیها استقبال کردند که یکی، از زاویه زندگی به فوتبال میپردازد.»
صدر در دهه ۹۰ در بسیاری از برنامههای زنده فوتبالی در شبکه سه سیما حضوری پررنگ داشت. جام جهانی ۲۰۱۸ بود که او با حضور در ویژه برنامه فردوسیپور (سال ۹۷)، به همراه محمدرضا احمدی در استودیو و محمدحسین میثاقی (گزارشگر)، پای ثابت نقد بسیاری از فوتبالها بود.
درآمدی بر تاریخ سیاسی سینمای ایران، پیراهنهای همیشه، نیمکت داغ (از حشمت مهاجرانی تا الکس فرگوسن و ژوزه مورینیو)، روزی روزگاری فوتبال (فوتبال و جامعهشناسی)، پسری روی سکوها (وقایعنگاری چهاردههای فوتبال ایران)، تو در قاهره خواهی مرد (رمان تاریخی درباره محمدرضا پهلوی)، یه چیزی بگو (نوشته لاوریهالس اندرسن) و سیصدوبیستوپنج (رمان تاریخی درباره حسنعلی منصور) از جمله کتابهای منتشرشده او به شمار میروند.
پس از اعلام خبر درگذشت حمیدرضا صدر منتقد سینما و مفسر فوتبال، چهرههای فرهنگی و هنری با انتشار دلنوشتههایی در فضای مجازی یاد و خاطره او را گرامی داشتند.
صریح و مودب و بیغرض
مجید اسلامی منتقد سینما درباره درگذشت او نوشت: همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق میافتد. حمید را با شور و شوق و اشتیاقش به یاد میآورم و با وقار و شرافتی که کمیاب است. پرانرژی و کمطاقت. صریح و مودب و بیغرض. با شیوه حرفزدنی ویژه و بهیادماندنی (با جملههای کوتاه و بریده و حرکت دستها). سنتشکن بود و درعینحال اهل به جا آوردن آداب اجتماعی. خشمگین در قبال بیعدالتی و طرفدار جوانها. بیعقده (صفتی بسیار کمیاب) و سختکوش. حضورش در تحریریه فیلم در سالهای دور برای ما جوانترها غنیمتی بود. او یک تکیهگاه بود، برای همه دوستانش (که کم نبودند). و بعدتر در مجله ناکام «هفت» چهرهای بیجایگزین بود. با حمایتی همهجانبه. او یکی از مهمترین آدمهای زندگی من بود.
مریضیاش را از دور تعقیب کردم. مشابه مریضی برادرم بود و به خبرهای خوبی که گهگاه میرسید، خوشبین نبودم. این مسیر را میشناختم که پر از رنج و تلخکامی بود و تجسم او (با آن همه کمطاقتی) در چنین مسیر دشواری دردناک بود. برای همین پستهای اینستاگرامیاش (هر چه بود) مایه دلگرمی بود (و کامنتهای معصومانه طرفداران فوتبالیاش را که گهگاه طلبکارانه بود با ظرافت و بزرگواری جواب میداد). این ریسمانی بود سست برای آویختن به زندگی.
حمید، بعد از بیتا شباهنگ و عباس عبدی عزیز سومین عضو تحریریه «هفت» است که از دست میرود. او را در جلسه یادبود بیتا به یاد میآورم. با همان وقار و مهربانی همیشگی و تاثری که به خاطر لطفی بود که به جوانترها داشت. کمتر پیش میآمد که فقط نظارهگر باشد. اما آن روز فقط گوشهای نشسته بود و هیچ نمیگفت. در سکوتی کمیاب و شاید پیشگویانه. زندگی گاهی به کابوس میماند.
کمتر کسی عمق اندوهتان را میدانست
مهدی یزدانیخرم داستاننویس نیز در سوگ حمیدرضا صدر متنی را منتشر کرد که در بخشی از آن آمده است: خانمها، آقایان! سالهاست مینویسم و مرگهای بسیار دیدهام اما نمیتوانم برایتان وصف کنم شگفتی را که حمیدرضا صدر در من میساخت؛ پیچیدگی شخصیتش و آن دانشی را که قصد داشت کتابهای بسیار بیشتر بنویسد با آن.
صدر بودید، در صدر و بر صدر نشستید. صدا بودید، صدایی که گفت «من حمیدرضا صدر هستم» و من از پشت گوشی قالب تُهی کردم. نویسنده رویاسازِ مجله فیلم؟ آن جُستارنویس اعظم. دکتر نمیتوانم ذهنم را مرتب کنم. هی تصویرها در هم میپیچند. صدایتان و «اندوه»تان که کمتر کسی عمقش را میدانست؛ چون همیشه سرشارِ شور بودید. اندوهِ زمانه. اندوه برای زیبایی و البته رنجِ مردمتان که… شما دو سال خودتان را برای رفتن آماده کردید. من حالا این را مینویسم، مرگآگاهیتان جگر ما را سوزاند.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد