31 - 10 - 2022
عدهای به جای نقد سمپاشی میکنند
مسعود سلیمی
که عاشق باشی …!
هر حرفهای که فکرش را بکنیم، بالقوه دشواریهای خاص خود را دارد؛ از وزیر، وکیل، دکتر و مهندس گرفته تا آن رفتگر محترم و عزیزی که حتی زیر پای ما را هم با مهربانی تمیز میکند، همه و همه در انجام کارشان ضمن برخورد با مساله و مشکل قطعا باید نسبت به آنچه انجام میدهند و پیامد آن در قبال امروز و فردای جامعه هم با اشتیاق، احساس مسوولیت داشته باشند، از طرفی اما برخی کارها به خاطر ماهیتی که دارند بیشتر از بقیه زیر ذرهبین هستند و به تعبیری مانند مرغ که در عزا و عروسی مورد مصرف قرار میگیرد، صاحبان آنها هم بنا به تناسب تشویق یا شماتت میشوند و اگر حواسشان جمع نباشد در رویارویی با چالشهای اجتماعی و سیاسی از هر طرف که بچرخند، کاسه و کوزه را بر سرشان میشکنند!
از جمله حرفههایی که در قالب چنین تعریفی میگنجد به روزنامهنگاری، نشر و به طور عام به قدم زدن در وادی هنر برمیگردد.
صحبت از نشر به میان آمد، حرفهای که سابقهای طولانی در جهان دارد و در ایران ما هم به طور جدی نزدیک به یک قرن است که دنبال میشود.
در کشور ما تعدادی ناشر قدیمی و صاحبنام هستند که برگردن کتاب و کتابخوانی این مملکت حق مسلم دارند اما در کنار این بزرگان جوانانی دیده میشوند که در عوض روی آوردن به بسیاری مشاغل نسبتا راحت و گاه بسیار پردرآمد با علاقه زیاد، آستین بالا زده و تلاش میکنند. در راه پرخطر در بسیاری موارد کمدرآمد نشر قدم گذاشته تا نگذارند چراغ این حرفه انسانساز و روشنگر جامعه خاموش شود؛ جوانهایی که در عین شایستگی نامشان زیر نام بزرگان کمتر دیده میشود.
***
مژده- طاهر نوکنده یکی از همین جوانهاست. او چند سالی است در وادی نشر گام برمیدارد و تاکنون کتابهای زیادی در زمینه شعر و داستان به بازار روانه کرده است.
او که برخلاف بسیاری از ناشران، شکایت چندانی از شرایط اداری و مالی صنعت نشر ندارد و بر این باور است هرکه در این راه قدم میگذارد باید به قول معروف «پای لرزش هم بنشیند»، برعکس دل پری از بعضی اهالی کتاب که در قالب نقد، نظر و به تعبیری «راهگشایی» نوکزبان و قلم خود را به بیراهه بغض و بیحرمتی و تسویهحسابهای شخصی میگردانند.
به هر حال آنکه حرفههایی چون روزنامهنگاری و نشر با مسوولیت تمام گام میگذارد، باید مفهوم این شعر را نمایندگی کند!
در ره خانه لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که عاشق باشی
پای حرفهای مدیر نشر «آوانوشت» مینشینیم.
گفتوگو را با یک پرسش سنتی آغاز میکنیم؛ چگونه به وادی نشر آمدید؟
سال ۱۳۸۹ امتیاز انتشارات «آوانوشت» به من داده شد. دو سال اول باید ۱۰ کتاب، طبق شرط «وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی»، منتشر میکردم. یکسال اول بدون انتشار کتابی به علت نداشتن برنامه منظمی گذشت و هنوز چیزی منتشر نکرده بودم. سرانجام مجبور بودم راهی انتخاب کنم و شیوه خاصی را که نشانه ویژگیهای انتشاراتم باشد در پیش بگیرم که با یاری دوستان و کمک مادی و معنویشان کمکم این شیوه شکل گرفت. کتاب اولی که منتشر کردم مصادف شد با درگذشت بیژن الهی که یکی از مشوقانم در این راه بود و چاپ کتاب «عمر نخستین» نویسنده صاحبقلم، «کاظم رضا» را به من توصیه کرده بود. اما نخستین کتاب «این شماره با تاخیر» بود، ویژه بیژن الهی. مجموعه را وصی او تنظیم کرده بود، ویژه کسی بود که یکی از نامآوران شعر و ادبیات معاصر ایران بود. خودش در سالهای نخست ۱۳۵۰ انتشارات ۵۱ را با کمک یکی، دو تن از دوستانش میگرداند. کتابهایی که شرکت انتشارات ۵۱ منتشر کرده هنوز هم اعتبار خود را بهعنوان نمونهای از ذوق و سلیقه و شیوه خاص کار حفظ کرده است. دیگر نمیشد هر چیز را با «نشانه آوانوشت» منتشر کنم. کارم دشوار شده بود. باید با کمک یاران «این شماره با تاخیر» جایگاهم را حفظ میکردم. انتشار «این شماره با تاخیر ۶» هم واقعا اتفاقی بود. یعنی ناشر قبلیاش با صاحب مجموعه کنار نیامده بود و مشکلاتی مالی سر راه نشر آن درست شده بود و خود ناشر هم در ایران نبود و نماینده امور مالیاش برخورد توهینآمیزی با دبیر و صاحب مجموعه داشت بنابراین باید ناشر دیگری برای آن پیدا میکرد که قرعه به نام من افتاد و با نام انتشارات من و سرمایه ناشر دیگری این جنگ منتشر شد.
شروعی پربار داشتید، چه از منظر کیفی و چه از منظر نام و نشان صاحبان کتاب، شرایطی که تا حدودی ادامه کار را مشکل کرده بود…
همینطور است. حالا دیگر نمیشد هر کتابی را منتشر کنم. خوشبختانه رضا زاهد، حامی دیگرم، کتابهای شعرش را با نشانه آوانوشت منتشر کرد. شاعر بزرگی که تصمیم گرفته بود بعد از ۴۰ سال کتاب منتشر کند. کتاب بعدی گفتوگویی بود که با او کرده بودند و آوانوشت نشانهاش را در اختیار او گذاشته بود با نام «کتاب رضا زاهد». رضا زاهد هیچ وقت با هیچ نشریهای مصاحبه نکرده بود. چند شعری هم که فقط سالهای نخست ۱۳۵۰- قبل از انقلاب- در بخش «نظم و نثر»، هفتهنامه «تماشا»، هفتهنامه رادیو- تلویزیون ملی ایران، چاپ کرده بود که صفحههای ادبی- هنری آن اول با نام «تجربه شعر»با نظر فیروز ناجی چاپ میشد، بعد زیر نظر بیژن الهی نزدیک به ۱۰ شمارهای منتشر شده بود.
با نگاهی به کارهای آغازین «آوانوشت» درمییابیم که تمرکز شما روی ادبیات و بهطور خاص شعر بود، چرا؟
خُب، سروکارم از ابتدا با نخبگان شعر و ادبیات بود. باید همین راه را دنبال میکردم، چارهای نبود. بدون کمک آنها هم قادر به چنین کاری نبودم. در کنار کسانی که تجربه و توانایی کافی برای این کار داشتند کمکم راهم را پیدا کردم. خیلی کمک کردند، هم مادی، هم معنوی.
در گفت و شنودمان تا اینجای کار دو نکته دستگیرم شده؛ یکی اینکه شما- دستکم- در آغاز دخالت چندانی در انتخاب آثار و تنظیم آنها نمیکردید و یکی هم به کتاب زاهد برمیگردد که با حرف و حدیث همراه بود…
کتاب طبق سلیقه مولفان آن، یعنی اول رضا زاهد و بعد مصاحبهکننده، که رضا زاهد کلیه حقوق کتابش را شفاهی به او بخشیده بود، انتشار یافت. من و دیگرِ کسانی که در انتشارات بهعنوان مشاور یا گرداننده، یا ویراستار، یا دبیر کمکم میکردند هیچگونه دخالتی در آن نداشتیم. باید مشق ناشری میکردم و آنچه تئوریاش را برای گرفتن نشر امتحان داده بودم در عمل پیاده میکردم. باید تجربه میاندوختم، در نتیجه به جایی رسیدم که تصمیم گرفتم این زیرمجموعه را، یعنی زیرمجموعه «گفتوگو» را دنبال نکنم. در حال حاضر آن را گذاشتهام کنار. چرا که تجربه نخستین برایم تجربه موفقی نبود. مصاحبهکننده باسواد و بافرهنگی که اهل این کار باشد تاکنون پیدا نکردهام. مصاحبهکننده باید آثار و افکار کسی را که با او مصاحبه میکند به باور من به خوبی بشناسد و در زمینهای که مصاحبه میکند اطلاعات جامع داشته باشد. سوار کار باشد. دانستههای خود را بهعنوان حقیقت مطلق و نظر درست تحمیل نکند. موجب رنجش و ایجاد سوءتفاهم نشود. مدعی نباشد. با فروتنی مصاحبه را به پایان برد. جدل نکند «کتاب رضا زاهد»، یعنی همین گفتوگو حیف شد. مصاحبه با شاعری بود بزرگ، صاحب سبک، با دانش و فرهنگ، با آگاهی و تسلط کافی در زمینه هنر، ادبیات و دیگر زمینهها. کاملا سوار کار. شعر را خوب میشناسد، موسیقی را، فلسفه و علوم اجتماعی را، اما مصاحبهکننده توانایی برابری با شاعر را نداشت.
کارهای بعدی، بازهم در زمینه شعر بود؟
کتابهای بعدیام دو کتاب شعر است از رضا زاهد با عنوانهای «شعر هم تمام میشود» و «کتابهای موسی مرعشی» که طرح روی جلد آنها کار «قباد شیوا» است. این دو کتاب هم مانند کتاب گفتوگو به سلیقه و با نظارت کامل شاعر آن انتشار یافته است. از کتاب چهارم به بعد، اندکاندک، سبک و سیاقی که اکنون دارم به دست آمده. زیرمجموعه شعر را با کتاب «منظرهها» باز هم از رضا زاهد و «به نامی که دیگر نیست» شاعر پیشتاز «شعر ناب» سیروس رادمنش و چند کتاب شعر دیگر ادامه دادهام. در سال ۹۱ کتاب شعر «نام گریز و شعرهای دیگر» را چاپ کردم و بعد هم «زحل» و «لغت پررنگ و قرائتهای جسمانی» را. چاپ کتابهای شعر اخیرم به پیشنهاد یکی دو شاعر صاحب سبک بوده است که از شاعران پیشتازند.
ظاهر کتاب بسیار مهم است و در جذب مخاطب نقش بازی میکند. در همین راستا با نگاهی به کارهای «آوانوشت» با نوعی تفاوت چشمگیر روبهرو میشویم.
انتخاب کاغذ، حروفچینی، قطع کتاب همه و همه با دقت تا آنجا که ممکن است، انجام میشود. با انتشار هر کتاب قصدمان بر این است که روی جلد یکی از آثار تجسمی هنر مدرن ایران را هم معرفی کنیم؛ تا با هر متن، خواننده با یک اثر تجسمی مدرن هم آشنا شود. شاید در نهایت خود همین روی جلدها یک مجموعهای شود در معرفی هنرمندان تجسمی ایران. تاکنون توانستهایم آثاری از هوشنگ پزشکنیا، بهمن محصص، منوچهر یکتایی، شهلا حسینی، ابراهیم حقیقی (خط نقاشی)، نعمت لالهیی و مجتبی سیادتی را به دوستداران هنر نشان بدهیم. هنرمندانی که نیاز به معرفی ندارند اما فکر میکنیم که برخی از خوانندگانمان به این آشنایی نیازمندند. شاید در کنار کتابها مجموعهای هم از آثار هنرهای تجسمی داشته باشند. خود من هم در حال کسب این فرهنگ هستم.
پس از شعر نوبت به ادبیات داستانی رسید.
در زیرمجموعه ادبیات ایتالیایی تاکنون پنج نویسنده معرفی کردهایم که از این پنج نویسنده دو نویسنده برای نخستین بار آثارشان به زبان فارسی به صورت کتاب، منتشر شده است: بپّه فنولیو و کارلو کاسّولا و شاید هم جووانی ورگا. از چهزاره پاوهزه و ناتالیا گینزبورگ قبلا کتابهایی دیگر منتشر شده. اما نه با این ترجمه و با این روشی که ما آنها را معرفی کردهایم.
در زمینه نمایشنامه هم «مسافر هیچکجا» رضا دانشور- نویسنده صاحب قلم و صاحب سبک- را منتشر کردهایم که در سالهای پایانی ۱۳۴۰ داستان بلند «نماز میت» او شهرتی به دست آورده بود. کاری که با انتشار «شازده احتجاب» هوشنگ گلشیری بر اثر هیاهوی تبلیغ و علتهایی دیگر به محاق افتاد اما همچنان اعتبار و ارزش ادبی خود را برای پیشتازان ادبیات حفظ کرده است. «مسافر هیچ کجا» را چند ناشر رد کرده بودند. به لطف رضا دانشور افتخار انتشار آن به «آوانوشت» داده شد.
شما با کتاب «این شماره با تاخیر ۶» شروع کردید، آخرین کاری که به بازار فرستادید چه نام دارد؟
بعد از انتشار «این شماره با تاخیر۶» که نخستین کتابم بود «این شماره با تاخیر ۷» هم با نشانه «آوانوشت» و به یاری نشر نیلوفر که همواره حامی من بوده است، منتشر شد. جُِنگی که دیگر شناخته شده است و ویژگیهای خودش را دارد.
به این ترتیب تاکنون ۱۶ کتاب از آوانوشت با سبک و سیاق خودش انتشار یافته است.
نشر در ایران مسایل و مشکلاتی دارد که همه از جنبه عمومی آنها آگاه هستیم اما در مواردی که مشکل به رابطه با افراد، رفتار، سلیقه مخاطب و منتقد برمیگردد؛ مشکلات شما از چه نوع است؟
مشکل عمده در این مدت فقط با یکی، دو تا روشنفکر نما (به عقیده همکارانم انگار دانای کل؟) یا هنرمندنمای ضدفرهنگ بوده که دایم درصدد ناهموار کردن راهم بودهاند و هنوز هم هستند. رک و راست بگویم بدون هیچگونه پردهپوشی. بعد از گرفتن مجوز از ارشاد که جریانی قانونی است و از این نظر مشکلی نیست، تازه دستاندازهای آزارهای سلیقهای و خردهفرمایشهای دوروبریهایی که خود را اهلقلم و هنرمند میدانند آغاز میشود. آماده برای پاپوش درست کردن. البته چندتایی بیشتر نیستند و شناخته شده هم هستند. وگرنه از «وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی» گرفته تا ناشران- همکاران عزیز و محترم خودم- تا نویسندگان و شاعران که جایگاه والایی دارند تا توانستهاند به من کمک کردهاند. اما همین یکی، دو ضدفرهنگِ روشنفکر نما برای آزار و اذیت کافی است تا دل و دماغ کار کردن از آدم گرفته شود. اصلا نمیخواهند بفهمند اگر در مجموعهای یا کتابی نقدی از کارشان شده باید پاسخ آن را با نقد بدهند. متمدنانه رفتار کنند. پاسخ نقد، نقد است نه محاکمه ناقد و به دادگاه کشاندن آن. یکی از اینها که در طول انتشار جُنگ «این شماره با تاخیرـ بارها برای مسوول آن دهها شعر و نامه فرستاده- در بایگانی این شماره با تاخیر نامهها و شعرها نگهداری میشود- به گمان من احتمالا به علت عدم چاپ و انتشار آثارش علیه آوانوشت اینجا و آنجا، به ویژه در سایتها و فضای مجازی، سمپاشی میکند تا حدی که کار به تهمت و توهین هم کشیده شده، چند تنی چون با موخره یکی از کتابها موافق نبودهاند شروع به توهین کردهاند. خب نقد بنویسند و با سند و مدرک یا استدال هنری و ادبی ثابت کنند که عقیده دبیر مجموعه غلط بوده و آنهایند که درست میگویند نه اینکه فحش بدهند. تهمت بزنند و حتی ناشر را هم متهم به کتابسازی کنند. بگویند «مزخرف است». عقیده نویسنده به ناشرش چه ارتباطی دارد.
پارهای از این سمپاشها اصلا نمیخواهند بفهمند این دوشماره اخیر جنگ «این شماره با تاخیر» فقط با «لوگوی آوانوشت» انتشار یافته. نه مسوولیت تنظیم آثار این جُنگ با آوانوشت بوده و نه مسوول آن چنین اجازهای را به آوانوشت میداد یا با ناشران قبلی که کار کرده داده بود.
از طرفی سایتهای فضای مجازی هم بدون توجه به حد و مرز وظیفه اطلاعرسانی به خود اجازه میدهند تا تهمت، اتهام و ناسزاهای شخصی بهجای نقد با شیوهای ضدفرهنگی، منعکس شود- واقعا بعد از ۱۴۰۰ سال فرهنگ و تمدن اسلامی و دو، سه هزار سال تمدن ایرانی این پدیدهای بسیار عجیب است. نمیتوانم بگویم حتما سوغات فرنگ است- اگر کسی واقعا اهل قلم است به جای تهمت، افترا و ناسزاگویی چرا قلماش را در نقد به حرکت درنمیآورد؛ امری که در عرف روزنامهنگاری و رسانههای همگانی معمول است و کاملا هم قانونی و اصلا در پیشبرد فرهنگ کشور مفید و لازم است. اگر این کار را بکند، نه کسی مانع آنها میشود و نه نیازی به دشنام و تهمت خواهد بود.
نشر، جدا از رسالت فرهنگی، یک کار اقتصادی هم به حساب میآید، اوضاع «آوانوشت» چگونه است؟
شمارگان کتابهایم چندان نبودهاند. هنوز پولی را که در راه چاپ کتاب خرج کردهام در نیاوردهام. در این چهار، پنج سال فقط در نمایشگاه فروش بدی نداشتم و پارهای از خرجها جبران شد. قیمت کتابها پایینتر از آنچه هست که رایج است. در حال حاضر قصد، کار فرهنگی است. برای دل است. نشان دادن زنده بودن فرهنگ کشور است. به سهم خودم. هر چند کوچک و ناچیز.
البته شاید هم ادبیات و هنری که من دنبال میکنم به سبب پیشتاز بودن یا پرفروش نبودن خطر کردنش بسیار است. سرمایه برنمیگردد. انتشار آثار کسانی که کمتر مایل بودهاند آثارشان را به هر ناشری بدهند، چندان شناخته شده نیستند. اما صاحب سبک و روش خاص خود هستند و پایبند آن. چون سبک و شیوه آثار این شاعران گمنام و نویسندگان را دوست دارم گلهای نیست باید پای لرزش هم بنشینم.
و حرف آخر…
در هر کاری مشکلات وجود دارد از اقتصادی و اجتماعی گرفته تا سیاسی و فرهنگی اما رفتارهای نادرست و نگاه شخصی به کار فرهنگی آدم را آزار میدهد اما شرایط اینگونه افراد حکایت «جوجههای ماشینی است که عمر طولانی ندارند.
به هر حال برای رسیدن به موفقیت باید تلاش کرد و پای پیامدهای آن هم نشست. من با چنین انگارهای وارد میدان شدهام.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد