26 - 05 - 2020
مسیر ناهموار دولت برای اعتمادسازی
«جهانصنعت»- آهنگ بیاعتمادی به دولت دوازدهم از حوادث دیماه سال گذشته آغاز شد. اگرچه جرقه این حوادث از سوی برخی از جریانهای افراطی داخلی زده شده بود اما اتفافات بعد از آن نشان داد دولت اعتدالی که برآمده از دولت اصلاحات بود هم نتوانست اعتماد از دست رفته مردم را به دست آورد. به نظر میرسید روی کار آمدن دولت روحانی در دو دوره گذشته تلاشی برای احیای اعتمادی بود که در سالهای گذشته به ویژه در جریان حوادث سال ۸۸ مخدوش شده بود. دولت نخست روحانی با اقدامات درست و بهنگام در بخشهای سیاسی و اقتصادی کشور از جمله حصول برجام و ثبات قیمتها تاحدودی توانست مردم را نسبت به رایای که در انتخابات داده بودند امیدوار کند، نامگذاری دولت تدبیر و امید هم از همان ابتدا با همین هدف انجام شد، اما روحانی در دولت دوم خود نتوانست همان سیاستهای اولیه را در پیش گیرد، در نتیجه با افزایش ناگهانی قیمتها، افزایش حجم نقدینگی میان مردم و بهطور کلی انتخاب سیاستهای غلط اقتصادی نه تنها حیات دولت خود را به خطر انداخت که به نظر میرسد نظام را نیز با چالش روبهرو کرده است. روحانی با انتخاب مدیران ناکارآمد در بخش اقتصادی، عدم مبارزه با فساد گسترده در جامعه و… تیشه به ریشه خود زد. موضوعی که بسیاری از جریانهای افراطی کشور برای آن دندان تیز کردهاند تا دولت روحانی را ساقط کنند. نمونه آن را میتوان در ویدئوی منتشر شده از سوی محمود احمدینژاد رییسدولت نهم و دهم دید که از روحانی خواسته از جایگاه خود کنارهگیری کند.
تشت رسواییمدیران دولتی و نمایندگان مجلس
جلسه استیضاح علی ربیعی وزیر سابق تعاون، کار و رفاه اجتماعی، دیالوگهایی که میان او و نمایندگان مجلس رد و بدل شد و افشاگری درباره رشوههایی که مدیران دولت و نمایندگان مجلس از هم خواستهاند تشت رسوایی دولت و مابقی مسوولان افتاد و مردم را بیشتر مطمئن کرد که نمیتوانند به حکومت اعتماد کنند. بحران اعتمادی که این روزها گریبان دولت را گرفته و بسیاری از اپوزیسیونهای خارجنشین با استقبال از آن به دنبال دستیابی به اهداف خود یعنی تغییر حاکمیت در ایران هستند، تا جایی پیش رفته که حتی بر سیاستهای اقتصادی دولت هم تاثیرگذار بوده است. با وجود تغییراتی که در جایگاه رییس بانک مرکزی و سیاستهای اقتصادی صورت گرفت و بسته ارزی برای جلب اعتماد مردم و مشارکت آنها در امر اقتصاد رونمایی شد، اما کاهش قیمت ارز تنها یک روز دوام آورد و دوباره روند افزایشی به خود گرفت، این موضوع سند دیگری بر بیاعتباری تصمیمات دولت و شکست آنها در برنامههای خود است. با وجود آنکه رییسجمهور و اعضای کابینه او بارها از مردم خواستهاند سرمایههای در دست خود را از جمله سکه و ارز برای کمک به وضعیت اقتصادی به جریان بیندازند، اما مردم سرمایههای خود را محکمتر چسبیدهاند تا همان را هم از دست ندهند. به گفته کارشناسان اجتماعی در شرایطی که دیوار بیاعتمادی میان مردم و مسوولان فاصله انداخته و مردم بیش از گذشته خودشان را ازمسوولان جدا میدانند دلیلی نمیبینند سرمایههای خود را برای حاکمیتی خرج کنند که جنگ با شورشیها در سوریه را پراهمیتتر میداند. مردم ایران از خود میپرسند درحالی که مقامات کشور و فرزندان آنها با رانت میتوانند به همه جا برسند چرا باید خودشان را خسته کرده، منابع مالی که با سختی به دست آوردهاند را در اختیار کشور بگذارند. این بیاعتمادی گسترده حالا به فرد فرد جامعه ایران تسری پیدا کرده و ترمیم آن نیز کار آسانی نیست. حتی زمانی که چهرههای پرطرفدار سیاسی نیز مثل محمد خاتمی رییس دولت اصلاحات بیانیه صادر میکنند مردم چندان توجهی به آن نمیکنند چراکه اساسا دیگر اعتقادی به حرکت جریانهای سیاسی ندارند. دولت روحانی و البته اعضای کابینه هم دلیلی نمیبینند که به مردم توضیح دهند چرا دولت بذرهای معیوب میکارد و در نهایت هیچ حاصلی هم درو نمیکند.
در زمان انتخابات بسیاری بر این باور بودند که دولت اعتدالی قطعا و قاعدتا باید تمایز و فرق اساسی با دیگر دولتهای گذشته و نهادهای موجود در جامعه داشته باشد و از آنجایی که اصلاحات سرکوب شده پشت سر آنهاست اقدامات موثرتری برای نجات ایران انجام میدهد اما رفتارهای دولت روحانی و پافشاری او برای نگه داشتن مدیران نالایق و ناکارآمد امید مردم را ناامید کرد.
در این شرایط چرا و چگونه از مردم انتظار تغییر رفتار میرود وقتی خود مقامات کشورمان تغییری در رفتارهای خود نمیدهد.
ماجرا فقط هم موضوعات اقتصادی نیست، برخوردهای خشن با معترضان، کشته شدن زندانیان در زندانها، دستگیریهای بیدلیل، احساس عدم امنیت جانی در جامعه و… اگرچه کار دولت روحانی نیست اما این باور را تقویت میکند که دولت هم در برابر این اقدامات سکوت اختیار کرده و کاری از پیش نمیبرد. آیا این همان دلایلی نبود که مردم به روحانی رای دادند.
البته رییسجمهور مقصر اصلی این ماجرا نیست. او به تنهایی سازنده این جریان نیست و آنچه امروز میبینیم میراث جریانها و نهادهای مختلفی در حکومت است که اعتماد مردم را خدشهدار کردهاند. ساختن دوباره اعتماد امری زمانبر و نیازمند به ساختارهای محکم سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در کشور است؛ ساختارهایی که اکنون با لجبازی جریانهای مختلف با یکدیگر، امکان شکلگیری آن وجود ندارد، دولتمردان ایران اگر خواهان ماندن در صحنه سیاسی ایران و همراهی مردم هستند باید انعطاف بیشتری در رفتارهای خود با مردم داشته باشند.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد