8 - 08 - 2021
وارثان قلم
امروز هفدهم مرداد روز خبرنگار است؛ خبرنگاری رسالتی است که کمال آن کمک به دانایی انسانهاست. مردم همواره به اطلاعات صحیح و متقن نیاز دارند تا آگاهانه برای حال و آینده خود تصمیم بگیرند و تحقق این خواسته، برعهده خبرنگاران است که شبانهروز با انتشار اخبار و اطلاعات، قدمهای موثری برای افزایش دانایی و آگاهی مردم برمیدارند.
مسیر دشوار جمعآوری اطلاعات تا تولید خبر، خبرنگاری را به یکی از سختترین و خطرناکترین حرفههای دنیا تبدیل کرده است و نامگذاری ۱۷ مرداد در کشورمان به عنوان روز خبرنگار موید این نکته است. به بهانه روز خبرنگار در ادامه به شاعران و نویسندگان مطرح ایران و جهان که روزگاری خبرنگار نیز بودهاند، پرداخته شده است. روزنامهنگاری هم نوعی نویسندگی است و وقتی با بررسی زندگینامه نویسندگان مشهور متوجه میشوی تعداد قابل توجهی از آنها پیش از ورود به دنیای نویسندگی، درگیر دنیای خبر بودهاند، میتوانی نتیجهبگیری این دو عرصه در جاهایی به هم میرسند.
فرخی یزدی شاعر و روزنامه نگار معروف سال ۱۳۰۰ خورشیدی با مشکلات فراوان امتیاز روزنامه « طوفان» را گرفت و با آنکه بارها توقیف شد، آن را با نامهای گوناگون منتشر کرد و در آن مقالات و شعرهای انقلابی خود را نشر داد. روزنامه طوفان از مهمترین و پرفروشترین روزنامههای آن زمان ایران بود و البته از طرف حکومت از فروش آن جلوگیری میشد. تا در نهایت دهان شاعر را دوختند و زندگیاش را تباه ساختند تا نه بگوید و نه بنویسد.
ملکالشعرای بهار علاوه بر جایگاه رفیعش در شعر، روزنامهنگاری پرشور و فعال بود. روزنامه بهار در زمان خود اعتباری بایسته داشت. نسیم شمال با شعرتر و روزنامهنگاری شیرینش حلاوتی در ادبیات معاصر است. محمد یوسفزاده معروف به غمام همدانی از شاعران توانای معاصر و همچنین از مبارزان پرشور نهضت مشروطه بود و در آن دوران به تاسیس انجمن اتحاد و انتشار روزنامههای اتحاد و الفت همت گماشت. احمد شاملو سالیان سال در کتاب جمعه و کتاب هفته و خوشه کار روزنامهنگاری میکرد. فریدون مشیری دبیر صفحات ادبی نگین بود.
در ادامه یادی میکنیم از چند چهره برجسته ادبیات جهان که قلم زدن را از روزنامهها و نشریات شروع کردند و به رماننویسان مطرح بدل شدند. نویسندگان بسیاری بودهاند که نخستین فعالیت حرفهای خود را در روزنامهها تجربه کردهاند؛ از «مارک تواین» و «دیکنز» گرفته تا «جک کرواک» و «استیگ لارسن». اما شاید جالب باشد بدانید برخی از بزرگترین نویسندگان جهان که در این گزارش به آنها اشاره شده، پیش از قدم گذاشتن به عرصه نویسندگی روزنامهنگار بوده و تا پایان عمر این حرفه را ادامه دادهاند.
گابریل گارسیا مارکز
گابریل گارسیا مارکز، نویسنده کلمبیایی برنده نوبل و از چهرههای فراموشناشدنی ادبیات آمریکای لاتین بود که آوریل سال ۲۰۱۴ درگذشت. زمانی که او در دانشگاه ملی کلمبیا رشته حقوق میخواند، کارش را به عنوان روزنامهنگار شروع کرد. این نویسنده اولین اثر داستانی خود را در سال ۱۹۴۷ در روزنامه «ال اسپکتادور» چاپ کرد، اما دبیر ادبی همین نشریه درباره داستان او نوشت: نسل جدید کلمبیاییها دیگر در حوزه ادبیات خوب حرف جدیدی برای گفتن ندارد. او از سال ۱۹۴۸ تا ۱۹۴۹ برای «ال یونیورسال» کارتاخنا قلم میزد. بعدها از سال ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۲ ستونی با نام «سپتیموس» را در روزنامه محلی «ال هرالدو»ی بارانکیلا میگرداند. نویسنده «عشق سالهای وبا» درباره این دوران گفته است: من یک مطلب برای «ال هرالدو» مینوشتم و آنها به من سه پزو میدادند.
او در این دوران به عضویت گروه غیررسمی روزنامهنگاران و نویسندگان که «گروه بارانکیلا» خوانده میشد، درآمد. این همکاری منبع مهمی برای تشویق و الهام گرفتن او برای دوران نویسندگیاش شد. «گابو» در این گروه با شخصیتهای تاثیرگذاری همچون «رامون وینیس» آشنا شد که همان کتابفروش پیر در رمان «صد سال تنهایی» است.مارکز در همین دوران با آثار نویسندگانی چون «ویرجینیا وولف» و «ویلیام فاکنر» آشنا شد. او در سال ۱۹۵۴ تا ۱۹۵۵ در بوگوتا سکونت داشت و گهگاه برای «ال اسپکتاتور» مینوشت. او به یک منتقد فیلم فعال تبدیل شده بود. «گابو» در سال ۱۹۵۷ به محض ورود به پایتخت ونزوئلا، موقعیت شغلی در روزنامه «آل مومنتو»ی کاراکاس را پذیرفت.
او با فعالیتهای گروهی و مطالبی که در روزنامه منتشر میکرد در اتفاقات سیاسی مهمی از جمله تبعید رییسجمهور وقت ونزوئلا «مارکوس پرز خیمنز» اثرگذار بود. «مارکز» طی سالهای بعد به کلمبیا سفر کرد و این بار همراه همسرش به کاراکاس بازگشت. او در سال ۱۹۵۸ به خاطر اختلافنظر با مدیر روزنامه «مومنتو» استعفا کرد و اندکی پس از آن سردبیر روزنامه «ونزوئلا گرافیکا» شد.
ارنست همینگوی
ارنست میلر همینگوی داستاننویس مشهور آمریکایی که با آثاری چون «پیرمرد و دریا» و «وداع با اسلحه» و نثر روزنامهنگاریاش در جهان شناخته میشود، در جریان جنگهای داخلی اسپانیا خبرنگار بود. او اندکی پس از بازگشت از جنگ، رمان «زنگها برای که به صدا درمیآیند» را نوشت.
خالق «برفهای کلیمانجارو» بین سالهای ۱۹۱۳ تا ۱۹۱۷ در دبیرستان «اوک پارک و ریور فارست» کلاسهای ورزشی از جمله بوکس، دوندگی، واترپولو و فوتبال شرکت کرد. یکی دیگر از کلاسهایی که او در آن حضور یافت، کلاسهای روزنامهنگاری با تدریس «فانی بیگز» بود. «همینگوی» اولین مطلب خود را در ژانویه ۱۹۱۶ در «تراپیز» چاپ کرد که موضوع آن اجرای یک گروه ارکستر سمفونیک محلی در شیکاگو بود. او همکاری خود را با این نشریه ادامه داد و در این راه زبان گزارشگران ورزشی را تقلید میکرد و مطالبش را با نام مستعار «رینگ لاردنر بزرگ» امضا میکرد.او بعد از به پایان رساندن دبیرستان، همکاری خود را با «کانزاس سیتی استار» به عنوان گزارشگر مبتدی شروع کرد. او تنها شش ماه در این روزنامه کار کرد؛ اما در طول عمر نویسندگیاش، سبک خاص نگارش خود، یعنی استفاده از جملات و پاراگرافهای کوتاه، نگاه مثبت و استفاده از زبان ساده را سرلوحه کار خود قرار داد.
سال ۱۹۱۹ بود که یک دوست خانوادگی شغل خبرنگار و گزارشگر خارجی در هفتهنامه «تورنتو استار» را به «همینگوی» جوان پیشنهاد داد و او کار خود را شروع کرد. در ماه ژوئن سال بعد به میشیگان رفت و سپتامبر ۱۹۲۰ وقتی هنوز هم مطالبش را برای «تورنتو استار» میفرستاد، برای زندگی با دوستانش راهی شیکاگو شد. او در شیکاگو به عنوان دستیار دبیر با ماهنامه «کوآلپریتیو کامنولث» همکاری میکرد که با «شروود اندرسن» نویسنده آمریکایی آشنا شد.
همینگوی پس از ازدوداج با «هادلی ریچاردسون» به عنوان گزارشگر برونمرزی در «تورنتو استار» استخدام شد و به همراه همسرش راهی پاریس شد. او در آنجا با نویسندگان مطرحی چون «گرترود استاین»، «جیمز جویس» و «ازرا پاوند» آشنا شد.
همینگوی طی ۲۰ ماه نخست سکونت در پاریس، ۸۸ داستان برای روزنامه «تورنتو استار» نوشت. او جنگ ترکها و یونانیها را پوشش میداد. آنها در سپتامبر ۱۹۲۳ به تورنتو بازگشتند، اما دل «همینگوی» در پاریس جا مانده بود. او حالا دیگر ترجیح میداد به جای زندگی مثل یک روزنامهنگار، در فضای نویسندگی نفس بکشد.
جورج اورول
اریک آرتور بلر که با نام ادبی جورج اورول شناخته میشود، نویسنده رمانهای ماندگاری چون «مزرعه حیوانات» و «۱۹۸۴» است. او علاوه بر اینکه به نگارش رمان و مقاله میپرداخت و منتقد خوبی بود، به عنوان یک روزنامهنگار پرمجادله هم شناخته میشد. در ابتدای کار او در روزنامهنگاری موفقتر بود تا نویسندگی.
این رماننویس انگلیسی مقالاتی در نشریه ادبی – سیاسی «لوموند» منتشر میکرد. اولین کار او در سال ۱۹۲۸ به چاپ رسید و هفتههای پس از آن مقالاتی را درباره گدایان لندن، معضل بیکاری و یک روز از زندگی یک ولگرد در «پروگرس سیویک» به چاپ رساند. فقر که برای او معضلی آزاردهنده بود، تبدیل به دغدغه اصلی کارهایش شد. او چهار سال بعدی را در کنار نویسندگی، روزنامهنگاری میکرد. بیشتر کارهایش را در «تریبون»، «آبزرور» و «منچستر ایونینگ نیوز» منتشر میکرد.«جورج اورول» در عین حال با چندین نشریه سیاسی کوچک هم همکاری داشت. در همین دوران بود که شاهکار ادبیاش «۱۹۸۴» را به چاپ رساند.
اورول دو سال در سرویس شرقی «بیبیسی» فعالیت داشت و در سال ۱۹۴۳ با شرایطی ناخوشایند از کار خود استعفا کرد. چند ماه پیش اعلام شد پس از سالها مخالفت، مجسمه او در ورودی ساختمان این خبرگزاری و جایی که کارمندان برای سیگار کشیدن میایستند، نصب شده است. کنار تندیس اورول نوشته شده: «اگر آزادی اصلا معنایی داشته باشد، به معنی حق گفتن چیزهایی به مردم است که نمیخواهند بشنوند.»

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد