2 - 05 - 2020
عوامل پیشران بهرهوری در صنایع تولیدی ایران
محمود محمودزاده- بهرهوری، یکی از مفاهیم مهم و اساسی در اقتصاد است؛ مفهومی که دربرگیرنده دو مفهوم «کارایی» و «اثربخشـی» اسـت. بهرهوری شاخصـی اسـت بـرای نشـان دادن میـزان استفاده مؤثر، مفید و کارا از منابع تولیـدی ماننـد کـار، سـرمایه، زمـین، مواداولیـه، انـرژی، فناوری برای تولید کالاها و خدمات. بدین معنا که هرچه میـزان ایـن شـاخص بـالاتر باشـد، بـه همان اندازه میتوان از منابع تولیـدی، محصـول بیشـتر و بـا کیفیـت بهتـری بـه دسـت آورد. بهرهوری، یک معیار صرفا اقتصادی، مالی و الزاماً به معنای کـار بیشتر نیست. از سویی، صرفا تولید بیشتر هم نیست؛ بلکه هماهنگ کردن کمیت، کیفیـت و هزینه در رقابت است. بنابراین، بهرهوری به شدت همبسته بـاکیفیـت اسـت. دقیـقتر آنکـه بهرهوری دارای دو مؤلفه اصلی است: نخست کارایی است که نشاندهنده سـتاده بیشـتر در مقابل داده کمتر است؛ دوم اثربخشی است که دلالت بـر انتخـاب فعالیتهای سـودمند و اصولی برای دستیابی به هـدف مشـخص دارد. بـه عبـارت دیگـر کـارایی، بیـانگر خـوب کار کردن و اثربخشی، نشاندهنده کار خوب کردن است. بنابراین، با استفاده از اهمیت ایـن دو مؤلفه، تعریف رایج بهرهوری عبارت است از«نسبت تولید یک کالای مشـخص بـه داده یا دادههای مربوطه به فرآیند تولید همان کالا» که میتوان به تعریف دقیقتری از بهرهوری، یعنی «نسبت تولید تحققیافته به داده به کار رفته در آن» دست یافت.
برای محاسبه رشد بهرهوری کل عوامل (TFP) از حسابداری رشد یا رگرسیون استفاده میشود. در روش اول، رشد بهرهوری کل، بخشی از رشد تولید است که توسط نهادهها توضیح داده نمیشود، ولی در روش دوم، با استفاده از روشهای پارامتریک، رابطه رشد اقتصادی با متغیرهای توضیحی بررسی و سپس رشد بهرهوری کل به دست میآید، اما هیچیک از این روشها به تجزیه رشد بهرهوری کل نمیپردازند؛ یعنی، روشن نیست عوامل پیشران رشد (TFP) چیست؟ از این رو، ایگنر و همکاران (۱۹۹۷) همزمان یک مدل تولید مرزی تصادفی ارائه کردند که در آن رشد (TFP) به دو عنصر پیشرفت تکنولوژیکی (TP) و تغییر کارایی فنی (TE) تجزیه میشود که همان رویکرد اندازهگیری تغییرات بهرهوری کل به روش مالم کوئیست است. ویژگی بارز مدل مرزی تصادفی این است که دارای فروض محدودکننده برای بنگاههایی که با کارایی بالا فعالیت میکنند، نیست زیرا فرض میشود بنگاههای با کارایی بالا، سهم تغییرات کارایی از رشد (TFP) را نادیده میگیرند که این منجر به نتایج تورشدار میشود؛ بنابراین روشی که در این مقاله مورد استفاده قرار میگیرد، از این فرض چشمپوشی میکند. مدل مرزی تصادفی برای تجزیه رشد بهرهوری کل عوامل در تمامی سطوح از جمله بنگاه، صنعت، استان و ملی مورد استفاده قرار میگیرد.
ادبیات تحقیق
پیشرفت فنی، معیاری برای محاسبه نوآوری است. پیشرفت فنی را میتوان به دو بخش طبقهبندی کرد: نوع اول، «پیشرفت فنی ظاهر شده» است. در این حالت فناوری از طریق سرمایهگذاری در تجهیزات جدید بهبود مییابد. به عبارت دیگر، تغییرات فنی جدید ناشی از به کارگیری تجهیزات نو است. نوع دوم «پیشرفت فنی ظاهر نشده» است. پیشرفت فنی ظاهر نشده، زمانی رخ میدهد که افزایش تولید با نهادههای تولید موجود و بدون سرمایهگذاری در تجهیزات جدید میسر باشد. در دنیای واقعی برخی نوآوریها نیازمند تجهیزات و ماشینآلات جدید نیستند. از این منظر، فناوری رابطه نزدیکی با سرمایه انسانی دارد؛ یعنی یک فناوری مشابه میتواند در دو بنگاه مختلف به کار رود، اما محصول تولیدی با سطح نیروی کار مشابه دو بنگاه، متفاوت باشد. به طور کلی، پذیرش فناوری جدید وابسته به نیروی کار با کیفیت و مجرب است. کارایی فنی به اثربخشی مجموعه نهادههای مورد استفاده برای تولید محصول اطلاق میشود. اگر یک بنگاه حداکثر تولید را با حداقل نهادهها داشته باشد بدین معناست که بنگاه به لحاظ فنی کاراست. کارایی فنی با مفهوم بازدهی تولیدی مرتبط است. بازدهی تولیدی به معنای تولید کالاها و خدمات از طریق ترکیب بهینه نهادههاست که در پایینترین نقطه منحنی هزینه متوسط کوتاهمدت قرار دارد. بنابراین کارایی فنی شرط لازم برای کارایی تولیدی است. همچنین کارایی فنی شرط لازم برای کارایی تخصیصی است. کارایی تخصیصی زمانی به دست میآید که علاوه بر ترکیب بهینه نهادهها، حداقل هزینههای عوامل تولید نیز به دست آید یا سطحی از تولید دارای کارایی تخصیصی است که در آن قیمت محصول برابر هزینه نهایی تولید باشد. در این قیمت، تمایل به پرداخت مصرفکننده با مطلوبیت نهایی برابر است. بنابراین، توزیع بهینه زمانی حاصل میشود که مطلوبیت نهایی کالا معادل هزینه نهایی باشد. معمولاً فرض میشود بنگاهها در شرایط رقابت کامل در سطح بالای کارایی تخصیصی قرار دارند. در مقابل چون انحصارگر میتواند قیمت را بالاتر از هزینه نهایی تعیین کند بنابراین با ناکارایی تخصیصی مواجه هستند. در حقیقت، انحصارگر دارای قدرت بازار است و میتواند با افزایش قیمت، اضافه رفاه مصرفکننده را کاهش دهد.
در نظریه بنگاه، خط هزینه رابطه نهادهها و هزینه تولید را نشان میدهد. همچنین تابع تولید ارتباط بین محصول و هزینه را توضیح میدهد. بنابراین رابطه نهادهها و سطح تولید به کمک تابع تولید و خط هزینه تشریح میشود. کارایی شامل کارایی اقتصادی، اثربخشی هزینه و کارایی تخصیصی در تولید است. روشهایی برای اندازهگیری کارایی وجود دارد. یکی از روشهای رایج، ارزیابی کارایی محصول تولیدی (البته با کمترین هزینه) این است که در قیمتهای موجود نهادهها، نتوان بدون افزایش هزینهها، کالاها و خدمات بیشتری تولید کرد. این شکل از کارایی با کارایی پارتو در ارتباط است که به آن «کارایی تخصیصی در تولید» میگویند.
کارایی فنی حداکثر مقدار تولید را با مقدار نهادههای مشخص (بدون در نظر گرفتن هزینههای نهاده) اندازهگیری میکند. کارایی تخصیصی حداقل هزینههای تولید را برای تولید مقدار مشخص محصول اندازهگیری میکند. این تولید، لزوماً حداکثر نیست. کارایی کل از ترکیب کارایی فنی و کارایی تخصیصی به دست میآید. وقتی بنگاهی از کارایی فنی و تخصیصی برخوردار است که حداکثر مقدار تولید (کارایی فنی) به همراه حداقل هزینههای تولید (کارایی تخصیصی) حاصل شود. کارایی فنی شرط لازم برای کارایی تخصیصی است، ولی شرط کافی نیست. مقدار کارایی کل حداکثر برابر واحد بوده و مقدار کمتر از واحد به معنای ناکارایی نیست. موضوعات اندازهگیری تغییرات فنی (TC) و رشد TFP در بسیاری از مطالعات تجربی که به عملکرد بهرهوری صنعتی پرداختهاند، مورد توجه قرار گرفتهاند. این مطالعات از چندین روش متداول برای ارزیابی بهرهوری استفاده کردهاند. دایورت (۱۹۸۱) روشهای اندازهگیری رشد بهرهوری را به صورت برآورد پارامتریک توابع تولید و هزینه، شاخصهای ناپارامتریک و روشهای ناپارامتریک برنامهریزی خطی طبقهبندی کرد. در رویکرد ناپارامتریک، شاخص دیویژیا در بسیاری از مقالات به عنوان اندازهگیری متعارف رشد TFP در نظر گرفته شده است. مهمترین شاخص دیویژیا در اندازهگیری رشد بهرهوری این است که این شاخص دربرگیرنده تغییرات فنی نیز هست به ویژه زمانی که فناوری تولید همگن از درجه یک باشد. بازدهی مقیاس ثابت فناوری در بسیاری از مطالعات تجربی با رویکرد دادههای پانل مورد تاکید قرار گرفته است. اگر این ویژگی برقرار نباشد، رشد TFP ترکیبی از تغییر فنی (TC) و اثرات مقیاس خواهد بود. در شرایط بازدهی کاهنده یا فزاینده فناوری، برای تجزیه رشد بهرهوری به منابع آن لازم است اثرات مقیاس اندازهگیری شود که در این صورت باید توابع پارامتریک با رویکرد اقتصادسنجی برآورد شوند. تصریح پارامتریک فناوری با بهرهگیری از توابع سود، هزینه یا تولید، روشی متداول برای نمایش تغییرات فنی است که بدین منظور از تابع درجه دوم روند زمانی استفاده میشود.
بالتاجی و گریفین (۱۹۸۸) نشان دادند اگر دادههای پانل در دسترس باشد، برای به دست آوردن شاخص TC میتوان یک پارامتر که مختص زمان است، برآورد کرد. از سویی روشهای به کار رفته برای بررسی عملکرد صنایع تولیدی، حکایت از الگوهای نامنظم تغییرات فنی دارند که سودمندی آن را در دستیابی به تغییرات فنی خالص محدود میسازد. تعمیمهای مختلف روند زمانی (TT) و شاخص عمومی (GI)، مدلهای گسترشیافته تغییرات فنی هستند که عملکرد و حساسیت آنها با مجموعه دادههای گوناگون مورد ارزیابی قرار گرفتهاند. رویکرد اقتصادسنجی که در آن تغییرات فنی به وسیله یک روند زمانی ساده یا متغیرهای مجازی زمانی نشان داده میشود، همچنان در مطالعات تجربی مورد استفاده قرار میگیرد. عمومیت مدل روند زمانی از این حقیقت ناشی میشود که این مدل در آشکارسازی روندهای بلندمدت تغییرات فنی بسیار مناسب است در حالی که مدل شاخص عمومی (GI) برای ارزیابی تغییرات سالانه مفید است. شاخص عمومی بر محدودیت روند زمانی غلبه کرده است زیرا هیچ ساختار سیستماتیکی بر رفتار تغییرات فنی وارد نمیسازد اما به این معنا نیست که بهتر میتواند تغییرات را نشان دهد. در هر صورت هر دو رویکرد بر حسب زمان به طور کامل و دقیق مدلسازی شدهاند اما هیچیک توانایی تبیین عوامل پیشران تغییرات تکنولوژیکی و رشد بهرهوری را ندارند. به عبارت دیگر اگر دو بنگاه یک صنعت از نهادههای یکسان بهره ببرند، در این صورت، تغییرات فنی آنها نیز به یک اندازه خواهد بود.
باسم (۲۰۱۴) رشد بهرهوری کل عوامل تولید صنایع کوچک منطقه منا را در دوره ۲۰۱۱-۲۰۰۶ اندازهگیری و تجزیه کرد. وی گفت: دریافت بهرهوری کل عوامل سالانه حدود ۹/۴ درصد رشد داشته که سهم عمده آن مربوط به تغییرات کارایی فنی بوده است. میا و چاندران (۲۰۱۵)، دریافتند افزایش بهرهوری صنایع کوچک بنگلادش به دلیل بهبود مدیریت و پیشرفت کارایی فنی بوده است. گبرمیشل و رانی (۲۰۱۲) مشاهده کردند TFP صنایع تولیدی اتیوپی در دوره ۲۰۰۹-۲۰۰۴ حدود ۸/۳ درصد رشد داشتهاند که دلیل اصلی آن، بهبود کارایی فنی و اثرات مقیاس بود. سان و همکاران (۲۰۱۵) تغییرات بهرهوری را به تغییرات ناکارایی، تغییرات فنی و اثرات مقیاس تفکیک کردند. نتایج نشان میدهد کارایی فنی سبب رشد TFP در صنایع تولیدی نروژ شده است.
مطالعات متعددی در خصوص عوامل موثر بر رشد بهرهوری کل عوامل تولید انجام شده است. زمانیان و همکاران (۱۳۹۳) به ارزیابی اثر سرریزهای تحقیق و توسعه از طریق واردات بر بهرهوری کل عوامل تولید زیربخشهای صنایع تولیدی پرداختند. نتایج نشان میدهد اثر متقابل سرمایه انسانی و انباشت تحقیق و توسعه خارجی، اثر متقابل واردات و انباشت تحقیق و توسعه خارجی و اثر انباشت تحقیق و توسعه خارجی و داخلی به ترتیب بیشترین تاثیر مثبت را بر بهرهوری کل صنایع تولیدی ایران داشتهاند. دشتی و همکاران (۱۳۸۸) منابع رشد بهرهوری کل عوامل تولید صنعت تولیدی ایران را در دوره ۱۳۸۵-۱۳۵۰ بررسی کردند. آنها با برآورد تابع هزینه ترانسلوگ، رشد بهرهوری کل عوامل تولید را به دو جزء تغییر فناوری و صرفههای مقیاس تجزیه کردند. نتایج نشان میدهد سهم تغییر فناوری در رشد بهرهوری کل بیشتر از سهم گسترش مقیاس تولید بوده است. سبحانی و عزیزمحمدلو (۱۳۸۷) بهرهوری عوامل تولید را در زیربخشهای صنایع بزرگ ایران مورد تجزیه و تحلیل قرار دادند. یافتهها نشان میدهد وضعیت بهرهوری جزئی عوامل تولید در صنایع شیمیایی و فلزات اساسی تا حد زیادی مطلوب و در صنایع نساجی، پوشاک، چرم و چوب نگرانکننده است. همچنین بیشترین نرخ رشد بهرهوری کل عوامل تولید مربوط به صنایع ماشینآلات، تجهیزات، محصولات فلزی و شیمیایی است.
تجزیه بهرهوری کل عوامل تولید
دادههای این مقاله از طرح آمارگیری از کارگاههای صنعتی ۱۰ نفر کارکن و بیشتر که توسط مرکز آمار ایران منتشر میشود، تامین شده است. این اطلاعات مربوط به ۲۱ صنعت با کد دو رقمی ISIC طی سالهای ۱۳۹۰-۱۳۷۹ است. با توجه به مدل تصریح شده نیاز به موجودی سرمایه است. از آنجا که اطلاعات مربوط به تشکیل سرمایه برای صنایع مورد بررسی وجود دارد بنابراین موجودی سرمایه با استفاده از «روش موجودی دائمی» به شرح زیر محاسبه میشود:
کهk_t و I_t به ترتیب موجودی سرمایه و سرمایهگذاری در دوره t است. و g نیز به ترتیب بیانگر نرخ استهلاک و متوسط رشد سرمایهگذاری طی دوره مورد بررسی هستند. علاوه بر متغیر تشکیل سرمایه، دادههای ارزشافزوده و اشتغال صنایع تولیدی نیز از درگاه اطلاعاتی مرکز آمار ایران گردآوری شدهاند. در گام نخست تابع تولید مرزی تصادفی تصریح شده طی دوره ۱۳۹۰-۱۳۷۹ برای ۲۱ صنعت موردنظر برآورد میشود. با استفاده از نتایج این برآورد، پیشرفت فنی و همچنین کششهای کار و سرمایه به دست میآیند. برای برآورد مدل مرزی تصادفی از روش «دادههای تلفیقی» استفاده میشود. برای انتخاب بین روش حداقل مربعات معمولی (PLS) و اثرات ثابت (FE) از آزمون (F مقید) و برای انتخاب بین روش اثرات ثابت و اثرات تصادفی (RE) از آزمون «هاسمن» استفاده شد و بر حسب مقدار آمارهها، روش اثرات ثابت انتخاب شد.
متوسط کشش تولیدی نیروی کار و سرمایه برای ۲۱ صنعت در جدول (۱) محاسبه شده است. برای تمامی صنایع، کشش نیروی کار بیش از کشش تولیدی سرمایه است. به نظر میرسد تغییر نیروی کار بیش از سرمایه، تولید را در صنایع ایران تحت تاثیر قرار میدهد. متوسط کشش تولیدی نیروی کار ۵۷/۰ و کشش تولیدی سرمایه ۱۳/۰ است. در این جدول بازدهی نسبت به مقیاس نیز محاسبه شده است. بازدهی نسبت به مقیاس در تمامی صنایع ایران کاهنده است و ۱۰ درصد افزایش نهادهها، تولید را کمتر از ۱۰ درصد افزایش داده است. همچنین شواهد نشان میدهد کشش تولیدی نیروی کار و سرمایه در صنایع ایران اختلاف زیادی ندارند که بیانگر ساختار مشابه صنایع تولیدی در مواجهه با محیط کسبوکار، سرمایهگذاری و بازار کار است.
برخی محققان کشش نیروی کار و سرمایه صنایع تولیدی را به روشهای مختلف برآورد کردهاند. نتایج این مطالعه با بیشتر برآوردها همخوانی دارد. خیابانی و حسنی (۲۰۱) کشش تولیدی سرمایه و نیروی کار را با استفاده از تابع ترانسلوگ در صنایع تولیدی به ترتیب ۱/۰ و ۳۵/۰ برآورد کردهاند. شهیکیتاش و همکاران (۱۳۹۲) نیز کشش تولیدی سرمایه و نیروی کار را در صنایع انرژی به ترتیب ۱/۰ و ۲/۰ تخمین زدهاند. فطرش و همکاران (۱۳۹۰) کشش نیروی کار را ۷/۰ و کشش سرمایه را ۱/۰ در صنایع تولیدی به دست آوردهاند. محمودزاده (۱۳۸۸) نیز کشش تولیدی سرمایه را ۰۷/۰ برآورد کردهاند. در بخش پیش چگونگی تجزیه نرخ رشد بهرهوری کل عوامل به چهار عامل رشد پیشرفت فنی، تغییر کارایی فنی، صرفههای مقیاس و کارایی تخصیصی روشن شد. مقادیر کمی آن در جدول (۲) برای صنایع ایران محاسبه شده است. در این روش رشد TFP به وسیله پسماند محاسبه نمیشود و از جمع جبری اجزای آن به دست میآید.
تغییرات کارایی فنی برای تمامی صنایع تولیدی با کاهش همراه بوده؛ اما پسرفت آن محسوس نیست. صنعت تولید مواد شیمیایی بیشترین کاهش کارایی فنی را تجربه کرده است. نرخ رشد مثبت کارایی فنی بیانگر جابهجایی مرز امکانات تولید و به معنای افزایش ظرفیتهای تولید است. کاهش کارایی فنی به این مفهوم است که نهادهها در صنایع تولیدی ایران به صورت کارآ استفاده نشدهاند. سهم تغییر مقیاس تولید و کارایی تخصیصی از رشد TFP به ترتیب در ستونهای (۶) و (۷) تغییرات مقیاس تولید و کارایی تخصیص با کاهش همراه بوده و این دو سهم زیادی در کاهش بهرهوری کل داشتهاند.
خلاصه و نتیجه گیری
هدف این مقاله شناسایی عوامل پیشران بهرهوری کل عوامل تولید در صنایع تولیدی ایران بود. به این منظور ۲۱ صنعت تولیدی در دوره ۱۳۹۰-۱۳۷۹ مورد مطالعه قرار گرفت. در این مطالعه، رشد TFP را به چهار جزء تجزیه کردهاند، که شامل پیشرفت تکنولوژیکی (TP) تغییر کارایی فنی (TE)، تغییر کارایی تخصیصی (AE) و اثرات مقیاس (SE) است. برای دستیابی به این هدف مراحل زیر طی شد:
– برآورد تابع تولید ترانسلوگ. در گام نخست تابع تولید مرزی تصادفی طی دوره ۱۳۹۰-۱۳۷۹ برای ۲۱ صنعت موردنظر برآورد میشود. با استفاده از نتایج این برآورد، پیشرفت فنی و همچنین کششهای کار و سرمایه به دست میآیند.
– برآورد کشش تولیدی سرمایه و نیروی کار. متوسط کشش تولیدی نیروی کار و سرمایه برای ۲۱ صنعت محاسبه شد. برای تمامی صنایع، کشش نیروی کار بیش از کشش تولیدی سرمایه است. به نظر میرسد تغییر نیروی کار بیش از سرمایه، تولید را در صنایع ایران تحت تاثیر قرار میدهد. متوسط کشش تولیدی نیروی کار ۵۷/۰ و کشش تولیدی سرمایه ۱۳/۰ است. در این جدول بازدهی نسبت به مقیاس نیز محاسبه شده است. بازدهی نسبت به مقیاس در تمامی صنایع ایران کاهنده است و ۱۰ درصد افزایش نهادهها، تولید را کمتر از ۱۰ درصد افزایش داده است.
– تجزیه بهرهوری کل. نرخ رشد بهرهوری کل عوامل به چهار عامل رشد پیشرفت فنی، تغییر کارایی فنی، صرفههای مقیاس و کارایی تخصیصی تجزیه شد. در این روش رشد TFP به وسیله پسماند محاسبه نمیشود و از جمع جبری اجزای آن به دست میآید. رشد TFP بیشتر صنایع تولیدی منفی است. در این میان، صنایع الکترونیکی و ارتباطاتی، پزشکی و اپتیکی و صنعت کاغذ بیشترین رشد TFP را داشتهاند. دو صنعت اول از برجستهترین صنایع تولیدی فناوری اطلاعات و ارتباطات به شمار میروند. رشد TFP صنایع فلزات اساسی، ماشینآلات، نقلیه موتوری و تریلر، ساخت کک و نفت و چاپ و تکثیر نیز مثبت بوده است؛ اما رشد بهرهوری سایر صنایع منفی بوده است. به عبارت دیگر، فقط هشت صنعت از ۲۱ صنعت رشد بهرهوری مثبت را تجربه کردهاند.
– صنایع الکترونیکی و ارتباطاتی، پزشکی و اپتیکی و صنعت کاغذ بیشترین رشد بهرهوری را داشتهاند. بیشترین پیشرفت فنی در صنایع شیمیایی، کانی غیرفلزی، فلزات اساسی و وسایل نقلیه موتوری، تریلر و نیمهتریلر با نرخ رشد متوسط ۱۱ درصد و کمترین رشد متعلق به صنعت پوشاک با نرخ رشد متوسط هفت درصد بوده است. اگر چه پیشرفت تکنولوژیکی (بهعنوان عامل پیشران) سبب بهبود وضعیت بهرهوری کل، اما تغییرات کارایی فنی، اثرات مقیاس و کارایی تخصیصی اثرات آن را خنثی کردهاند.
شواهد نشان میدهد رشد بهرهوری در صنایع ایران با مشکل جدی همراه است. استفاده از فناوریهای قدیمی و دسترسی دشوار به فناوریهای جدید، پسرفت فناوری را برای صنایع تولیدی در پی داشته است. شواهد نشان میدهد صنایع تولیدی حتی بدون در نظر گرفتن هزینههای عوامل تولید نیز از نظر فنی و استفاده بهینه از عوامل تولید (کارایی فنی) با مشکل روبهرو هستند. به نظر میرسد به روز نبودن فناوریها، امکان بهرهبرداری کامل از منابع تولید میسر نمیشود. افزون بر این، صنایع تولیدی در ایران از مزیت اقتصاد مقیاس نیز برخوردار نیستند و نتوانستهاند از اندازه صنایع سودمند شوند. با توجه به هزینههای نیروی کار و اجاره سرمایه در کشور، انحراف از کارایی تخصیصی کاملاً آشکار است. افزایش هزینههای نیروی به پیروی از تورم و همچنین هزینه بالای تامین سرمایه در کشور در ناکارآمدی صنایع اثرگذار بوده است. بر این اساس، فراهم کردن زمینه برای تامین کالاهای واسطه ای سرمایه ای، همکاری با شرکتهای بینالمللی، کاهش هزینه تامین سرمایه با کنترل نرخ تورم و هدایت سرمایههای به سمت تولید، انعطافپذیری بازار کار و افزایش مهارتهای نیروی انسانی و تمرکز بر صنایع کوچک و متوسط در افزایش کارایی بنگاههای اقتصادی موثر واقع خواهد شد.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد