14 - 06 - 2022
ضرورت ارزیابی منصفانه از تحولات بورس
تردیدی وجود ندارد که بیشتر بخشهای اقتصاد ایران در رکود به سر میبرد و این امر نارضایتی زیادی را در همه اقشار جامعه کمابیش ایجاد کرده است اما نکته جالب توجه این است که دیده میشود صدای اعتراض و گلایه فعالان حوزه بازار سرمایه بلندتر از بقیه اقشار جامعه است. برای این امر چند دلیل میتوان برشمرد؛ یکی از آنها این است که افول شاخص به صورت روزانه و به شکل کمی و عددی دیده میشود در حالی که افت عملکرد برخی بخشها تا پایان سال مشخص نمیشود و کارمندان و کارکنان یک حوزه مثل فولاد یا بانکداری یا خودرو، اطلاع کاملی از افت بخش مورد فعالیت خود ندارند. نکته دیگر آن است که فعالان این حوزه دسترسی بهتری به رسانهها دارند و بهتر از دیگر بخشها میتوانند صدای خود را به گوش سیاستمداران برسانند. تعدد رسانهها و استفاده بیشتر فعالان این بخش از شبکههای اجتماعی موجب شده صدای این بخش با سهم آن از اقتصاد متناسب نباشد. شاهد این مدعا آن است که در نامه چهار وزیر به رییسجمهور بیشتر به افت بازار بورس اشاره شده بود و گزارشی از بخشهای دیگر وجود نداشت. یک توجیه رایج این است که بازار بورس دماسنج اقتصاد است و به سبب وجود صنایع متنوع و متعدد به خوبی وضعیت اقتصاد و چشمانداز سرمایهگذاران نسبت به آینده را منعکس میکند. این در حالی است که این ادعا اساسا صحیح نیست. بورس تهران آینه اقتصاد نیست و صنایع موجود در آن، نماینده کل اقتصاد نیستند و تحولات بورس نمیتواند تحولات بخش واقعی اقتصاد را به خوبی منعکس کند. بیش از ۵۰ درصد اقتصاد ایران را خدمات و حدود ۱۲ درصد را صنعت و ۱۵ درصد را کشاورزی تشکیل میدهد ولی صنایع در بورس در اکثریت هستند. تحولات بورس نیز گاه برخلاف وضعیت واقعی اقتصاد حرکت کردهاند. به عنوان مثال در سال ۱۳۹۲ که اقتصاد در وضعیت وخیمی قرار داشت، بورس شکوفایی بیمانندی را تجربه میکرد و بازدهی بالای ۲۰۰ درصد را نشان میداد. باید یادآور شد که بورس نیز یکی از بازارهایی است که در آن «دارایی» مبادله میشود و بازار دارایی میتواند رفتاری ناهمخوان با روند واقعی اقتصاد داشته باشد. بازار مسکن، بازار ارز و بازار طلا از دیگر بازارهایی هستند که مردم ما برای سرمایهگذاری از آن استفاده میکنند. نکتهای که تذکر آن ضروری است، این است که تنها سهامداران نیستند که با افت بازار سهام بخشی از ثروت خود را از دست دادهاند بلکه بخشی از مردم کشور ما که ثروت خود را به شکل خانه و زمین نیز حفظ کرده بودند، با افت ثروت مواجه شدهاند. همین امر در مورد طلا و ارز صادق است. خوب است مقایسهای میان بازار مسکن و بازار سهام داشته باشیم. بازار مسکن نیز در سال ۹۱ که اقتصاد در قعر رکود بود، دچار جهش بیمانندی شد و همانند بازار سهام رفتاری کاملا بیارتباط با بخش واقعی اقتصاد نشان داد. از پایان سال ۹۱ تاکنون این بخش نیز در رکود شدیدی به سر میبرد و کسانی که در زمین و مسکن سرمایهگذاری کردهاند با افت ثروت قابلتوجهی مواجه شدهاند. حال به نظر شما کدام یک از این دو بخش افت بازار خود را بهتر به جامعه اطلاعرسانی کردهاند؟ روشن است که گلایه نسبت به افت بازار سهام بیشتر شنیده میشود و حتی برخی از کاهش قیمت زمین و مسکن ابراز خشنودی میکنند.
متاسفانه صدای بلندتر فعالان بازار سرمایه گاه موجب میشود خواستههای غیرمنطقی نیز از سوی کسانی که سرمایهگذاری زیادی در این بخش کردهاند، مطرح شود. به عنوان مثال برخی اظهار میکنند که دولت باید منابع بیتالمال را در جهت حفظ شاخص یا صعودی کردن آن هزینه کند. این حرف از جهات مختلف اشکال دارد. اولا فرض کنید که شاخص بورس، دماسنج اقتصاد باشد (که نیست). در این صورت آیا بالابردن مصنوعی این شاخص موجب میشود وضع اقتصادی بهبود یابد یا موجب میشود وضع اقتصادی کسانی که در بورس سرمایهگذاری کردهاند بهبود یابد؟ به نظرم دومی درست است و رابطه شاخص با وضع اقتصاد در بهترین حالت، رابطه معلول و علت است و بهبود شاخص نمیتواند موجب بهبود بخش واقعی اقتصاد شود بلکه این بهبود بخش واقعی اقتصاد است که بهبود شاخص را به دنبال دارد.
نکته دیگر آن است که همه محاسبات نشان میدهد بازدهی بازار بورس تهران در بلندمدت بیش از دیگر بازارهاست. به همین دلیل کسب بازده از این بازار نیازمند صبوری است و اگر کسی صبوری لازم را نداشته باشد و با هر افت شاخص در هر روز فشار عصبی را متحمل میشود، نباید اساسا به بازار بورس بیاید یا نباید در کوتاهمدت تحولات آن را دنبال کند. ماهیت بازار بورس به این شکل است که در برخی سالها سودهای خیلی غیرعادی داده و طبیعی است که در سالهای بعد باید افتی رخ دهد تا بازدهی این بازار به روند بلندمدت خود میل کند. به نظر شما آیا صادقانه و منصفانه است که در یک سال فعالان یک بخش بازدهی بالای ۲۰۰ درصد کسب کنند و همین که در سالهای بعد این بازار افول کرد، ندای اعتراض برآورند و دولت را تحت فشار قرار دهند تا دولت برای بهبود شاخص دست به کاری زند؟
از مسوولان کشور و خصوصا وزیر اقتصاد انتظار میرفت هوشیاری بیشتری در قبال این فشارها و تبلیغاتی که صورت میگیرد، نشان دهد و به این آسانی تحت تاثیر قرار نگیرد. بازار مبادلات واقعی اقتصاد بیش از بازار دارایی اهمیت دارد و اگر بخش واقعی اقتصاد رونق گیرد، رونق به سراغ بازار دارایی نیز خواهد آمد اما عکس آن لزوما برقرار نیست. به همین دلیل ایجاد رونق در بخش واقعی اقتصاد باید دغدغه و اولویت مسوولان باشد نه بازار دارایی!

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد