20 - 09 - 2021
محله دزاشیب
متن پیشرو گزیدهای است از کتاب « در جستوجوی شمیران»
به روایت احمد مسجدجامعی- وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی- که به معرفی محلات منطقه شمیران تهران میپردازد. بخشهای دیگری از این کتاب در شمارههای آینده به چاپ میرسد.
محله دزاشیب
مرحوم کریمان به نقل از کتاب معجمالبلدان نوشته یاقوت حموی (۶۲۶- ۵۷۵ق) مینویسد: «دزاه از دیههای نامبردار ری است و در بزرگی همانند شهری است و دو دزاه است، دزاه قصران و دزاه ورامین.» کریمان معتقد است که مراد از دزاه قصران همان دزاشیب کنونی است که به سبب شیب تند زمین آن را دزاشیب نام نهادهاند. البته در قبالههای قدیمی نام این روستا را «دزجسفلی» مینوشتند. این کلمه معرب کلمه «دژ پایین» است. با توجه به اینکه محله امامزاده قاسم که در شمال محله دزاشیب قرار گرفته نیز در گذشته به «دزج علیا» یا همان «دژ بالا» معروف بود، میتوان نتیجه گرفت که محدوده این دو محله در گذشته به دزاه قصران معروف بوده و احتمالا به خاطر وجود شیب زیاد بین دزج علیا و دزجسفلی، دزجسفلی کمکم به دزاشیب مشهور شده است. در حدود سال ۱۲۸۵ شمسی ( اوایل مشروطه) اهالی خود روستای دزاشیب در لهجه محلی خود اینجا را «ددرشو» میخواندند. از گذشتههای دور دو طایفه عباسی و قاسمی ساکنان اصلی این روستا بودهاند و اهالی معتقدند اجداد این دو طایفه به نامهای عباس و قاسم برای اولینبار از مازندران به اینجا مهاجرت کردند، ساکن شدند و دست به آبادی دزاشیب زدند. طبق این نظر، محل ابتدایی روستا در کنار تپه قیطریه بوده است. از دیگر طایفههای ساکن در روستای دزاشیب به طایفههای مومنبیگی، قوامی و رجبی نیز اشاره شده است. امروزه اگر به محله دزاشیب سری بزنید، بسیاری از افراد این طایفه به خصوص عباسیها و قاسمیها را خواهید یافت.
در دوره قاجار، علاوه بر ساکنان این روستا، رجال و کسان معروف زیادی در این روستا باغ و عمارت داشتند که همانند تجریش محل ییلاقشان بود. از اولین این کسان میتوان به حسینقلیخان قاجار (۱۲۱۷- ۱۱۹۱ ق)، برادر فتحعلیشاه، اشاره کرد. از آنجا که حسینقلیخان داعیه پادشاهی داشت، فتحعلیشاه او را به تهران فراخواند و دستور داد او را در باغی در دزاشیب منزل داده و مراقب او باشند. ظاهرا بعد از آنکه مادر این دو برادر از دنیا رفت، برای آنکه حسینقلیخان دیگر به فکر تصاحب تاج و تخت نیفتد شاه دستور داد او را در همین باغ کور کنند. از آن پس این باغ به باغ نظر معروف شد. حتی بعدها و در دهه ۲۰ که این باغ به کشتزاری تبدیل شده بود، هنوز آن را به نام باغ نظر میشناختند.
از دیگر باغهای رجال میتوان به باغ مهدیقلی مجدالدوله (فوت ۱۳۱۶ ش) معروف به باغ دوقلو، و به باغ حاجی فخرالملک اشاره کرد. از رجال معروف دیگری که در دزاشیب ملک داشتند یکی حاجمیرزا محمود طبیب دزآشوبی، پزشک معروف دوره ناصرالدینشاه (۱۳۱۳- ۱۲۲۴ ق)، است، یکی مستشارالسلطنه قدیمینوایی است که وزیر خارجه بود، و یکی علاءالسلطنه (۱۲۹۷- ۱۲۱۷ ش) پدر حسینعلاء (۱۳۴۳-۱۲۶۱ ش) که سالها سفیر ایران در انگلیس بود و بعدها رییس الوزرا شد.علاءالسلطنه در دزاشیب ساختمان بسیار زیبایی داشت که بعد از مرگش به حسین علاء، ملقب به معینالوزاره، از رجال سیاسی اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی رسید که سالها وزیر دربار پهلوی بود. این ساختمان اکنون در اختیار انجمن خوشنویسان است.
مجتمع انجمن خوشنویسان دزاشیب شعبهای از انجمن خوشنویسان ایران است که در خیابان شهید کبیری، خیابان کریمی (بوعلی)، خیابان سلیمی واقع شده است. برگزاری کلاسهای آموزشی و نمایشگاههای آثار هنرمندان خوشنویس و تذهیبکار از فعالیتهای این مجتمع فرهنگی- هنری است و جلسات مدیران انجمن و استادان خوشنویسی هم در این محل برگزار میشود.این باغ پس از پیروزی انقلاب اسلامی مدتی متروکه رها شد، اما پس از چندی در اختیار کمیته انقلاب قرار گرفت و در سالهای جنگ عراق با ایران مهاجران جنگ تحمیلی در آن اسکان داده شدند تا اینکه در اواخر دهه ۶۰ به تملک شهرداری تهران درآمد.در دهه ۲۰ روستای دزاشیب هزار نفر جمعیت یا ۲۵۰ خانوار داشت و به دو محله بالا و پایین تقسیم میشد، محله دزاشیب امروزی در آخرین سرشماری، ۳۴۷۱ خانوار و ۱۰۹۲۷ نفر جمعیت داشت. روستا در گذشته دارای هفت رشته قنات بود و علاوه بر این اهالی برای آبیاری زمینها و باغهایشان در فصل بهار از آب رودخانه دربند نیز استفاده میکردند. محصول این روستا غلاتی نظیر گندم، جو، سبزیها و میوههای جالیزی مانند سیبزمینی، خیار و هویج بود و در باغهایش، افزون بر انجیر و انار، میوههای دیگر نیز یافت میشد. افزون بر مردان روستا که به کشاورزی، دامداری و باغداری میپرداختند، زنان روستا هم از ساقه سبدبافی میکردند.محمدابراهیم علم نیز در دزاشیب باغی داشته، که فرزندش (اسدالله علم) در نامهای که در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۳۲۲ برای پدرش مینویسد وضعیت باغ را اینگونه توصیف میکند: «وضعیت باغ دزآشوب به طریقی است که عرض میکنم: اولا، نهالها کاملا رشد کرده و شاداب هستند، کلیه نهالها چهار به چهار آب میخورد. اوایلی که چاکر آمده بود مقداری نامرتب بود ولی در خدمت آقای منصف نشستیم و برنامه تنظیم کردیم که آب نهالها کاملا مرتب شده و آب به خارج هم میفروشیم (امساله ۱۲۰۰ تومان آب فروختهاند.) ولی به نظر چاکر چهار به چهار برای نهالها زیاد است، اگر سر هفته هم آب نخورند تصور میکنم کافی باشد، مخصوصا نهالهای هر طرف هر دو جنس بالا که مسنتر است، آن هم وقتی که ینجه ]یونجه[ زراعت بشود ولی البته آن وقت باید جادهها از بین برود و درختها روی پلهها قرار بگیرد. معایب باغ اینهایی است که عرض میکنم: اولا، علف به قدری زیاد است که تصورش را نمیتوان کرد و دفع آن هم عملا امکان ندارد و چون خیلی گران تمام میشود امید است قسمت بالای باغ که ینجهکاری ]یونجهکاری[ بشود این عیب را از بین ببرد ولی قسمتهای دیگر را باید دل به دریا زد و در بهار سال آینده که هنوز علفها تخمریزی نکردهاند با هر چقدر خرج هم که شده وجین کرد. ثانیا، درختهایی که ما به عنوان گوجه خریده بودیم در صورتی که پیوندی هم بوده امساله آلوچه از کار درآمد. به این جهت، اینها را باید پیوند کرد که یک قسمتی را حالا پیوندشکن میزنیم و قسمت دیگر را انشاءالله در اسفند اسکنه خواهیم زد. این دیگر بسته به عمل و تشخیص چاکر است؛ ثالثا، درختهای هلو همه سبز شده و خوب است منتها هلوهایی که امساله ثمر داده بسیار کوچک است. نمیدانم علت این است که پیوندی نیست یا علت دیگری دارد. بقیه وضعیت باغ بسیار بدنیست؛ انشاءالله وقتی شرفیاب شدم بیشتر از این عرض خواهم کرد.»

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد