13 - 11 - 2022
نیازی نیست برایشان بمیرید،آنها را ببینید
فاطمه بیکپور- «برخلاف آنچه تصور میشود تعداد کودکان ناشنوا کم است، اصلا این طور نیست و تعدادشان بسیار هم زیاد است». این نخستین جملهای است که گیتاموللی، مشاور کودکان ناشنوا درخصوص وضعیت و مشکلات این دست از کودکان معلول به «جهانصنعت» میگوید. تاکید میکند: چنانچه ما آنها را کمتر در اطرافمان میبینیم، به دلیل نوع نگرشهای نادرست جامعه است که خانوادهها اغلب آنها را به بیرون نمیآورند و معمولا در یک جای مشخصی دور هم جمع میشوند. اگر هم در جای متفرقهای حضور پیدا کنند، به کسی نمیگویند که کودک ناشنوا دارند و خود کودکان هم سعی میکنند کاشت حلزون یا سمعکشان را پنهان کنند. در واقع دلیل تصور اشتباه ما از محدود بودن تعداد این کودکان معلول همین موارد است. در غیر این صورت طبق آمار از هر یکهزار کودک متولد شده، یک تا شش کودک کمشنوایی دوطرفه عمیق دارند. رقم کمشنوایی ملایمتر هم به ۱۶ در یکهزار میرسد. هماکنون در پایتخت ۲۱ مدرسه برای کودکان ناشنوا و کمشنوا وجود دارد. این مدارس اغلب هم پرجمعیت هستند. تعداد بسیار زیادی از این دست کودکان هم در مدارس عادی تحصیل میکنند. به دلیل اینکه ایران همانند سایر کشورهای دنیا به قانون فراگیرسازی پیوسته است و طبق آن هر کودک با هر میزان کمشنوایی باید در کنار همکلاسیهای شنوای خود بتواند تحصیل کند.
به دلیل آنکه این دست از کودکان به توانبخشیهای خاصی نیاز دارند و حجم آموزشهای آنها زیاد و خاص و هزینهبر و زمانبر است، بیشتر دوران کودکیشان در مراکز توانبخشی و مراکز آموزشی خاص طی میشود. خانواده زمان زیادی از زندگی خود را باید صرف توانبخشی و رسیدگی به امور پیراپزشکی این کودکان کند. به گفته موللی امکانات تفریحی و فرهنگی بسیار محدودی برای این کودکان هست. خانوادهها آنقدر درگیر توانبخشی و مسایل پزشکی بچههای کمشنوا و ناشنوا میشوند که دیگر وقتی برای رسیدگی به امور اوقات فراغت و بازی و تفریح و سرگرمی که نیاز مبرم آنهاست، برایشان باقی نمیماند. بجز زمان، خانواده باید هزینههای زیادی برای درمان فرزندش پرداخت کند. به عنوان مثال یک سمعک پنج میلیون تومان قیمت دارد. به همین دلیل صرف سایر هزینهها برای خانوادهها بسیار مشکل است و همه اینها را در کنار نگرش سطح پایین جامعه در قبال این کودکان بگذارید. این مشاور کودکان ناشنوا عنوان میکند: «کافی است یک کودک دو ساله را در مترو ببینید که سمعک به گوش دارد. کسانی که خیلی مثبت به مساله نگاه کنند با جملاتی همچون «الهی من بمیرم» و «خدا نصیب هیچ کس نکند» و حرفهایی شنیع از این دست، بیشتر موجب آزار و تحقیر آن کودک میشوند. در حالی که این کودکان نه منتظر ترحم کسی هستند، نه نیاز است کسی برای آنها بمیرد. آنها همانند سایر کودکان سالم هستند. چنانچه به موقع توانبخشی و رسیدگی شوند، میتوانند از همه نوع امکانات در زندگی برخوردار شوند.
موللی با بیان اینکه به این دلایل بسیار سخت است که خانواده به امور تفریحی و بازی این کودکان توجه کنند، میگوید: مادر یکی از شاگردانم میگفت هیچوقت نمیتوانم بچهام را به پارک ببرم. نگاههای پرسشگر مردم آزارش میدهد. دایم سوال میکنند که چرا بچهات اینگونه است؟ این چیست در گوشش؟ یا حتی فرزندم پیش اقوام و فامیل در مهمانیها آنقدر شکلک و صداهای عجیب درمی آورد که خجالت میکشم و برایم سنگین است در این مراسمها شرکت کنم. این است که کودک ناشنوا خانه نشین و محروم از همه چیز میشود.
این اظهارات در حالی است که موللی معتقد است در صورتی که به موقع و درست به کم شنوایی کودکان رسیدگی شود، زندگی کودک متحول میشود. چنانچه بلافاصله پس از تولد کودک این مشکل به موقع تشخیص داده و کمتر از یک ماه برایش سمعک گذاشته شود و زیر سه ماه توانبخشیاش زیر نظر کارشناسان متخصص توانبخشی آغاز و اقدامات لازم به درستی انجام گیرد، این کودک در پنج سالگی میتواند به لحاظ زبان و گفتار همپای کودکان عادی شنوا باشد و درست ارتباط برقرار کند و وارد جامعه شود زیرا سنی که مغز آماده زبانآموزی است، دو سال است. «در صورتی که این امکانات برای کودک کمشنوا در عرض دو سال فراهم نشود، ما یک معلول به جامعه تحویل دادهایم». قشری که هماکنون زبان اشاره دارند، افراد بزرگسال ۲۵ سال به بالای ناشنوا هستند. موللی به این نکته اشاره میکند که کودکان زیر ۱۳ سال اصلا زبان اشاره را بلد نیستند و همه میتوانند صحبت کنند. بسته به نوع و میزان توانبخشی و اقدامات درمانیای که انجام دادهاند زبان و گفتارشان متفاوت است.
آموزشوپرورش استثنایی در خواب است
موللی در پاسخ به این سوال که مدارس مخصوص ناشنوایان چه امکانات خاصی برای این کودکان دارد، میگوید: «متاسفانه آموزشوپرورش استثنایی سالهاست در خواب است. به این کودکان بسیار بیتوجهی شده و در واقع هیچ امکاناتی ندارند. حتی در مسایل درسی رسمی هم حداقلهای امکانات را در اختیار ندارند. وی با بیان مثالی عنوان میکند که «سمعک یا کاشت حلزون مثل وجود اکسیژن برای کودک کمشنواست. حتی یک لحظه نباید بدون آن بماند. کودک ناشنوا باید نوع خوب آن را به همراه وسایل کمکیاش در اختیار داشته باشد. در حالی که در تهران به مدارس ناشنوایان که مراجعه کنید تعداد زیادی از کودکان را میبینید که سمعک به گوش ندارند. در واقع به دلیل بالا بودن قیمت، سمعکهای خوبی در اختیار ندارند». به گفته موللی اینگونه هم نیست که یک بار سمعک بخرند و تا آخر عمر آن را استفاده کنند. بلکه هر سه تا چهار ماه یک بار باید چک شود، تغییر کند و دوباره خریداری شود و اینها همه مشکلاتی است که خانوادهها توانایی خرید دایم سمعک خوب را از بخش خصوصی به دلیل قیمت بسیار گران ندارند. سمعکهای دولتی هم بسیار بیکیفیت هستند و به کار نمیآیند. وی با بیان اینکه همه نیاز کودکان کمشنوا و ناشنوا سمعک نیست، میگوید: باید همه اقدامات در دسترس کودکان در مدارس مخصوص به خودشان باشد. این مربی کودکان ناشنوا تاکید میکند: «در خارج از کشور مدارس کودکان ناشنوا از کف زمین و موکتها که باید صداگیر باشند تا در و دیوارها که باید نشانههای برجستهای برای آنها داشته باشد و سیستمهایی که به صورت گروهی یا فردی در همه کلاسها گذاشته شدهاند، مخصوص کودکان کمشنوا و ناشنوا هستند، بهرهمندند. در حالی که کودکان ما هیچیک از این امکانات را در مدارسشان ندارند. حتی خیرینی هم که برای کودکان ناشنوا در ایران مدرسه ساختهاند، به دلیل اینکه علم این مساله وجود نداشته و فرد با دانشی نبوده که بگوید شما که این همه هزینه برای ساخت مدرسه میکنید، درست و بجا مطابق با نیازهای مخصوص به این کودکان انجام دهید. شما میبینید کف مدارس کودکان ناشنوا با سنگ مرمر ساخته شده! در حالی که مطلقا نباید اینگونه باشد. یعنی اگر کاه گل بود کمتر به این کودکان آسیب میرساند. یا زمینهای بسیار بزرگ. مربیان و معلمانی که به دلیل کمبود امکانات مستاصل هستند و نمیدانند چگونه با این کودکان کار کنند.
موللی تاکید میکند: برخورد با این کودکان فقط منوط به زبان و گفتار نیست. زبان و گفتار دریچه تفکر و ذهن ماست. در واقع همانطور که وقتی وارد یک کشور میشوید، اگر نتوانید زبان آنها را یاد بگیرید، به هیچکدام از مسایلشان، به فرهنگشان پی نمیبرید. نه میتوانید درس بخوانید. نه میتوانید دوست پیدا کنید. نه میتوانید به مهمانی و خرید بروید. نه میتوانید خواستههای خود را بیان کنید. هیچ اقدامی نمیتوان انجام داد. شاید فقط در این حد که بتوان چیزی خورد روزگار را گذراند. شرایط کودکان کمشنوا و ناشنوا هم همینگونه است. اگر زبان آنها تقویت نشود، چنین زندگیای را خواهند داشت.
موللی درخصوص امکانات شهری مخصوص این کودکان نیز عنوان میکند در شهرهای دنیا هر سینما، تئاتر، هتلها، رستورانها و تمام اماکن عمومی باید امکانات خاصی مخصوص به کودکان کم شنوا و ناشنوا داشته باشد تا آنها بتوانند با استفاده از سمعکهایشان از آنها استفاده کنند. در حالی که در کشور ما به هیچ عنوان امکانات خاصی برای این کودکان و معلولیتشان تعبیه نشده است. در واقع در اماکن عمومی فضا باید بهگونهای ایجاد شود که همانطور که کودک ناشنوا با سمعکش صدای خود، صدای روسری مادرش و صدای تخمه شکستن را میشنود، صداهای پیرامون را هم به همان اندازه جذب کند و همه صداها را در یک سطح بشنود در حالی که در اینجا زمانی که یک کودک کمشنوا به اماکن عمومی میرود، استفاده از امکانات آنجا برایش امکانناپذیر میشود. موللی یادآور میشود: که اماکن عمومی و تفریحی در کشور ما نه تنها برای کودکان ناشنوا بلکه برای هیچ نوع معلولیتی مناسب نیست. حتی کودکان کمشنوا خجالت میکشند عنوان کنند چه مشکلی دارند. وی معتقد است در مدارس معلمان دلسوزند و اقداماتی را که میتوانند، انجام میدهند. گاهی مدیرانی در این مدارس حضور دارند که فرد آگاهی است و شخصا به دنبال این میرود که امکاناتی برای کودکان کمشنوا و ناشنوا فراهم کند. از سویی دیگر برخی تصورات غالب و کلیشه ای در مورد اقدامات و امکانات فرهنگی هنری برای کودکان معلول در این سطح است که آنها گلدوزی یا سفالگری کنند. در حالی که این تصور اشتباه است. آنها اگر به درستی توانبخشی شوند، همه نوع کار در جامعه میتوانند برعهده بگیرند. میتوانند شاگرد اول کنکور شوند. چون مشکل ذهنی ندارند. حتی میتوانند پزشک شوند اما زمانی که امکانات برای آنها اینقدر ضعیف است تبدیل به یک کودک کم توان ذهنی میشوند. به گفته موللی «هر کودک کمشنوا و ناشنوایی هم که در کنکور رتبه خوبی به دست آورده یا در جامعه از مرتبه بالایی برخوردار شده، به ابتکار و کمک و تلاش خانواده و خودشان بوده و ما یعنی مدارس، معلمان و مسوولان هیچ اقدامی در قبال پیشرفت آنها انجام ندادهایم. حتی در دانشگاه هم استادان اقدام خاصی برای آنها انجام نمیدهند. اگر بدانند که فردی کمشنواست، چه بسا او را مورد اذیت و آزار هم قرار دهند. حتی مواردی داشتیم که آزمون گواهینامه شرکت کرده قبول شده یا در کنکور رتبه آورده و ثبتنام کرده اما پس از اینکه متوجه کمشنواییاش شدهاند، اجازه تحصیل یا گواهینامه گرفتن به وی ندادهاند. بهجای آنکه امکانات بیشتر و مشوقهایی برای آنها در نظر بگیرند، برعکس عمل میکنند و حتی اجازه ثبتنام در دانشگاه را هم نمیدهند». وی عنوان میکند که امسال بهزیستی یکسری اقدامات انجام داده و اعلام کرده اگر این دست از افراد در دانشگاه قبول شوند، هزینه تحصیل آنها را پرداخت میکند.
مشکلات کودکان ناشنوا فراتر
از شهریههای مدرسه است
اما مشکل این دست از کودکان حتی بعد از بزرگ شدنشان فراتر از شهریه است. مشکل اصلی دید اجتماع نسبت به آنهاست. به عنوان مثال دانشجوی کمشنوایی مشکل خود را به استادش گفته و عنوان کرده شما راه میروید من متوجه حرفها و آموزش شما نمیشوم. استاد گفته مشکل خودت است. در حالی که آن فرد خودش نخواسته کمشنوا باشد و مشکل از وی نیست بلکه آن استاد وظیفه دارد با آن شاگرد کنار بیاید و امکانات را برایش فراهم کند. حتی لطف هم نیست. یکی دیگر از مشکلات آموزشی این دست از بچههای کمشنوا و ناشنوا هم این است که زمانی که به مدارس غیرانتفاعی میروند، معلم همینطور بدون یادگیری بچه به وی نمره میدهد و کودک مقاطع تحصیلی را طی میکند. هزینههای جانبی از خانوادهها دریافت میکنند و بدون آموزش مناسب درسی کودک را به مقاطع تحصیلی بالاتر میفرستند. نوع دیگر هم این طور است که مدارس عادی پذیرش نمیدهند و کودک را به اجبار به مدرسه استثنایی میفرستند. از سویی دیگر این دانشآموزان ناشنوا به مدارس استثنایی میروند اما با نمرات پایین قبول میشوند و هیچ چیزی هم یاد نمیگیرند. در واقع هر طور شده دیپلم را میگیرد اما آن مدرک به هیچ کاری نمیآید و درسی که خوانده در حدی که سایر کودکان یاد گرفتهاند، نیست. برعکس هم اتفاق میافتد. کودک کمشنوا در مدارس عادی با نمرات خیلی خوب و فقط با تلاش خود و مادر و پدرش به مقاطع بالای تحصیلی میرود و باز هم این مدرسه و معلمان نیستند که اقدام خاصی برای آن کودک معلول انجام دادهاند. وی در پایان با ذکر این مثال که برخی والدین در مدارس عادی مانع ایجاد میکنند و میگویند کودک کمشنوا نباید در کلاس عادی پیش بچههایشان تحصیل کند و باید آنها را به مدارس استثنایی ببرند، تاکید میکند: «متاسفانه به هیچ عنوان جامعه ما آماده پذیرش کودکان کمشنوا و ناشنوا نیست و نگرش مردم بسیار پایین است و همکاری، همدلی و همراهی از سوی جامعه با این دست از کودکان و خانوادههایشان وجود ندارد. وجود یک کودک کمشنوا یا ناشنوا در یک خانواده، به تنهایی یک شوک بزرگ محسوب میشود و خانواده را دچار بحرانهای روحی و عاطفی بسیار شدید میکند. البته این خانوادهها قوی هستند و فرزندان خود را به موفقیتها و پیشرفتهای زیادی میرسانند. برای خانوادههای این کودکان اقدامات و حمایت خاصی تعبیه نشده با مشکلات زیادی هم از رفت و آمد نکردن با اقوام درجه یک تا بار مالی سنگینی که بر دوششان است، روبهرو هستند. پس نباید بیش از این آنها را با نگاهها و رفتارهای زشت و آزاردهنده، تحت فشار گذاشت».

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد