3 - 06 - 2021
نقش زنان در توسعه
مسعود زمانیمقدم- ازجمله تغییرات اجتماعی و جمعیتی وسیعی که جامعه ایران در سالهای گذشته تجربه کرده، افزایش خانوارهای زنسرپرست بوده است. این افزایش را میتوان با زنانهشدن سالمندی و به تبع آن زنانهشدن سرپرستی خانوار در میان جمعیت سالمند و نیز گسترش سرپرستی خانوار در میان زنانِ هرگز ازدواج نکرده و طلاقگرفته مرتبط دانست. در سالهای اخیر، تعداد «خانوارهای زنسرپرست» در ایران به استناد آمارهای رسمی کشور، روندی صعودی داشته است. خانوارهای زنسرپرست در سالهای ۱۳۴۵
(۵/۶ درصد)، ۱۳۵۵ (۳/۷ درصد)، ۱۳۶۵ (۷ درصد)، ۱۳۷۵ (۸ درصد)، ۱۳۸۵ (۵/۹ درصد)، ۱۳۹۰ (۱/۱۲ درصد) و ۱۳۹۵
(۷/۱۲ درصد) از کل خانوارهای ایرانی را تشکیل میدادند. تعداد خانوارهای زن سرپرست در سال ۱۳۹۵ به ۳۰۶۱۷۵۳ خانوار افزایش یافت.
زنان سرپرستخانوار با مسائل و مشکلات بسیاری روبهرو هستند. با توجه به وضعیت فرهنگی و اجتماعی جامعه ایران، عمدتا مردان سرپرستی خانوار را بر عهده داشتهاند و این موضوع انتظارات اجتماعی از زنان سرپرست خانوار را متفاوت میکند؛ میانگین تعداد اعضای خانوار در خانوارهای زنسرپرست با سرپرستان بیهمسر به دلیل طلاق یا فوت همسر بیش از خانوارهای مردسرپرست بیهمسر به دلیل طلاق و یا فوت همسرانشان است. این موضوع نشاندهنده مسوولیت بیشتر زنان نسبت به مردان در تامین نیازهای خانواده پس از جدا شدن از همسر یا فوت همسر است. بیشتر زنان سرپرست خانوار بیسواد هستند یا سطح تحصیلی پایینی دارند؛ اکثر زنان سرپرست خانوار با فقر و مسائل مرتبط با آن روبهرو هستند و در ادبیات توسعه از آنها بهعنوان فقیرترین فقرا یاد میشود. در گروه خانوارهای زنسرپرست، ۳/۴۳ درصد از خانوارها در دو دهک اول درآمد مورد انتظار قرار دارند؛ بار تکفل در خانوارهای زنسرپرست بیشتر از خانوارهای مردسرپرست است. بار تکفل خانوارهای زنسرپرست در دو دهک اول ۵/۵ است. یعنی به ازای هر فرد شاغل در خانوار، ۵/۵ فرد غیرشاغل وجود دارد؛ درآمد کمتر خانوارهای زنسرپرست موجب فقر نسبی آنها نسبت به خانوارهای مردسرپرست میشود؛ نسبت اشتغال سرپرستان خانوارهای زنسرپرست بسیار کمتر از سرپرستان خانوارهای مردسرپرست است. وضعیت سلامت روان زنان سرپرست خانوار عمدتا نامناسب است.
وضعیت دشوار زنانسرپرست خانوار مساله توانمندسازی این زنان را مطرح میسازد. در واقع، وفاق عمومیای که بر سر مساله آسیبپذیر دانستن زنان سرپرست خانوار وجود دارد، موجب شده که بسیاری از دستگاهها و سازمانهای محلی، ملی و بینالمللی خود را موظف به حل مسائل این زنان و خانوادههای آنها بدانند و در جهت توانمندسازی و حمایت از آنان گام بردارند. اگرچه اجماع کاملی درباره تعریف توانمندسازی وجود ندارد، اما بهطورکلی مفاهیمی همچون حق انتخاب، امکان انتخاب، کنترل و قدرت و دیگر مفاهیم نزدیک به این موارد بهتناوب در تعاریف موجود از توانمندسازی مورد اشاره قرار گرفتهاند. این مفاهیم عمدتا ناظر بر بهرهمندی زنان از توانایی الزام برای اخذ تصمیمهای موثر و مهم برای خود و خانوادههایشان هستند. توانمندی و توانمندسازی زنان را میتوان با مولفههایی همچون تقویت جرات دستیابی به هدف، توانایی الزام برای عملی ساختن خواستههای خود، آگاهی از نیازهای درونی خود، افزایش خوداتکایی، گسترش حق انتخاب در زندگی، فائق آمدن بر شرم بیمورد، داشتن اعتمادبهنفس و اطمینان خاطر، توانایی ارزیابی صحیح و شناخت واقعی خویشتن، آگاهی به استعدادها و محدودیتهای خویش و قدرت رویارویی با دشواریها نشان داد. علاوهبر این، توانمندسازی اجازه میدهد که زنان مرزهای زندگی خویش را تعریف کنند، بر روابطشان نظارت داشته باشند و همچنین جنس دوم و وابسته نباشند. بههرحال، توانمندسازی، مقولهای چندبُعدی است و باید بهطور همهجانبه موردتوجه قرار بگیرد.
چند نظریه و مدل مطرح در زمینه توانمندسازی عبارتند از: مدل تواناسازی سارا لانگه، تلفیق توانمندسازی و ادغام اجتماعی در نظریه لین بنت، توانمندی و آزادی انتخاب در نظریه آمارتیا سن، نظریه توانمندسازی اجتماعمحور دیوید فیترمن، نگرش سهوجهی به توانمندسازی در نظریه نایلا کبیر.
سارا لانگه ضمن تاکید بر ایده محوریت برابری جنسیتی در هرگونه برنامه توسعهای، این نقد را بر اکثر نظریههای توسعه وارد میسازد که آنها برابری را با توجه به تقسیمبندیهای رایج از بخشهای مختلف اقتصاد و جامعه همچون تحصیلات، استخدام، موازین قانونی و امثال اینها تعریف میکنند. از نظر لانگه، این شیوه تحلیلی با تمرکز بیشازحد بر شاخصهای مختلفی که بعضا معرف جنبههای محدودی از کل حیات اجتماعی هستند، نگاهها را از نقش مهم برابری بیشتر زنان و مردان در پیشبرد فرآیند توسعه باز میدارد. بر همین اساس، او یک مدل مفهومی پنج مرحلهای مطرح میکند که میتواند مبنایی برای سنجش توانمندی زنان باشد. پنج مرحله این مدل عبارتند از: الف) رفاه: در این مرحله به رفاه مادی و اولیه و کمبودهایی که در این زمینه وجود دارد توجه میشود؛ ب) دسترسی: در این مرحله، مساله نابرابری در دسترسی به منابع مطرح میشود؛ ج) آگاهی: مرحلهای است که زنان به مسائل و به دلایل بروز آنها حساس و آگاه میشوند؛ د) مشارکت: مرحلهای است که زمینه حضور فعال برای زنان فراهم شده و آمادگی برای مشارکت داوطلبانه و مشارکت در تصمیمگیری وجود دارد؛ ه) کنترل: در این مرحله، زنان قدرت تصمیمگیری مییابند و بهترین راهحل را پیشنهاد میکنند و بر اجرای آن تسلط پیدا میکنند. لین بنت نظریهای درباره تغییر اجتماعی با هدف فقرزدایی پایدار ارائه کرد. بنت تلاش میکند فرآیندهای اصطلاحا از پایین به بالا (توانمندسازی) و از بالا به پایین (ادغام اجتماعی) را در پیرامون توسعه پایدار اجتماعی تلفیق کند. توانمندسازی و ادغام اجتماعی بهعنوان ابزارهایی جهت تغییر روابط قدرت موجود در جامعه عمل میکنند، بهنحویکه نتیجه آن دستیابی به برابری بیشتر در جامعه است. ازنظر بنت، یکی از عناصر اصلی در بیشتر رویکردهای توانمندسازی کمک به فقرا و افراد طردشده برای به فعلیت رساندن قدرت حاصل از عمل جمعی آنهاست. در اغلب موارد رویکردهای مذکور از پایین به بالا و با هدف رساندن صدا و تقاضای گروههای متنوعی از فقرا و شهروندان مطرود (به لحاظ اجتماعی) عمل میکنند.
از نظر آمارتیا سن، از سویی، درآمد ابزاری مهم در دستیابی به توانمندی است و از سوی دیگر، افزایش توانمندی در زمینههای غیردرآمدی، افزایش در بهرهوری درآمدی را به همراه دارد و بهطور مستقیم به افزایش میزان مطلق درآمد منجر میشود. با این تفاوت که در حالت دوم رونق در وضعیت درآمدی با ارتقای دیگر شاخصهای کمی و کیفی در زمینه توانمندی همراه و همزاد است. درحالیکه در حالت نخست نقش ابزاری توصیفشده برای درآمد کاملا مشروط است. بهعبارتیدیگر، الزاما نمیتوان افزایش درآمد را بهمنزله ارتقای سطح توانمندی افراد تلقی کرد. ازنظر او، توانمندی هر فرد عبارت است از: «امکان انتخاب بین ترکیبهای مختلفی از عملکردها». در این تعریف، توانمندی نه صرفا در داشتن و دسترسی به سطوح بالایی از برخورداریهای مختلف بلکه در بهرهمندی از آزادی انتخاب بین عملکردهای مختلف در حوزههای گوناگون زندگی است که در کنار هم شیوه مطلوب زندگی از دیدگاه فرد را به تصویر میکشند.
دیوید فیترمن توانمندسازی را فرآیندی پنجسطحی میداند که عبارت است از: الف) آموزش: توانمندیهای افراد از طریق آموزش شکوفا میشوند و توانایی و خوداتکایی افراد ارتقا مییابد؛ ب) تسهیلگری: فرآیندی است که در آن سعی میشود ابزار ابتکار عمل، تصمیمگیری و خلاقیت به افراد و گروههای در حاشیه منتقل شود و نقش و فعالیت اعضای گروه به شکلی قابلتوجه تداوم یابد؛ ج) حمایت: شامل ایجاد تعلق، صمیمیت، یکپارچگی اجتماعی افراد، ایجاد فرصت و امکانات و امکان کمک اطلاعاتی، عاطفی و مادی به آنها میشود. حمایت، افراد را قادر بهمواجه با مسائل و بحرانهای زندگی میکند؛ د) آشکارسازی: شامل اقدامات و برنامههایی میشود که منجر به آگاهسازی، روشنگری و ایجاد انگیزه در میان افراد برای همراهی با دیگر عوامل برنامه میشود؛ ه) آزادسازی: به معنی آزاد شدن از انتظارات و نقشهای جا افتاده موجود است که منجر به یافتن فرصتهای نو، مشاهده منابع موجود در چشماندازی روشن و تازه و بازتعریف نقشها و هویتهای جدید برای افراد توسط خودشان میشود. نایلا کبیر در تعریف مفهوم توانمندی از سهگانه «عاملیت»، «منابع» و «دستاوردها» استفاده میکند. «منابع» بهوجودآورنده شرایطی هستند که انتخاب تحتتاثیر آنها اتفاق میافتد. «عاملیت» نمایانگر اصلی و کانون فرآیند گزینش است و بالاخره «دستاوردها» معرف نتایج برآمده از انتخابهای مختلف هستند. ابعاد سهگانه توانمندی در نظریه کبیر با یکدیگر روابطی متقابل دارند. بهطوریکه تغییر در هر یک از آنها میتواند هدایتگر تغییرات در ابعاد دیگر باشد. از نظر کبیر، بسیاری از منابع، مصادیق عاملیت و دستاوردهایی که مشخصه ادبیات توانمندسازی است، همپوشانی قابلتوجهی با تعدادی از شاخصهای شناختهشده برنامههای توسعهای دارد… اما تنها در صورتی میتوان نقشآفرینی و ارتباط آنها با توانمندی را مورد تایید قرار داد که بهنحوی از انحا مشخص شود هر یک از آنها در یک زمینه اجتماعی و فرهنگی معین چگونه و تا چه حد به زنان یا هر گروه هدف دیگری این امکان را میبخشند که دست به انتخابهای خاص خودشان بزنند.
در گزارش حاضر ۳۲ مقاله مرتبط با توانمندسازی زنان سرپرست خانوار در ایران در بازه زمانی ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۷ بررسی شدند. ازنظر توزیع جغرافیایی، بیش از نیمی از مقالات در سطح شهرستانها و استانهای کشور (به جز تهران) انجام شدهاند و بیش از ۹۳ درصد مقالات در سطح شهری صورت گرفتهاند. اکثر مقالات مورد مطالعه زنان سرپرست خانوار تحت پوشش کمیته امداد امامخمینی(ره) و سازمان بهزیستی را بررسی کردهاند. در این مقالات متغیرها و عوامل متفاوتی مورد مطالعه قرار گرفتهاند که علاوه بر عوامل زمینهای (سن، تحصیلات، بعد خانوار، مدت سرپرستی، وضعیت تاهل) میتوان عوامل عمده و مهم بررسیشده را در سه گروه (اجتماعی- فرهنگی، اقتصادی، فردی- روانشناختی) دستهبندی و خلاصه کرد.
با بررسی مقالات منتشرشده در زمینه زنان سرپرست خانوار در ایران میتوان به کاستیهای این مقالات اشاره کرد:
۱) تعداد مقالات تجربی در این زمینه اگرچه کم نبوده است، اما ناکافی بوده و عمدتا حول محور چند متغیر معدود صورت گرفتهاند. در واقع، لازم است که در بررسی این پدیده چندوجهی، عوامل و متغیرهای بیشتری مدنظر قرار گیرد و نگاهی کلینگر و جامع به این پدیده بشود.
۲) توانمندسازی زنان سرپرست خانوار اساسا پدیدهای است که به مطالعات میانرشتهای نیاز دارد. درحالیکه تنها یکسوم این مقالات رویکردی میانرشتهای اتخاذ کردهاند و این مقالات نیز عمدتا در بررسی میانرشتهای پدیده موفق نبودهاند و به رشتهای خاص گرایش پیدا کردهاند.
۳) روشهای کمی، بهویژه پیمایش، در اکثر این مقالات غالبند. نظر به اینکه، اساسا زنان سرپرست خانوار همچون کنشگرانی که در حاشیه جامعه زندگی میکنند و رنجهای ناگفته بسیار در زندگیشان دارند، با استفاده از روشهای کیفی بهتر میتوان تجربه زیسته آنها را فهمید و مسائل و دشواریهایشان را مطالعه کرد. این در حالی است که چند مقالهای هم که به روش کیفی انجام شدهاند بیشتر به عوامل بیرونی توانمندساز توجه کردهاند تا به عدمتوانمندیهای درونی آنها که باید شناسایی شوند. لازمه فهم زندگی این زنان، توصیف فربه و تفسیر دقیق تجارب زیسته آنهاست.
۴) در اکثر این مقالات نوع سرپرستی این زنان و وضعیت زناشویی و روابط عاطفی و جنسی آنها دقیقا توضیح داده نشده و وضعیت تاهل آنها نیز دقیق و روشن ذکر نشده است. بهعنوان نمونه، دقیقا مشخص نشده که غیرمطلقهها متاهل هستند یا مجرد؟ و اینکه وضعیت داشتن فرزند نزد آنها به چه شکل است؟ روابط آنها با شوهرانشان چگونه است؟ خلأهای عاطفی و جنسی آنها چگونه رفع میشود؟
۵) اساسا تمرکز این مقالات بر زنان سرپرست خانوار مطلقه، بیوه یا متاهل بوده و به زنان خودسرپرست و زنان سرپرست خانواری که هرگز ازدواج نکردهاند توجه کافی نشده است.
۶) در این مقالات توانمندسازی و رفاه این زنان در بستر فرهنگی نادیده انگاشته شده است. بهنحویکه به نقش عناصر فرهنگی مانند دین، سنتها و آدابورسوم فرهنگی، کلیشهها و موانع فرهنگی در توانمندسازی این زنان، جز در مواردی، توجهی نشده است. توجه به نقش فرهنگ، بهویژه فرهنگ مردسالار و پدرسالار، از این جهت اهمیت دارد که «نظام فرهنگی جامعه عملا در جهت اعمال تبعیضاتی علیه زنان، سازمان یافته است و آنها را از بسیاری از موقعیتها در جامعه محروم کرده و موجب میشود که زنان به زمینههای کمتر مهم و حاشیهای جامعه سوق داده شوند و از فعالیت ارتباطی آنها در جامعه کاسته شود.»
۷) این مقالات توانمندسازی را با توجه به نوع وضعیت اقتصادی- اجتماعی زنان سرپرست خانوار مورد توجه قرار ندادهاند و عمدتا با یکسان فرض کردن آنها، به تعمیمهای کلی دست یافتهاند که اگرچه در موارد بسیاری صدق میکند ولی همه این زنان را دربرنمیگیرد. ۸) در این مقالات به زنان سرپرست روستایی بسیار کمتر توجه شده. از آنجا که زنان روستایی با مسائل و مشکلات بسیاری روبهرو هستند، لازم است که به بررسی زنان سرپرست روستایی توجه بیشتری شود. بهویژه اینکه «نقش زنان سرپرست خانوار روستایی در توسعه نیز نادیده گرفته شده است.» ۹) این مقالات توجه بسیار اندکی به توانمندیها، ظرفیتها و مسائل فرزندان و اعضای خانواده زنان سرپرست خانوار داشتهاند. این در حالی است که مسائل آنها، بخشی از مسائل زنان سرپرست خانوار نیز محسوب میشود.
۱۰) این مقالات به بررسی زنانی که تحت پوشش نهادهای حمایتی نیستند، جز در یک مقاله نپرداختهاند. در واقع، یکی از دلایل اصلی نادیده گرفتن زنانی که تحت پوشش نیستند این است که اکثر آنها اگرچه عملا سرپرست خانوار هستند، اما بهطور رسمی و قانونی سرپرست خانوار محسوب نمیشوند.
۱۱) اگرچه کثرت نظریههای مطرح شده در این مقالات مناسب و مفید بوده و موجب تضارب آرا میشود، اما بهکارگیری این نظریهها عمدتا فاقد استفاده میانرشتهای و ترکیبی بوده است. ۱۲) اکثر این مقالات نگاهی کلیشهای به فرآیند توانمندسازی داشتهاند و زنان مورد بررسی را در وضعیتی کاملا منفعل فرض کردهاند. در حالی که لازم است تلاش و فعالیتهای آنها در فرآیند توانمندی و دستیابی به رفاهِ مطلوبتر را نیز بررسی کنند. در واقع، به آنها بهعنوان افرادی فعال نگریسته شود که باید در فرآیند فقرزدایی شرکت داده شوند، نه بهمنزله افراد غیرفعالی که فقط باید منتظر کمکهای نقدی و غیرنقدی دولت باشند.
پیشنهاد یک مدل مفهومی
با توجه به یافتههای بهدست آمده و بررسی آنها میتوان گفت لازمه پژوهش در باب توانمندی و توانمندسازی زنان سرپرست خانوار توجه به ابعاد مختلف فرآیند توانمندسازی است. عوامل تاثیرگذار بر توانمندی زنان سرپرست خانوار را میتوان در ابعاد سهگانه (اجتماعی-فرهنگی، اقتصادی و فردی-روانشناختی) دستهبندی کرد. درنتیجه، میتوان مدلی مفهومی را پیشنهاد کرد که در آن فرآیند توانمندسازی زنان سرپرست خانوار بهگونهای چرخهای و چندبُعدی و میانرشتهای بررسی و مطالعه شود. پیشنهاد این مدل مفهومی تلاشی است در بهکارگیری یک دیدگاه کلینگر و یکپارچه در بررسی توانمندسازی زنان سرپرست خانوار در ایران.
چرخهای بودن فرآیند توانمندسازی به این معناست که در آن عوامل و ابعاد مختلف اجتماعی- فرهنگی، اقتصادی و فردی-روانشناختی متقابلا بر هم اثرگذارند و چگونگی توانمندسازی زنان سرپرست خانوار را تعیین میکنند. همچنین در این فرآیند، سطح توانمندی این زنان بر وضعیت اجتماعی-فرهنگی، اقتصادی و فردی-روانشناختی اثرگذار است. درواقع عوامل مذکور یکدیگر را تقویت و تشدید میکنند. در این مدل، روابط بین عوامل و متغیرها نه خطی بلکه چرخهای است.
لازم به ذکر است که در این مدل مفهومی، مفاهیم عمدتا باهم همپوشانی دارند و عمدتا بین متغیرهای مستقل موثر بر توانمندسازی همبستگی وجود دارد. بنابراین، تقویت یکی از عوامل به تقویت دیگر عوامل میانجامد. به عبارتی دیگر، معیارهای توانمندسازی رابطهای تنگاتنک و مرتبط با یکدیگر دارند.
افزون بر این، توجه صرف اقتصادی در یک مدل رفاهی، افراد تحتپوشش را به مصرفزدگی و فقر اجتماعی و فرهنگی بیشتر مبتلا خواهد کرد.
آنچه در توانمندسازی پس از مرحله رفاه اهمیت دارد، دسترسی به منابع توسعه مانند تحصیلات بالا و آموزش مهارت حرفهای است که موقعیتهای مناسبی برای شغلهای با مهارت و درنتیجه درآمدساز برای آنها ایجاد و زمینههای توسعه و پیشرفت اجتماعی و اقتصادی برای آنها میسر میسازد. همچنین، مشارکت دادن آنها در تحلیل مساله و یافتن راهحل مداخلهای منجر به توانمندسازی این زنان میشوند.
چندبُعدی بودن مدل مفهومی مذکور، مطالعه میانرشتهای برای شناخت بهتر این فرآیند را نیز ضروری میکند. همچنین، این مدل مفهومی علاوه بر کاربردی که میتواند در پژوهشهای مرتبط داشته باشد میتواند در یافتن راهکارهای سیاستگذارانه نیز به کار آید.
زیرا اساسا راهکارها از دل شناخت عوامل به دست میآیند. این موضوع از این جهت اهمیت دارد که طبق بررسیهای انجامشده، خدمات ارائهشده در قالب برنامههای حمایتی نقش قابلتوجهی در افزایش خوداتکایی اکثر زنان سرپرست خانوار نداشته و در اکثر موارد، این خدمات به استقلال و رهایی خانوارهای زنسرپرست از نیازمندی منتهی نشده است.
همچنین خدمات آموزشی کمیته امداد نقش چندانی در بهبود وضعیت و توانمندی اقتصادی این زنان نداشته است و خدمات ارائهشده با توانمندی اجتماعی زنان ارتباط چندانی برقرار نساختهاند.
بهعلاوه، برنامههای توسعه اقدام موثری برای افزایش عاملیت زنان در زمینه دسترسی به منابع و حضور در شبکههای اجتماعی و بازار نداشته و فقط به حمایتهای اندک مالی و تا حدودی حمایتهای اجتماعی بسنده کردهاند. سیاستهای برنامههای چهارم، پنجم و ششم توسعه نتوانستهاند به کاهش فقر و بهبود زندگی این زنان در درازمدت منجر شوند.
این برنامهها زنان را همچنان به عنوان دریافتکنندگان منفعل کمکهای رفاهی میپندارند و نقشآفرینی و عاملیت زنان در توسعه را نادیده میانگارند. سیاستهای برنامههای توسعه به حمایتهای مالی اندک و بیمههای اجتماعی بسنده کرده و نگاهی کلان در جهت آموزش، دسترسی به بازار و داراییهای مولد ندارند. از سوی دیگر، سازمانهای مردمنهاد نیز در زمینه عدموابستگی و ایجاد خوداتکایی در زنان سرپرستخانوار ناموفق عمل کردهاند. درنتیجه، توجه به چندبُعدی بودن فرآیند توانمندسازی زنان سرپرست خانوار نهتنها در پژوهشها بلکه در سیاستگذاریها نیز ضرورت مییابد.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد