24 - 11 - 2022
هزار اقاقیا در چشمان تو هیچ بود
احمدرضا احمدی ۳۰ اردیبهشت ۱۳۱۹ در کرمان به دنیا آمد. پدرش کارمند وزارت دارایی بود و پنج فرزند داشت که احمدرضا کوچکترین آنها بود.
احمدرضا تحصیل را در دبستان کاویانی کرمان شروع کرد و پس از آمدن خانواده به تهران در ۱۳۲۶ در دبستان ادب و صفوی، دوره ابتدایی را به پایان رساند و به دبیرستان دارالفنون رفت و دیپلم گرفت. احمدرضا احمدی به رسم آن سالها دوره خدمت سربازی را به عنوان سپاهی دانش در روستای ماهونک کرمان پشت سر گذاشت.
احمدی در ۱۳۴۳ همراه با گروهی از هنرمندان از جمله نادر ابراهیمی، محمدعلی سپانلو، بهرام بیضایی و اکبر رادی، گروه ادبی طرفه را با هدف دفاع از هنر موجنو بنیاد نهاد. انتشار دو شماره از مجله طرفه و چند کتاب در زمینه شعر و داستان در زمره فعالیتهای این گروه شناسایی میشوند.
آشنایی عمیق با ادبیات کلاسیک ایران و شعر نیما، دستمایه و ابزاری بود تا احمدرضا احمدی حرکت متفاوتی را در شعر معاصر شروع کند. او سرودن شعر را از ۲۰ سالگی بهطور جدی آغاز کرد. در ۱۳۴۱ نخستین مجموعه شعرش را با عنوان «طرح» به بازار فرستاد که بسیار مورد توجه قرار گرفت و بعدها در ۱۳۷۱ در مجموعه دیگری بهنام «همه آن سالها» هم به چاپ رسید. انتشار دو مجموعه «روزنامه شیشهای» و «وقت خوب مصائب» در ۱۳۴۳ و ۱۳۴۷ نام احمدرضا احمدی را به عنوان شاعری نوپرداز و متفاوت بر سر زبانها انداخت.
در سالهای دهه ۴۰ خورشیدی، احمدرضا احمدی جدا از بازی در فیلم پستچی به کارگردانی داریوش مهرجویی به عنوان دستیار کارگردان در ساخت فیلم متفاوت و به تعبیری وابسته به موج نو سینمای ایران، پنجره، در کنار جلال مقدم به تجربه تازهای دست یافت.
احمدرضا احمدی در ۱۳۴۹ در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مشغول به کار شد تا ۱۳۵۸ به عنوان مدیر تولید موسیقی برای صفحه و نوار فعالیت کرد و سپس تا زمان بازنشستگی در ۱۳۷۳ در بخش انتشارات کانون ویراستار بود.
«مجموعه صدای شاعر» که به معرفی شعر معاصر و کلاسیک ایران میپرداخت و «مجموعه آوازهای فولکلور ایران» از جمله کارهایی است که به همت احمدی در کانون به انجام رسید، ضمن اینکه «تدوین ردیف موسیقی ایرانی» و «مجموعه زندگی و آثار موسیقیدانان ایران و جهان» را هم باید به کارهای موسیقایی دوران حضور او در کانون اضافه کرد.
احمدرضا احمدی را میتوان و باید هنرمندی چندکاره دانست؛ از شعر و داستان (به ویژه برای کودکان) تا موسیقی و حضور در سینما، در زمینه زیادی از هنر، توانایی و تلاش خود را به خوبی به نمایش گذاشته است.
اگر قرار به شمارش و توضیح حتی کوتاه آثار او در میان باشد به قول معروف، مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد بود. او شاعری است که از موسیقی میگوید. موسیقیشناسی است که برای کودکان کتاب مینویسد، نویسندهای که با سینما میانه خوبی دارد.
احمدی که در شناخت و تفسیر موسیقی توانایی دارد، میگوید: در موسیقی ایرانی تحول رخ نداده است به عبارتی هفت دستگاه دایم تکرار میشوند. تلاشهایی برای تحول بخشیدن صورت گرفته است بهطور مثال کامکار سعی خود را کرده اما انعطاف لازم را نداشت چهبسا در نسلهای آینده موسقی ایرانی شیوه ارتباط خود را با اشعاری چون کارهای سپهری یا مثنوی پیدا کند. شاید موسیقی ما به یک نیما احتیاج دارد. علینقی وزیری تا حدی این کار را با ارکستر انجام داد، اما تکرار بود و ریشه نگرفت.
و هنگامی که نوبت به شعر و شاعری میرسد، نگاه متفاوتی را عرضه میکند. در شعر هیچ شاعری واژههای خاص وجود ندارد، بلکه دیدگاه نو مطرح میشود. در نسل شاعران ما فروغ فرخزاد و سهراب سپهری تلاش کردهاند تا از استحاله شدن برخی از واژهها در قالب شعر جلوگیری کنند. نثر خوب یا بد وجود ندارد بلکه تفکر خوب یا بد وجود دارد. در این میان سپهری از به کار گرفتن تجربیات دیگران پرهیز کرد؛ مشخصهای که بزرگترین مزیت ادبی او به حساب میآید.
احمدرضا احمدی که منتخب شعرهای سپهری به همت او منتشر شده در مورد چگونگی گزینش شعرها میگوید: در میان اشعار سهراب «دومنظومه» را ترجیح میدهم. به نظر من مبنای حیات و تفکر اوست. من هم از «دومنظومه» شروع کردم. برای پایان کار هم «صدای پای آب» را انتخاب کردم. در واقع از آخر به اول رسیدم و در هر دفتر ارتباط میان کل «هشت کتاب» را هم حفظ کردم.
احمدرضا احمدی در گفتوگویی با ماهنامه دانش و فن (اردیبهشت ۷۰- شماره ۵۱) میگوید: «در نسل گذشته، تنها دو شاعر جستوجوگر وجود داشتند که هرگز توقف هم نکردند؛ سپهری و فروغ فرخزاد...» و در ارتباط با سپهری اضافه میکند: «سهراب از معدود هنرمندان ایرانی بود که هجوم فرهنگی غرب را به جوامع شرقی دریافته بود. من امضای سپهری را عصارهای از فرهنگ و خط ایرانی میدانم و نقاشیهایش را یک مینیاتور خلاصه شده از فرهنگ و طبیعت ایران...»
احمدرضا احمدی باور خود را در مورد شعر اینگونه بیان میکند: «شعر مانند اسکناس است و اگر پشتوانه فلسفی و ادبی داشته باشد، رایج است در غیر این صورت رایج نخواهد شد. شعر اگر فاقد تفکر و اندیشه باشد به جملات آهنگین و رمانتیک تبدیل میشود که از برقراری ارتباط با دنیای اطراف عاجز میماند.»
«دفترهای سالخوردگی» حاصل دهه ۸۰ و «دفترهای واپسین» از سال ۹۰ به این سوی و «هزار اقاقیا در چشمان تو هیچ بود» و «ویرانههای دل را به یاد میسپارم» در زمینه شعر... «پسرک تنها روی برف» و «روزهای آخر پاییز بود» در میان آثار فراوان او در مقوله شعر و قصه برای کودکان و در میان کارهای احمدی به صورت ضبط صدا و تصویر «فریدون مشیری، شاعر» و «محمد قاضی، مترجم» را به عنوان مشت نمونه خروار دوست میدارم و برمیگزینم ضمن اینکه شعرخوانی در آلبوم تنهایی ساخته فریبرز لاچینی، دکلمه «اشعار سپهری» و فیلمهای پستچی و پنجره را هم بسیار دوست میدارم.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد