13 - 07 - 2023
نویسنده «کفشهای غمگین عشق» آسمانی شد
گروه فرهنگ و هنر- «ر. اعتمادی» نویسنده کتابهای عامهپسند در نودسالگی از دنیا رفت.
رجبعلی اعتمادیزاده که مدتی در بستر بیماری بود، شب گذشته در سن ۹۰سالگی درگذشت. اعتمادی نویسنده آثاری چون رنگ سرخ عشق، آخر خط، گنجشکهای غم، گلبانو، چهل درجه زیر شب، هفت آسمان عشق و بسیاری دیگر بود.
مراسم تشییع پیکر و خاکسپاری «ر. اعتمادی» امروز پنجشنبه، ۲۲ تیرماه، در بهشتزهرا برگزار میشود. مراسم یادبود این نویسنده نیز روز شنبه، ۲۴ تیرماه، از ساعت ۱۸ تا ۲۰ در باشگاه راهآهن شهرک اکباتان برگزار خواهد شد. رجبعلی اعتمادیزاده مشهور به ر. اعتمادی متولد بهمن ماه ۱۳۱۲ نویسنده و روزنامهنگاری بود که بهخاطر نوشتن رمانهای عامهپسند و پرفروش شهرت داشت.
او در سال ۱۳۳۵ پس از اتمام دوره سربازی، در آزمون آموزشی روزنامه اطلاعات شرکت کرد و به عنوان نفر ششم وارد این روزنامه شد.
اعتمادی بنیانگذار و سردبیر اولین مجله با مخاطب ویژه نسل جوان ایران بود. مجله جوانان از نشریات موسسه اطلاعات در دهههای ۴۰ و ۵۰ با سردبیری او (۱۳۵۹- ۱۳۴۵) به یکی از پرفروشترین مجلات ایران تبدیل شد. این نویسنده که بیشتر کتابهایش را با نام مستعار ر. اعتمادی به چاپ رسانده از اواخر دهه ۵۰ تا اواخر دهه ۷۰ نمیتوانست با نام خود چیزی را به چاپ برساند، اما کپیهای غیرمجاز کارهایش جزو محصولات پرفروش دستفروشهای حوالی میدان انقلاب بود.
ر. اعتمادی در آخرین روزهای زندگی میگفت همیشه سوژه نابی برای نوشتن دارد و همیشه مینویسد.
این نویسنده رمانهای عامهپسند و روزنامهنگار که بامداد چهارشنبه ۲۱ تیرماه در ۹۰سالگی از دنیا رفت، در گفتوگویی منتشرنشده درباره وضعیت خود و کتابهایش گفته بود این اواخر به دلیل زانودرد و بنا به گفته دکترش و برای اثرکردن داروهایش در خانه در حال استراحت است.
«خوشحالم که به یادم بودید، امیدوارم حالم خوب بشود و یک روز به خانه ما تشریف بیاورید و با هم حرف بزنیم»؛ حرفهایی که همیشه در احوالپرسیها به تعارف معمول میگفت.
ر. اعتمادی از کتاب آخرش، «آخر خط» نیز گفت و به عادت خودش که کتابهایش را بسیار دوست داشت و از هر کدام بهگونهای تعریف میکرد که این بهترین کتابش است و این کتاب را طور دیگری دوست دارد، رمان آخرش را هم «یکی از بهترین نمونههای رماننویسی» خواند و گفت: آرزو دارم جوانان اهل کتاب و کسانی که میخواهند نویسنده شوند، این کتاب را بخوانند؛ بالاخره هر چیزی در دنیا مدلی میخواهد. این رمان حدود ۵۰۰ صفحه است. قبلا رمانهای عاشقانه این بود که خاله و عمه با هم مشکل داشتند و دختر و پسر آنها عاشق میشدند، چیزهای بیبو و بیخاصیت.
او در توضیح بیشتر افزود: «آخر خط» داستان چهار خانواده است که در یک نقطه زندگی میکنند، هفت هشت بچه دارند، عشقهایی بین بچههاست، خانوادهها نیز درگیریهایی دارند و حادثههای بسیاری در این رمان هست. رمان به شرایط اجتماعی مردم امروز ایران کاملا تشبیه شده است. در مدت کوتاهی دو چاپ خورد. کسانی که رمان را خواندهاند میگویند رمان خوبی بوده و ۱۵ – ۱۰ صفحه اول را که خواندیم نتوانستیم زمین بگذاریم. شما هم انشاءالله پیدا کنید و بخرید یا امانت بگیرید و بخوانید.
او از وضعیت گرانی کتاب هم گفت: کتاب خیلی گران شده، البته گرانی برای گرانی کاغذ است. قبلا کاغذ بندی ۱۵۰ هزار تومان بود الان یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان شده است. تا جایی که شنیدهام خیلی از ناشران تعطیل کردهاند و ناشران قدیمی که بلد کارند دارند کتاب چاپ میکنند. هرچند آنها سودی نمیبرند. در وضعیت الان کسانی که عاشق کتاب هستند، کتاب منتشر میکنند.
ر. اعتمادی میگفت همیشه سوژه نابی برای نوشتن دارد و همیشه مینویسد و در پاسخ به اینکه آیا کتابی در دست نوشتن دارد، گفت: آخرین کتابم را شش ماه پیش تحویل ارشاد دادهام، اما مساله این است که ۱۲ کتاب آنجا دارم که اجازه چاپ ندادهاند. این اواخر دو کتاب خوب به ناشر دادم، گفتند اگر مجوز چاپ بدهند واقعا رکورد میزند که نشد. بالاخره یک روزی منتشر میشوند.
این نویسنده در یکی از آخرین گفتوگوهای خود درباره گارد جریان روشنفکر ادبیات ایران درباره آثارش گفته بود: «ما نسلی بودیم که با دوره خاص مبارزات سیاسی در سرتاسر دنیا روبهرو شده بودیم، مبارزه مارکسیسم- لنینیسم با سرمایهداری غرب. ایدئولوژی مارکسیسم مانند هر ایدئولوژی دیگر فقط خط خود را قبول داشت و خطوط دیگر را پس میزد و محکوم میکرد، فقط ایدئولوژی خود را میپسندید و اگر شما رمانی از زندگی کارگران، فقر و بدبختی و مبارزات کارگری مینوشتید روشنفکر بودید و تایید میشدید، اما اگر در ادبیات کار میکردید و مردم آثار شما را صرفنظر از ایدئولوژی میخواندند، یا نادیده میگرفتند یا حمله میکردند. این ایدئولوژی در نسل شما شکست خورد، اما دنبالههایش هنوز در ایران هستند و کسانی اینطور فکر میکنند. آنها با تحولات جهانی هماهنگ نشدهاند و هنوز تحت عنوان نویسنده روشنفکر دنبال این هستند که در یک گروه و طبقه خاص خواننده داشته باشند. طبعا نویسندهای که در همه گروهها خواننده داشته باشد، برایشان غیرقابل تحمل است و چون کتابهای من را همه طبقات و جوانان میخواندند بیشتر مورد حمله قرار میگرفتم.
همیشه گفتهام اگر عامهپسند به این معناست که مردم کتابهای یک نویسنده را قبول دارند و میخوانند، حافظ هم عامهپسند است، زیرا در خانه هر ایرانی یک کتاب حافظ میبینید. این جور تقسیمبندیها در دنیا از بین رفته، اما ما هنوز گرفتار این بلای ایدئولوژی گذشتهها هستیم. من نویسندهای بودم که جوانان آثارم را میخواندند و در همه طبقات طرفدار داشت، بنابراین بیشتر مورد حمله قرار میگرفتم. سال ۵۵ در مجله جوانان که سردبیرش بودم و خیلی طرفدار داشت، گفتند تعدادی از دانشجویان میخواهند با شما ملاقات کنند، گفتم بیایند. آنها گفتند ما آمار گرفتهایم مجله شما خیلی فروش دارد، به همین جهت آمدهایم بگوییم چرا شما داستانهایی درباره فقر و بدبختی جامعه نمینویسید؟ به آنها گفتم در کل تاریخ جهان ادبیات سیاسی عمر کوتاهی دارد. در ایران خودمان داستان سیاسی که چاپ میشود، چاپ اول و دوم و سوم و چهارم فروش میرود، اما مساله سیاسی که از صحنه خارج شد، آن کتاب هم خارج میشود. در سالهای ۵۷-۵۶ که هیجان انقلاب در جامعه افتاده بود، آثار آقای شریعتی با تیراژهای وحشتناک در بازار کتاب بود، اما حالا شاید در ماه یکی دو کتاب هم از او نخرند. این مسائل از بین رفت، اما داستانهای عاشقانه شکسپیر، تولستوی و داستانهای عاشقانه خودمان لیلی و مجنون و شیرین و فرهاد ماندگارند، زیرا با احساس بشر سروکار دارند، نه با مسائل روز، گرچه با مسائل روز بااحساستر میشود. در کتاب آخرم چهار طبقه اجتماعی را ضمن داستان عاشقانه به نقد کشیدهام، اما خواننده آن را حس نمیکند، بعد که کتاب را تمام کرد متوجه میشود، چون حرکت عاشقانه داستان است که خواننده را به دنبال خود میکشاند. در دنیا این برداشتها از بین رفته است.»
کتاب به جای موبایل
طبق آخرین آمارهایی که در انگلیس و آمریکا منتشر شده، مردم مجددا به کتاب مراجعه کردهاند، به این دلیل که در فضای مجازی فقط شنوندهاید. فکر شما کار نمیکند و فقط میبینید، اما زمانی که کتاب میخوانید با نویسنده شریک میشوید. شما کارگردانی میکنید و قهرمانی را که وارد داستان میکنم، بلافاصله تصویرسازی میکنید. در افکاری که وارد کتاب میشود، شریک میشوید و حتی با نویسنده بحث میکنید، اما جوانان ما هنوز با موبایل خود طرفاند، یادشان رفته دانش از طریق تبادل اطلاعات به وجود میآید و یکطرفه نیست و باید به کتابخوانی برگردند. البته آمارهایی میدهند؛ مثلا در نمایشگاه مجازی کتاب آنقدر کتاب خریده شده، اما من به آمارها زیاد اعتماد ندارم، زیرا قیمت کتابها بالاست و با احتساب قیمتها این رقمها زیاد نیست و شاید گفتن میلیارد، عدهای را تحت تاثیر قرار دهد، در حالی که اگر بخواهید پنج کتاب بخرید باید
یک میلیون پول بدهید. سابقا دولت به ناشران در زمینه کاغذ، کمک میکرد، اما آن هم قطع شده و کاغذی که بندی ۱۳۰ هزار تومان میخریدند حالا ۵۰۰ تا ۶۰۰ هزار تومان است. به همین جهت قیمت کتابها فوقالعاده بالاست. آخرین رمانم «آخر خط» چاپ اولش ۶۰ هزار تومان بود، اما چاپ دومش ۱۰۵ هزار تومان!
کتابخوانها چه کسانی هستند؟ طبقه پایین اگر بتواند نان و آب خود را تامین کند هنر کرده، طبقه بالادست هم آنقدر سرگرمی دارد که هیچوقت کتاب نمیخواند. این طبقه متوسط است که دنبال دانش و آگاهی است و کتاب میخواند، آن هم که دستش خالی است. اگر پنج سال پیش با ۱۰۰ هزار تومان میتوانست ۱۰ کتاب بخرد، الان شاید بتواند یک کتاب بخرد. این خیلی دردناک است. معتقدم همانقدر که قیمت نان در جامعه اهمیت دارد، قیمت کتاب هم اهمیت دارد و دولت باید فکر اساسی برایش بکند. بدون کتاب در زندگی روزمره درجا میزنیم.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد