6 - 12 - 2021
فرازهایی از حیات پربار پدر علم ارتباطات ایران
ابراهیم جعفری – دکتر قادر باستانی نویسنده و مدرس علوم ارتباطات اجتماعی، ۲۹ سال پیش در پاییز ۱۳۷۰، زمانی که دانشجوی رشته ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی بود، مصاحبهای را به عنوان کار عملی درس روزنامهنگاری تخصصی با دکتر کاظم معتمدنژاد انجام داد.
از آنجا که این مصاحبه دربردارنده نکتههای تازهای است، بخشهایی از آن را به مناسبت هشتمین سالگرد درگذشت پدر علوم ارتباطات اجتماعی (۱۴ آذرماه ۱۳۹۲) منتشر میکنیم:
بچهها دوستش دارند. صمیمی است. تاکنون سابقه نداشته سر کلاس خود حاضر نشود؛ زیرا صحبتش شیرین است. دانشجویان فرانسویاش میگویند او حافظهای عجیب دارد، چراکه اعداد و ارقام و تاریخ دقیق ایام گذشته را همیشه در ذهن خود حفظ میکند. قرارهایی را که با دانشجویان، استادان و دوستان خود میگذارد، تا هفتهها بعد در خاطر دارد. اساس زندگیاش را مطالعه تشکیل میدهد. تنها در اوقات کار و استراحت است که مطالعه او متوقف میشود. بزرگترین آرزوی استاد این است که فرصت بهرهگیری از مطالعات خود را داشته باشد و بتواند آگاهیهای بهدستآمدهاش را از طریق کلاسهای درسی و کتابها و مقالهها، به جوانان، دانشجویان و جامعه علمی کشور منتقل کند. علاقه خاصی به میهن خود دارد. دلسوز است و چون شمع، خود را وقف روشنایی جامعه کرده و از این رو چهرهای استثنایی است. دکتر معتمدنژاد هنگام سرپرستی سرویس خارجی روزنامه کیهان، در سالهای ۱۳۳۶ تا ۱۳۳۹ خدمات شایستهای به جامعه روشنفکر آن زمان ارائه داد. «در دوره خفقان بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، در سرویس اخبار و مقالات خارجی روزنامه کیهان، گروهی بودیم که از طریق ترجمه بعضی از مقالات، توانستیم در جامعه ایران تاثیر بگذاریم. در آن زمان تهیه مقاله درباره پاتریس لومومبا و فیدل کاسترو عملی انقلابی بود.»
استاد در سالهای مذکور درباره رویدادهای مهم بینالمللی تفسیر سیاسی مینوشت و سلسله مقالاتی نیز در مورد مبارزات استقلالطلبانه کشورهای جهان سوم ارائه میداد که در میان آنها مجموعه مقالات «لومومبا…» تاثیر بسزایی در قشر روشنفکر آن زمان گذاشت. «به دنبال انقلاب کوبا در سال ۱۹۵۶ مجموعه مقالههایی از ژانپل سارتر نویسنده معروف فرانسوی، درباره بازتاب این انقلاب در آمریکای لاتین انتخاب کردم و از آقای جهانگیر افکاری خواهش کردم که مقاله را ترجمه کند و خودم عنوان «جنگ شکر» را روی مقالات گذاشتم که به صورت پاورقی در کیهان منتشر شد. آقای افکاری بعد آن را به صورت کتاب انتشار داد که چندینبار تاکنون چاپ شده است.» دکتر معتمدنژاد از معدود استادانی بود که بعداز انقلاب در دانشکده علوم ارتباطات باقی ماند؛ زیرا اغلب استادان به خارج از کشور مهاجرت کردند. وطندوستی استاد و علاقه بیش از حد به بالا بردن توان آموزشی جامعه، مانع از اقامت دائمی او در فرنگ شد. وی میگوید: برخلاف آنها که رفتند و ماندند، من رفتم، اما برگشتم. از اقامتهای خود بهرهبرداری کردم و در طول تدریس و تحقیق در دانشگاه پاریس و دیگر دانشگاههای فرانسه، زمینههای مطالعاتم را فراهم کردم، اما بیشتر برای میهن خودم بهرهبرداری کردم. بیش از یک و نیم سال تحصیلی در آنجا نمیماندم و در فاصله سالهای ۱۳۶۲ تا ۱۳۶۸، نیمسال اول را در تهران و نیمسال دوم را در پاریس تدریس کردم. استاد در مورد کسانی که در فرنگ ماندند، میگوید: آنان تحت تاثیر شرایط مختلفی قرار گرفتند. من شخصا با علاقهای که به فرهنگ و کشور خودم داشتم، فکر کردم در اینجا موثرتر هستم و مفیدتر واقع میشوم. استاد میگوید: در ایران هویت خود را دارم. به همین جهت نیز در فرنگ به من در مقایسه با کسانی که آنجا ماندهاند، احترام بیشتری میگذارند؛ چون آنان به نحوی خارجی یا… تلقی میشوند، در حالی که مرا به عنوان کسی که در جامعه خودش مورد احترام است، نگاه میکنند. اکنون با آنکه مانند سالهای پیش برای دورههای نیمسال تحصیلی با دانشگاه پاریس همکاری نمیکنم، در دورههای چندهفتهای، به صورت فشرده برنامههای قبلی را دنبال میکنم. استاد همیشه در زندگی امیدوار و پراشتیاق است. در زمان انقلاب در زمره امضاکنندگان اساسنامه «انجمن دفاع از آزادی مطبوعات» بود. در آن موقع ایشان تنها امضاکنندهای بودکه مسوولیت اداری- ریاست دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی- را برعهده داشت.
اکنون که هفت سال از فقدان این انسان بزرگ را پشتسر گذاردهایم، به روان تابناکش سلام میفرستیم.
یاد و نامش گرامی

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد