14 - 06 - 2021
لبه پرتگاه
مهدیه بهارمست- در حالی چند روزی به برگزاری انتخابات ریاستجمهوری ۱۴۰۰ باقی مانده که به نظر میرسد مردم تمایلی به شنیدن درباره این ماجرا و حتی تماشای مناظرههای تلویزیونی ندارند. این در حالی است که برخی از جامعهشناسان بر این عقیدهاند که دولت بعدی باید در راستای نجات ایران تلاش کند وگرنه کشور را از دست خواهیم داد. جامعهشناسان متفقالقول بر این باورند که امروزه سرمایه اجتماعی و اعتماد کاهش پیدا کرده است. آنها سرمایه اجتماعی را به دو نوع عمودی و افقی تشبیه میکنند که یک نوع از سرمایه اجتماعی، سرمایه اجتماعی عمودی است که بهشدت کاهش یافته است؛ یعنی اعتماد مردم به دستگاههای رسمی اعم از دولتی و غیردولتی با کاهش جدی روبهرو است. مطالعات نشان داده این نوع از سرمایه اجتماعی افول پیدا کرده است. وقتی از مردم سوال میشود فکر میکنید در آینده، مثلا پنج سال آینده، وضعیت فقر، نابرابری و تبعیض بهتر میشود یا نه؟ تعداد درخور توجهی از مردم پاسخ میدهند که خیر بهتر نمیشود. این نشاندهنده فقدان اعتماد است. بنابراین مطابق این مطالعات، سرمایه اجتماعی عمودی رو به افول است. بنابراین فقدان اعتماد که یک رکن سرمایه اجتماعی است، موجب میشود هزینهها برای حل مسائل جاری بهشدت بالا برود. این در حالی است که بهبود و افزایش سرمایه اجتماعی و اعتماد، نیاز به برنامه بلندمدت و برنامهریزی جدی و تصمیم بزرگ سیاسی دارد.
تحلیلهای سیاسی ناکارآمد
در همین راستا دکتر مصطفی مهرآیین، جامعهشناس اجتماعی و فرهنگی درخصوص ارزیابی وضعیت جامعه امروز با وجود انتخابات پیش رو به «جهان صنعت» گفت: به عقیده بنده تصوراتی که امروزه در انتخابات وجود دارد با منطقی که تاکنون شنیدهایم در یک چارچوب قرار نمیگیرد. اصولا تحلیلها و ارزیابیهای انتخاباتی حول و محور سیاست است، به قول فوکو آقایان هنوز گرفتار سر پادشاه هستند. به همین دلیل تحلیلگران در منطق ساختار دولت باقی ماندند. بنابراین تحلیلهایی که میشنویم در سطح نظام سیاسی و دولت باقی مانده است. در نتیجه از همین تحلیلها دستورالعملهایی برای جامعه ارائه میکنند که همخوانی با جامعه ما ندارد. ساختار نظام سیاسی و دولت مهم است اما اینکه مبتنی با آن ساختار برای جامعه دستوراتی توصیه کنید به نظرم گمراهی میآورد، زیرا این روزها تحلیلگران سیاسی به همان بازیای که نظام سیاست به راه انداخته، دچارند. شورای نگهبان با ردصلاحیتهای سلیقهای که انجام داده، حال نمیتواند افراد را به رای دادن یا ندادن تشویق کند. دو سوی ماجرا در حد حکومت و نظام سیاسی باقی مانده و با سیاستی که ما در جامعه میشناسیم متفاوت است. هر دو طرف تحلیلهای سیاسیای که ارائه میکنند در واقع بازخوانی حرفهای یکدیگر است زیرا آنها تنها بر این عقیدهاند حالا که حکومت اینگونه نامزدهای انتخاباتی را چیده ما باید رای بدهیم یا ندهیم. به عقیده من چنین سخنانی تحلیل نیست. این حرفها وصف موضوعی است که وجود دارد. چنین تحلیلهایی مشخص نمیکند که چرا جامعه را به سمت و سوی خاص میبرد. به نظرم این نوع تحلیل کردن یک تحلیل سطحی و سیاسی ژورنالیستی است که هیچ کمکی به جامعه نمیکند. چهبسا در آخر جامعه خودش راهش را انتخاب میکند.
وضعیت موجود حاصل جمع خاتمی و احمدینژاد است
وی در خصوص وضعیت موجود، بیان کرد: اما اگر از موضوعات داغ و پربحث این روزهای فضای مجازی و رسانهها بگذریم، زاویه دید من طبعا جامعهشناسی فرهنگی و اجتماعی است. بنده احساس میکنم ما یک نظم فرهنگی با عناصر مختلف در این جامعه داشتیم. یکی از این مهمترین عنصرها در نظم فرهنگی این است که شاید مردم عادی تاکنون به آن توجهی نکرده باشند اما در جامعه به دلیل انتزاعی بودن آن وجود دارد. این عنصر مهم این است که هدف ما چیست و وسیله تحقق آن کدام است؟ عنصر دیگر آن این است که کنشگر موجود چیست و کنشگر مطلوب ما کدام است؟ عنصر آخر این است که تا چه حد شما میتوانید با عقلتان عمل کنید و از کجا به بعد دیگر عقلتان به کار نمیآید.
با فوت آیتالله خمینی و پایان جنگ و بر سر کار آمدن دولت سازندگیهاشمی این سه پرسش پاسخهای دیگر یافتند: هدف شد توسعه اقتصادی و سازندگی. وسیله رسیدن به آن شد حل شدن در نظم جهانی، جذب سرمایه جهانی، بالا بردن تولید نفت و دیگر مواد خام و خامفروشی، گسترش دانشگاهها و تربیت نیروی علمی مورد نیاز برای توسعه کشور و... کنشگر موجود انسان انقلابی از جبهه برگشته بود که حالا باید تبدیل میشد به بوروکرات سازندگی دارای پست مدیریتی و… دامنه دخالت خداوند در زندگی محدود شد و عقل بشری و علم ارزش بیشتر یافت تا کشور سازندگی را تجربه کند.
وی افزود: سازندگی از بالا و توسعه دستوری در حال پیش رفتن بود که جامعه خواستار آزادی بیشتر در سطح فرهنگ و مشارکت سیاسی شد. از درون تحولات مثبت (در سطح اقتصاد) و منفی (در سطح سیاست و تا حدودی اجتماع و فرهنگ) دولت سازندگی بود که میل به اصلاحات و بردن جامعه به سمت زندگی مورد توقع طبقه متوسط شهری بیرون آمد و دولت اصلاحات شکل گرفت. اینبار هدف توسعه سیاسی بود و وسیله آن بها دادن به نیروهای سیاسی پیشرو، گسترش مطبوعات، میل به کاستن از قدرت سیاسی رهبر و… بود. کنشگر مطلوب نیز انسان متعلق به طبقه متوسط رو به بالا بود که روزنامه میخواند و بحث میکرد و در پی آن بود که قبض و بسط تئوریک دین و سیاست و اجتماع را ممکن سازد. امور در چارچوب عقل و اراده بشر تحلیل شدند و قدرت خداوند محدود به قلمرو خصوصی ایمان مردم شد. در چنین فضای نخبگی آنچه مورد بیاعتنایی قرار گرفت جمعیت وسیع تودههای طبقه پایین جامعه یا همان جمعیت عوام بود که به واسطه بی اعتنایی دولت خاتمی به نیازهایش به دنبال یافتن رییسجمهوری بود که همه چیز را در سطح عوام جامعه مطرح سازد و به جای سخن گفتن از کلمات شیک روشنفکری، از درد و رنجها و نیازها و خواستهای طبقه پایین و طبقه متوسط رو به پایین سخن بگوید.
این جامعهشناس تاکید کرد: احمدینژاد در درون چنین شرایطی تبدیل به چهره دوستداشتنی طبقات پایین جامعه و نیروهای سیاسی ولایی شد که در سطح سیاسی در پیوند با احمدینژاد بودند. انتخاب یک رییسجمهور طبعا فقط دارای پیامدهای داخلی نیست. انتخاب رییسجمهور هم در سطح فردی و هم در سطح گروهی و ملی و بینالمللی تاثیرگذار است. چهبسا ما با انتخاب فردی در انتخابات خود زندگی سراسر دنیا را دچار مشکل سازیم. هدف دولت احمدینژاد پوپولیسم گسترده یعنی بازتعریف همه چیز مبتنی بر ذهن عوام و تودههای پایین دست جامعه شد. برای عملی ساختن این هدف احمدینژاد در سطح گروهی و طبقاتی کمر به قتل طبقه متوسط و متوسط رو به بالا بست، طبقه پایین جامعه را دچار جابهجایی سطحی در زندگی ساخت و آنان را متوجه فقر خود و ارزشمند بودن زندگی شیک شهری ساخت و در سطح بوروکراسی کشور را دچار فساد گسترده ساخت که بوروکراسی بینظارت شده بود و بودجهها را میشد به راحتی برد و خورد. در سطح سیاسی طبقه مورد اقبال در دولت خاتمی را نابود ساخت. در سطح بینالملل ایران را تبدیل به یک شر بزرگ جهانی ساخت. کنشگر مطلوب این دولت سادهزیست بیاعتنا به نظم مدرن زندگی و عقلانیت بشری بود که باید خود را در قالب قربانی نظم بورژوا گونه سرمایهداری مورد توجه هاشمی و خاتمی فهم کند و هویت بخشد. سیاستهای احمدینژاد نهایتا کشور را تا ورطه افتادن در نابودی کامل پیش برد و مساله «نجات کشور» را تبدیل به مساله اصلی جامعه ایران ساخت.
مهرآیین گفت: از درون پروژه «نجات ایران» بود که جنبش سبز و دولت اعتدال سر برآورد. جنبش سبز سرکوب شد اما جنبش بنفش اعتدال به دولت دست یافت تا جامعه را نجات دهد. اما فرآیند نجات ایران دیگر به آسانی ممکن نبود که اکنون کشور تبدیل به کشوری شده بود که در همه سطوح خرد و کلان خود با بحران روبهرو بود و هست. اکنون پس از هشت سال تلاش برای نجات ایران وضعیت عینی ویران شده جامعه چنان قدرتمند شده که دیگر هیچکس در نظم موجود قادر به صورتبندی گفتمانی و فکری آن نیست. این وضعیت همچون امر واقع لاکان تمامی نظم نمادین موجود را دچار بحران کرده و دیگر اصولا هیچ بازی زبانی قادر به فرموله کردن این وضعیت و طرح «چه باید کرد» مطلوب و مناسب نیست.
وی عنوان کرد: حال هر کسی که در انتخابات پیش رو به عنوان رییسجمهور انتخاب شود یا باید پروژه نجات ایران را در پیوند با نظام جهانی و کمک آنها دنبال کند یا با انتخاب هر گونه روش پوپولیستی دیگر فرآیند نابودی جامعه ایران را کامل خواهد کرد. مهم نیست که چه کسی رای میآورد. مهم این است که فرد منتخب بداند واقعیت عینی ویران شده جامعه ایران قادر است هر نظم سیاسی بیاعتنا به واقعیتهای خود را نابود کند؛ یا باید با کمک گرفتن از عقلانیت بیرونی و درونی به نجات ایران پرداخت یا باید سوگوار نابودی جامعه ایران شد.
نارضایتی عوام و نخبهها
این جامعهشناس درخصوص واقعیتی که در جامعه عیانشده، بیان کرد: بعد از دولت روحانی نهتنها کشور نجات پیدا نکرد بلکه با وجود فقر، بحرانهای زیستمحیطی و منطقهای که بر جامعه حاکم شده، عوام و نخبهها از وضع موجود ناراحت و نگران هستند. در واقع به اندازهای واقعیت قدرتمند شده که در دل هیچ ایدلوژیکی نمیگنجد. به همین دلیل بزرگترین مشکلی که در این انتخابات وجود دارد این است که امروزه سیاسیون و مسوولان نمیدانند با کدام واژه و کلمه با مردم ارتباط بگیرند و آنها را به پای صندوقهای رای بیاورند. چه بسا ظرفیت و توان گفتمانی که در جامعه وجود داشت به پایان رسیده و واقعیت به اندازهای قدرتمند است که هیچ یک از هفت نامزد انتخاباتی نمیتوانند آن را به صورت شفاف توضیح دهند. البته جامعهشناسان و روشنفکران هم درخصوص وضعیت امروزه جامعه قادر به توضیح نیستند. به عقیده من در حال حاضر قدرت، جامعه را به سمت و سویی برده که امر واقع، امری که تاکنون به سخن در نیامده و ما اطلاعی دربارش نداریم؛ میکشاند. در نتیجه ما از آینده پیش روی جامعه اطلاعی در دست نداریم. بنابراین این روزها مساله حیاتی جامعه انتخابات نیست، بلکه مساله اصلی ماهیت نجات کشور است. زیرا بقای کشور به خطر افتاده است. به نظرم در حالحاضر نخبگان، سیاسیون و توده مردم در یک سردرگمی دچار یک سرگیجه عجیب شدند و هیچ فرد یا حزبی نمیداند جامعه ایرانی به کدام سمت خواهد رفت. به همین خاطر هیچ تحلیلگر سیاسی نمیتواند توضیح شفافی درصورت وضعیت پیش از انتخابات جامعه ارائه کند.
دچار بحران فرهنگی شدیم
وی افزود: دولت بعدی راهی جز نجات کشور ندارد. اگر دولت بعدی بخواهد راهی غیر از نجات کشور پیش بگیرد قطعا کشور از دست خواهد رفت. جامعه ایرانی دچار بحرانهای متعددی است و تنها راهکار پیش رو این است که به صورت جمعی در سطح عقلانی کلان جامعه باید برای آبادی و نجات کشور تلاش کنند.
اگر غیر از این باشد، شک نکنید که ایران نابود میشود. از همین رو ممکن است درون جامعه جنگ داخلی یا شورشهای خیابانی اتفاق بیفتد و حتی جنگی در سطح بینالملل رخ دهد. مگر اینکه بار دیگر برجام پذیرفته شود و پول عظیمی وارد کشور و تا مدتی پول وارد شده روی مشکلات جامعه سرپوش بگذارد. اگر این اتفاقها رخ دهد امکان دارد جامعهای که بر لبه پرتگاه ایستاده را کمی به عقب ببرد. همچنین باید دانست که ما اقتصاد رانتی هستیم که مبتنی بر پول نفت زندگی میکنیم. اینکه به نظرم خلاف تمام تحلیلهای سیاسی ما با یک بحران فرهنگی روبهرو هستیم. وقتی دولت تمام فضای فرهنگی را محدود کند، مشخصا با تنگنای واژه و مفهوم روبهرو شده میشود. چرا که در حال حاضر هیچ جامعهشناسی واژه و مفهومی درخصوص وضعیت امروزه ندارد. در حالی که تنها خشم است که در جامعه فوران میکند. جامعه علیه نظم نمادین حکومت شورش میکند. بنابراین بحران جامعه ما بیش از هر چیزی فرهنگی است که در واقع مشخص نیست به کدام سمت و سو میرود.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد