29 - 11 - 2022
صنعت نفت در شرایط جنگی به سر میبرد
مهرداد میهندوست- بیژن نامدار زنگنه روزهای سختی در پیش دارد. سختی کار از آنجا هویداست که به جز میرکاظمی و قاسمی دو وزیر نفت دیگر دولت احمدینژاد و تعداد قابل توجهی از معاونان وزیر همه بر وجود مشکلات گسترده تاکید دارند. بدنه وزارت نفت امروز پس از هشت سال نشان داده احتیاج به یک بازنگری اساسی دارد. روزهای سخت تحریم به این زودیها پایان نمییابد و با وجود تصور دولتمردان احمدینژاد تنگناها فراتر از تصور است. سرمایهگذاری و اصلاح قراردادهای نفتی به انضمام کوهی از مشکلات ریز و درشت دیگر باعث شد تا با نرسی قربان کارشناس ارشد حوزه انرژی به گفتوگو بپردازیم.
اگر قرار بود برای رسیدگی به صنعت نفت فقط یک اولویت را انتخاب کنیم و آن را سر و سامان بدهیم به نظر شما مهمترین اولویت صنعت نفت چه بود؟
به نظر من نخستین اولویت برای صنعت نفت را در حال حاضر میتوان «جذب سرمایه» دانست چراکه بسیاری از کارهایی که باید در حوزه نفت و انرژی تاکنون صورت میگرفت و بسیاری از اولویتهایی که در این صنعت وجود دارد به علت کمبود سرمایه با مشکل مواجه شدهاند و عملکرد آنها با موانعی روبهرو شده است. ما باید بتوانیم به سرمایههای داخلی جهت بدهیم تا موفق به اصلاح ساختارهای این حوزه شویم و همچنین به ملت ایران این فرصت داده شود که در سرمایهگذاری صنعت نفت، گاز و پتروشیمی مملکت خود سهیم باشند و البته به همان میزان نیز منفعت ببرند. جذب سرمایه باید بهگونهای باشد که یک بازی برد- برد باشد، یعنی هم کسانی که در این راه پول میگذارند سود قابل توجهی به دست بیاورند و هم معضل عدم سرمایهگذاری در این حوزه رفع بشود.
در صورت وجود سرمایه اولویت در صنعت نفت و گاز با کدام کار است؟
اولویت اصلی وزارت نفت در حال حاضر همانطور که پیش از این نیز بارها گفته شده با میادین مشترک است. حوزههای نفتی و گازی مشترک است که در سرلوحه آنها هم شاید بتوان گفت که پارسجنوبی قرار دارد.
در رابطه با پارسجنوبی هم دو مساله اساسی وجود دارد، یکی اینکه نحوه برخورد را باید برنامهریزی کنیم و دیگری هم مساله مالی است که درباره آن صحبت شد. حال اگر فرض کنیم که مساله مالی حل شده باشد، بودجهای یا پول و وام و مشارکت مردمیای وجود داشته باشد آنوقت باید بررسی بشود درباره اینکه کدامیک از فازها ممکن است سریعتر به نتیجه برسند و پیش از این هم بارها گفته شده است که جلو بردن ۱۰ فاز با همدیگر کار صحیحی نیست و بهتر است تمرکز روی تکمیل کردن یکی دو فاز که بالای ۷۰ درصد تکمیل شده است قرار بگیرد و این فازها زودتر به بهرهبرداری رسانده شود. وقتی در ابتدا یکی دو فاز تکمیل شوند، متعاقبا از این فازها درآمدزایی نیز میشود چراکه هرکدام از این فازها ۴۰ هزار بشکه در روز میعانات گازی خواهند داشت که چهار میلیون دلار درآمد روزانه محسوب میشود و این خود پول لازم برای پیشرفت سایر فازها را نیز ایجاد میکند. البته اینکه کدام یک از فازها جلوتر هستند نیز به مطالعات مخصوص خود نیاز دارد، ممکن است فازی ۷۰ درصد جلو باشد ولی مشکلات فنیاش بهگونهای باشد که بیشتر طول بکشد تا تکمیل فازی که ۶۰ درصد پیشرفت دارد. در حال حاضر هم به نظر میرسد استراتژی وزارت نفت بر همین اساس قرار گرفته است که کار درستی است.
اینکه در دوره وزیر نفت سابق به جای اینکه تمرکز روی اولویتها باشد سعی بر این بود که تمام فازها همزمان با یکدیگر پیش بروند استراتژی و دلیلی داشت یا اینکه منطق خاصی پشت این جریان نبود؟
در آن زمان درست نمیدانم چه منطقی پشت این رفتار بود و اگر دلیلی هم وجود داشت باید از خود آقای قاسمی پرسیده شود ولی ممکن است برای اثبات این گزاره که «تحریمها تاثیری ندارند»و «می توانیم همه کارها را خودمان بکنیم» آن رفتار انجام شده باشد. پشت این داستان چنین منطقهایی وجود داشت که البته بعدها متوجه شدیم هیچ کدامش درست نیست.
به نظر شما ساختارهای نفتی ما به چه اصلاحاتی نیاز دارند؟
صنعت نفت ما در حال حاضر در شرایطی نظیر جنگ به سر میبرد و در این زمان شاید بتوان گفت که مساله تحریمها و حل مسایل مربوط به آن در اولویت نخست قرار دارد. در حال حاضر صادرات نفت ما به نصف صادرات نفت در یکسال گذشته رسیده و همینطور هم این مساله روی صادرات میعانات گازی تاثیر میگذارد. مساله کشتیرانی و مساله بیمه هم مشکلاتی ایجاد میکنند که اگر نتوانیم آنها را حل کنیم هر ساختاری را هم که درست کنیم ممکن است کاراییاش بیشتر از ساختار فعلی باشد ولی جوابگو نیست. مثلا اگر بزرگترین قراردادهای دنیا را هم با بهترین شرایط به شرکتهای خارجی ارایه دهیم در شرایط کنونی این شرکتها حاضر به امضای این قراردادها نیستند به همین دلیل تغییر ساختار اساسی در داخل صنعت نفت ممکن است چندان تاثیری نداشته باشد تا زمانی که به حل مساله تحریمها بپردازیم. البته در این زمینه میتوان تغییراتی در تفکیک صنعت نفت و گاز ایجاد کرد که براساس آن مسایل نفتی را به شرکت ملی نفت ایران و مسایل گازی را هم به شرکت ملی گاز ایران واگذار کنند. این کار منطقی است و در کشورهای دیگر هم امتحان شده و جواب داده است. با این وجود در شرایط حاضر این کار چندان تاثیری نخواهد داشت چراکه شرکت ملی گاز احتمالا با همان شرایط و مشکلاتی مواجه خواهد شد که شرکت ملی نفت ایران با آنها مواجه است به همین دلیل مشکل اصلی مشکل تعامل با کشورهای خارجی و حل مساله تحریمهاست.
شما در ۴ سال آیندهای که در پیشرو داریم این افق را میبینید که بتوانیم تحریمها را به یک نتیجهای برسانیم؟
در این زمینه میتوان گفت حرفی که ایران میزند حرف معقولی است، ایران میگوید من در چارچوب MPT حاضر به کار هستم و به دنبال سلاح هستهای هم نیستم در نتیجه این حرف حرف معقولی است. این حرف را باید به نحوی منتقل کرد که در شرایط ویژه منطقه و در شرایطی که جوّ بدی علیه ایران ایجاد شده است که این جا بیفتد و اگر جا بیفتد چه بسا ظرف یک سال هم مشکل تحریمها حل شود. شنیدهها حاکی از این است که ساختار مدیریتی به هم ریخته؛ این مسایلی است که میشنویم و میخوانیم از سایر کارشناسانی که در بخشهای دولتی شاغل هستند و بدون شک این ساختار باید تجدیدنظر شود. باید کسانی که نفتی هستند و تخصصهای نفتی دارند به شرکت ملی نفت دعوت شوند یا اینکه استخدامهایی برمبنای تخصص انجام شود. مسایل سیاسی میتواند یک صنعت را با کندی همراه بکند و نباید اینگونه باشد که افرادی به خاطر مسایل سیاسی بیایند و سر کارهای اینچنینی بایستند که ارتباطی با نفت ندارد، این نیروها در شرکت ملی نفت باید تعدیل شوند و به حالتی در بیاید که شرکت ملی نفت حالت سابق خود را باز یابد. وزارت نفت سیاست گذار است و شرکت ملی نفت اجراکننده برنامههای نفتی کشور است در نتیجه وزارت نفت میتواند با دولت و سیاست در ارتباط باشد ولی شرکتهای ملی باید تخصصی باشند.
با توجه به برنامه کوتاهمدت آقای زنگنه در باره بازاریابی برای نفتخام؛ اول اینکه آیا در این شرایط امکان بازاریابی نفتخام برای وزارت نفت وجود دارد یا اینکه شرایط باید الزاما تغییر پیدا کند؟ و ضمنا آیا به نظر شما به بخشخصوصی باید در این زمینه پر و بال داده شود یا اینکه بهتر است بازاریابی نفتخام منحصرا به وزارت نفت تعلق داشته باشد؟
در قسمت اول سوال درباره برنامه آقای زنگنه به نظر من این برنامه از این لحاظ بسیار خوب است و باید بازاریابی خود را حتما از سر بگیریم، هم در شرایط تحریم و هم بعد از این تحریمها. تصور عام بر این است که از همان لحظهای که تحریم برداشته شود صادرات نفت ایران به جایگاه پیشین خود برمیگردد ولی این بیشتر شبیه به یک رویاست، قراردادهایی بسته شده است، جایگزینیهایی انجام شده است که باعث میشود این اتفاق به سرعت نمیافتد و یکسال یا حتی بیشتر ممکن است طول بکشد تا تولید ایران برگردد به جایگاهی که پیش از این داشت. پس چه در حالت تحریم فعلی که باید سعی کنیم مشتری پیدا کنیم و چه پس از تحریمها برنامه آقای زنگنه باید طوری باشد که به هر دو حالت بخورد. یک جنبه از این برنامه هم به اوپک مربوط میشود چراکه پس از تحریمها کشورهایی در اوپک جایگاه ما را در این زمینه گرفتند که ما با تامل و همکاری و صحبت با آنها باید قانعشان کنیم که به نفع همگان است که ایران به تولید قبلی خود برگردد. مساله درگیر بخش خصوصی در صادرات نفت هم مسالهای است که باید به آن پرداخته شود ولی نه به این معنی که هرکس که بخواهد بتواند به بخش خصوصی وارد شود و به اصطلاح هرکس بیاید و نفت فروش شود، این مسالهای است که بسیار تخصصی و بسیار سخت است. اینکه بگوییم بخشخصوصی اصلا نباید حضور داشته باشد کار درستی نیست و اینکه بگوییم بخش خصوصی باید تمام کارها را در دست بگیرد هم اشتباه است. زمانی که این موضوع در اتاق بازرگانی مطرح شد نظر بر این بود که طلبهای پیمانکاران بخش خصوصی از طرف صنعت نفت و گاز بهوسیله نفتخام یا فرآوردههای نفتی پرداخت شود. در آن دوره هدف این بود که طلبهای بخش خصوصی پرداخت شود و چرخه صنعتی آنها به هم نخورد و شرکتهای خصوصی ورشکسته نشوند. منطق این حرکت هم این بود که شرکتهای بزرگ پیمانکاری ایران که توانستند در چند سال گذشته خیلی کارها را انجام بدهند با شرکتهای خصوصی بسیاری در خارج از کشور ارتباط دارند. امکان اینکه اینها بتوانند یک محموله نفتی را بفروشند و پولش را برگردانند وجود داشت و غیرممکن نبود. صحبت این بود که اگر این کار انجام شود و این شرکتها بتوانند نفت را بفروشند و سیستم درونیشان به هم نریزد این شروعی باشد برای باقی فعالیتها در این زمینه. صحبت این بود که در زمانی که خود شرکت ملی نفت مشکل دارد این کار اگرچه خیلی کم ولی میتواند کمکی باشد برای فروش نفت.
درباره پالایشگاه ستاره خلیجفارس، اهمیت آن و زمانی که طول میکشد تا به بهرهبرداری برسد نظر شما چیست؟
ستاره خلیجفارس پالایشگاهی است که روی میعانات گازی کار میکند و کمبود فرآوردههای داخلی در کشور را جبران میکند و مقداری از میعانات گازی هم در سیستم به کار گرفته میشود و در مقابل ممکن است که بتوانیم نفتخام بیشتری را بفروشیم، این پالایشگاه جزو پروژههایی است که سرمایهگذاری زیادی روی آن صورت گرفته است و نزدیک به اتمام است و تمام شدنش هم از این جهت بسیار مهم است که بتوانیم سریع به جایی برسانیم که قابل بهرهبرداری باشد. در خارج از کشور وقتی طرحهای اینچنینی بیشتر از زمانی که تعیین شده است طول میکشد تمامی مزایای اقتصادی خود را از دست میدهد. در ایران به دلیل اینکه این طرحها دولتی است هر قدر هم طول بکشد فرقی نمیکند و کسی بازخواست نمیکند به خاطر اینکه کسی مساله ضرر و زیان دولت را محاسبه نمیکند ولی در کشورهای دیگر به دلیل اینکه این طرحها خصوصی هستند وقتی تاخیری میافتد خود شرکت نیز متضرر میشود.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد