23 - 12 - 2022
هنرمند را نباید در چارچوب گذاشت
نسرین کیانمنش
امروزه ضعف فیلمنامه موضوعی بحثبرانگیز در سینمای ایران است که کمتر به آن پرداخته میشود. همین موضوع یکی از مسایلی است که باعث شده فیلمهای امروز سینمای ما با افت کیفیت روبهرو شوند و در نتیجه آن میانگین فروشی داشته باشند که به شکل حیرتانگیزی پایین است. موضوع ضعف فیلمنامه به عنوان یکی از دلایل مهم نفروختن سینما این روزها به دلایل حاشیههای پرسر و صدایی که بر سینما حاکم است، مغفول مانده به همین بهانه با بهزاد فراهانی که هم فیلمنامهنویس است و هم بیش از ۴۰ سال است سرد و گرم سینمای ایران را چشیده به گفتوگو نشستیم. او در صحبتهایش از چالشها، مسایل و ضعفهای فیلمنامهها گفت.
اولین فیلمنامهای که نوشتید کی بود؟
من نخستین باری که فیلمنامه نوشتم سن بسیار کمی داشتم. منشی یکی از وکلای دادگستری بودم. شبها در آن دفتر باید بیکار مینشستم و اقتباسی بود از بیچارگان هکتور مالو. آن را بازنویسی کردم و بعد کمکم شخصیتهایش را با شرایط ایران آداپته کردم و به شخصیتها ایرانی تبدیل کردم و نوشتمش. میشود گفت ۱۵۰ صفحه، دستاورد یک جوان ۱۳، ۱۴ ساله بود و آن را هنوز دارم.
نوشتن را هنوز ادامه میدهید؟
معلوم است. اگر ننویسم که میمیرم. فیلمنامههایی که من مینویسم اکثرا توقیف میشوند و بیش از ۱۰، ۱۵تا از آنها در کشوی میزم مانده است و نگه داشتهام که بعد از رفتنم، بچههایم به آنها بیندیشند. بعضی از آنها را به صورت کتاب چاپ کردم مثل مهمانی از کارایی که کار بسیار زیبایی است ولی مجموعا به خاطر شیوه فکر و اندیشهام، طبعا مورد علاقه این روزگاران قرار نمیگیرد. به همین دلیل هم کشوی میز من سرمایهدار بزرگی است.
آخرین کار اجرا شده بهزاد فراهانی نویسنده کدام است؟
در سینما آخرین کاری که انجام دادم، شبهای تهران بود که نصفش را من نوشته بودم. بخش عمدهاش سانسور شد و به فرد دیگری دادند که دوبارهنویسی بکند و بخشهای آرامتری را به آن بیفزاید که من مخالف این کار بودم بنابراین اسمم را هم برداشتم.
شرایط از زمان شما تا الان برای جوانانی که میخواهند وارد عرصه فیلمنامهنویسی و نمایشنامه نویسی بشوند، چه میزان فرق کرده است؟
زمانی هست که من میخواهم سر بچههای جوان را شیره بمالم ولی من این کار را نمیکنم، چون من ۳۶، ۳۷ سال است که تدریس میکنم. از زمانی که از فرانسه برگشتم تدریس میکنم (سال ۵۶). طبیعتا نباید پیشنهاد مسخرهای به جوانان بکنم. فیلمنامهنویسی سواد میخواهد، سوادی که میگویم منظورم این نیست که در دانشگاه، فوق لیسانس بگیرند، چون خودم دیدم که چقدر فوق لیسانس بیسواد وجود دارد و خود من هم خیلی فوق لیسانس بیسواد به وجود آوردم. فیلمنامهنویسی مطالعات گسترده را میطلبد یعنی روانشناسی امروز، زیباییشناسی امروز، جامعهشناسی امروز، تاریخ، شعر جهان، شعر ایران به ویژه شعر کلاسیک ایران، رمانهای بزرگ و باشکوه کل جهان و ایران، موسیقی، نقاشی. به تمامی اینها باید سرک کشیده باشی. فلاسفه گذشته را باید بشناسی. فلاسفه امروز جهان را باید بشناسی. باید یک دانش کلی نسبت به منطقه و بوم خودت داشته باشی، حاکمیت فعلی را بشناسی، بتوانی شرایط روزمره را تحلیل کنی. به هر حال باید آدمی باشی همه فن حریف و ابعاد گوناگون داشته باشی و بعد هرگز از مطالعات زمان خودت فارغ نشوی. یک فیلمنامهنویس میباید تسلط کافی روی تمام ابعاد مسایل اجتماعی داشته باشد و در واقع یک بچه فیلسوف باشد.
در مقایسه با قبل وضعیت فیلمنامهنویسی چگونه است؟
خیلی بد است. من در حال حاضر دو سال است که دیگر تدریس نمیکنم. خودم داوطلبانه دیگر تدریس نمیکنم، چون هیچ فرقی نمیکند که تو فارغالتحصیل فلان دانشگاه باشی در فیلمنامهنویسی یا اینکه از فلان روستا آمده باشی بنابراین نمیتوان گفت چطور بودن خوب است ولی اعتقاد من همانهایی است که گفتم. کسی که میخواهد فیلمنامه بنویسد باید چنین کاربردهایی را تجربه کرده باشد.
آیا بین فیلمنامهنویسی و ادبیات ما هماهنگی وجود دارد؟ آیا تاثیر و تاثری از هم گرفتهاند؟ و اگر بله وضعیت ادبیات ما چگونه است و باید وضعیت فیلمنامهنویسی ما چگونه باشد؟
هیچ پدیدهای درون این ملک نیست که متاثر از مسایل دور و بر خودش نباشد. امروزه روز ما، در عرصه فیلمنامهنویسی، جبرا باید به دستور کسی فیلمنامه بنویسیم یا بهتر است این طور بگویم بر مبنای درخواست و شامه دیگران فیلمنامه بنویسیم. هنر این نیست، اصلا هنر چنین چیزی را نمی شناسد. هنر یک پدیده ایجازی _ ایهامی است و بر مبنای روح و روان و استعداد هر فرد، رخ نشان خواهد داد. اگر قرار باشد بگویند که این جوری بنویس، به این بیندیش و بنویس، این طوری حرکت کن، این جوری باش در واقع مترسک پروراندن است. هنرمند را نمیشود در چارچوب گذاشت. هنرمند باید در فضای آزاد بیندیشد، اگر استعدادی داشت، آن استعداد بروز کند. وقتی تو را در چارچوب قرار بدهند و بگویند که ما فقط فیلمنامههای اینگونه را میپذیریم، طبعا دیگر یک سد بزرگ روبهرویت است. خلاصهتر بگویم که بدون آزادی، آزادی اندیشه، آزادی قلم نمیشود فیلمنامه نوشت مگر اینکه سفارش نامه نوشت. امروزه هر کس به خودش اجازه میدهد که در بدی و خوبی یک فیلم صاحبنظر باشد و نتیجهاش همین است که بهتر است خانه سینما را ببندیم، بهتر است فیلمسازان خوب را مثل بیضایی بفرستیم در آمریکا تدریس کند و قبادی را بفرستیم در ترکیه فیلم بسازد.
یعنی بر این باورید که فیلمنامهنویس خوب داریم ولی نمیتواند یا نمیگذارند آنگونه که باید و شاید بنویسد؟
این کشور یک لحظه از حرکت وا نمیماند. این کشور در واقع کشور شعر و ادب و هنر است و عاشق این پدیده است. من بروم او میآید، او برود دیگری میآید و به قول معروف:هر شب ستارهای روی زمین میکشند و باز این آسمان شب زده غرق ستارههاست. من زمانی که رییس انجمن نمایشنامه نویسان بودم، پنج سال پیش مسابقهای برگزار کردیم که بهترینهای نمایشنامهنویسی را انتخاب کنیم. من ۷۰۰ متن خواندم. کشور ارتشی از هنرمندان دارد منتها بستر لازم برای بهرهگیری از آن را ندارد.
چگونه فیلمنامه در انتخاب بازیگران تاثیرگذار است؟
ما چیزی در عرصه ادبیات نمایشی داریم که به آن شخصیتسازی و کاراکترسازی میگویند. شخصیتسازی در کشور ما رشد نکرده و علتش هم این است که همیشه سانسور میشود، چرا؟ چون شخصیت مقداری که عمیق میشود، تبدیل میشود به یک پدیده اپوزیسیون، ضد حاکمیت میشود به همین دلیل رشد نکرده است. ما کمتر داریم شخصیتهایی مثل رستم، مثل زیگفرید، مثل جمیله و پاشا داریم، یا اگر هم داریم پرداختن به آنها شعارگونه میشود. شخصی سازی در ادبیات نمایشی رشد نکرده است. ما در سینما بعد از باشو، غریبه کوچک بیضایی، هنوز یک شخصیت ماندگار نتوانستیم به وجود بیاوریم. در تنگسیر، زار محمد نادری، تک است. هنوز ما نتوانستهایم در سینما، اینگونه شخصیتها را به وجود بیاوریم که ماندگار بشوند. وقتی اسم سهراب را میشنویم بلافاصله به یاد شاهنامه و فردوسی میافتیم. در ادبیات نمایشی هنوز به اینجا نرسیدهایم، علتش هم این است که ما تاریخمان سینه به سینه است و هیچ وقت در تاریخ کلیمان نتوانستیم شجاعانه تاریخ بنویسیم. این است که چون شخصیتسازی رشد نکرده بنابراین متن فیلمنامهها خیلی دلپذیر بازیگران نیست، منتها بازیگران به خاطر شرایط تلخی که دارند، بازی میکنند تا بتوانند پول دربیاورند و زندگیشان بچرخد.
بازیگران کمتجربهتر و کسانی که میخواهند تازه در این عرصه گام بگذارند مسلما با پیشنهادها و گزینههای کمتری مواجه هستند. چه کار میتوانند کنند که به دام فیلمهای بد و کلیشهای گرفتار نشوند؟
بروند دانشگاه. در دانشگاه تحقیق را میفهمند، چالش را میفهمند، کالبد شکافی را میفهمند، کارگروهی را میفهمند، ارجمندی فرد از فرد را میفهمند، میفهمند که کجا بروند تا سرشان کلاه نرود، تا به دام نیفتند و تا و تا و تا.
خیلی وقتها هم دانشگاه آن تاثیری را که باید نمی گذارد، خودتان هم به این نکته اشاره کردید.
همان حداقل تاثیر هم بسیار خوب است. جز دانشگاه من هیچ پیشنهاد دیگری نمیکنم. حتی صادقانه بگویم اگر روزی خودم هم به کسی پیشنهاد بدهم تا در فیلم من بازی کند به زیباترین دختر پیشنهاد میدهم. این به علت عدم درک هنر در این کشور است بنابراین آن چیزی که باید رشد کند، زیبایی یک بچه نیست بلکه تامل و اندیشه و درکش است که باید به دانشگاه برود، بخواند و بعد وارد این میدان بشود، شاید هم اصلا به این میدان نیامد.
آیا انتخاب نادرست بازیگران و بازی ضعیف بازیگر به آشکار شدن ضعفهای فیلمنامه خدمت میکند؟
هنرمندهایی هستند که نقش را وقتی میگیرند، پالایش میدهند، بهترش میکنند. هنرمندانی هم هستند که نقش را کمش میکنند، به جای اینکه به آن نقش بیفزایند. این وابسته به نوع بازیگر است. آدمی مثل فتحی وقتی یک نقش کوچک را میگیرد همان قدر بزرگش میکند که در امام علی (ع) دیدیم. یکی هم هست که نقش را میگیرد و از آن نقش میکاهد که در حال حاضر هم در تلویزیون زیاد شده است.
کارگردانها چگونه میتوانند باعث بهبود فیلمنامه شوند؟ تاثیری دارند؟
انتخاب متن خوب جزو وظایف کارگردان و تهیهکننده است. امروزه روز فیلمساز فقط باید به فکر این باشد که یک اسپانسر خوب پیدا کند تا بتواند فیلمش را بسازد یا اگر هم پیدا کند باید بیشتر نوکری آن را بکند تا بخواهد به این بپردازد که یک متن را تعالی زیادی ببخشد. اما اصل و رسم این است که کارگردان است که میتواند در پالایش تازه متن، بازنویسی تازه متن، دکوپاژ متن و شخصیتپردازی خوب عمل کند.
و صحبت آخر
فقری که در جامعه هنری ایران وجود دارد در هیچ جای جهان وجود ندارد. فقری که میگویم، میدانم که میگویم. برای نسل جوان میگویم که این سرابی که در این کویر میبینیم، سراب مسخرهای است. اگر میخواهی آدم حسابی بشوی باید بخوانی، آنقدر بخوانی که هیچ کتابخانهای بدون بوی تو درش باز نشود.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد