2 - 11 - 2017
فریاد بیصدا
شیدا ملکی- بهتزده و با چشمهای گرد در پیادهرو ایستاده است. فقط پنج دقیقه به ۵ صبح باقی مانده و پیادهروهای خیابان آزادی از هر زمان دیگری خلوتتر است. ساعت ۵ صبح روز جمعه آدمهایی که در طول هفته کار کردهاند یا در خانه خوابیدهاند یا در ماشینهای شهر و شخصی به خواب رفتهاند، باز هم به محل کار خود میروند.
او اما بهتزده در خیابان ایستاده و دهانش بیآنکه صدایی از آن بیرون آید، باز است. ۲۰ ساله به نظر میرسد و هیچ مویی روی صورتش رشد نکرده. کفشهایش تمیز است و در خنکای این ساعت از روز یک پیراهن نخی ساده پوشیده است. عبور کردن از جلوی صورتش هیچ تغییری در او ایجاد نمیکند و هنوز خمیده ایستاده با دهان باز اما بیصدا فریاد میزند.اصلیترین خیابان پایتخت که شاهرگ آزادی تا رسیدن به دیگر خیابانهاست، در این بامداد پاییزی این بار شاهد پسر جوانی است که مصرف حجمی از مواد مخدر او را مانند مجسمهای در شهر کرده است. با اولین نگاه نمیتوان نوع ماده مخدر را تشخیص داد اما با کمی آشنایی به نشانههای آن بیشک شیشه، اصلیترین گزینه است.او اولین پسر یا دختر جوانی نیست که باید خیرهماندنش را در خلوتی خیابان به تماشا نشست. جوانهایی شبیه او را هر روز و هر لحظه میتوان دید. سن و سالشان به ۲۰ سال هم نمیرسد و خانوادههایشان در خانه فقط گذر عقربهها را به تماشا مینشینند و تسبیح در دست مادران مهره به مهره شمرده میشود.
اعتیاد سالهاست درد و زخمی عمیق در جان مردم این شهر و کشور زده است، مدیران شهری هر روز با چشمانی کاملا باز این زخمها را به تماشا مینشینند و دردآورتر، پخش مستندهای تکراری مصرف مواد مخدر در شبکههای مختلف صدا و سیماست. گویی همه درد را میدانند، آن را میبینند اما نوشدارو جایی است که دست کسی به آن نمیرسد.
مرد جوانی یک بار در تاکسی وقتی چشمش به جوانی همسن و سال خودش افتاد که مواد مخدر مصرف میکرد، گفت: همه میبینند، همه هم میدانند چه بلایی به روزگارشان میآید، چند نفر از دوستانم برای مصرف مواد مخدر جانشان را از دست دادهاند اما هیچ کاری نمیتوانیم بکنیم.به راستی چرایی فریادهایی که بیصدا از دهان جوانهای این شهر بیرون میآید را در کدام آسیب بزرگ و کوچک باید جستوجو کرد؟

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد