24 - 05 - 2020
وقت پروپاگاندای ضدامپریالیستی نیست!
امید پورعزیز
این روزها در کشور دوگانگی عمیقی میان تحلیلگران در مورد اینکه آیا اکنون زمان درست مذاکره با آمریکاست یا نه، به راه افتاده است. عمده دلایل آن دسته از افرادی که به نادرست بودن مذاکره در این زمان استدلال میکنند این است که اولا چون آمریکا به توافق برجام پایبند نبوده، لذا روند مذاکره مجدد برای ایران به مثابه موضع ضعفش قلمداد میشود، ثانیا مذاکره با کشوری که عهدشکنی کرده است عقلا به صلاح نیست. در قسمت نخست این یادداشت دلایل تردید در این استدلالات مطرح شده و در قسمت دوم اتفاقا به برخی نکات حائز اهمیت برای به صلاح بودن گشودن باب مذاکره در مقطع فعلی اشاره میشود.
برجام شاید در عرصه بینالمللی و حتی در سازمان ملل یک جنبه جهانی داشت، ولی نباید از یاد ببریم که از همان ابتدا در آمریکا بیشتر جنبه حزبی و گروهی داشته و از قضا به صورت ویژه بیشتر مد نظر یک طیف خاصی از دموکراتها بود که در آن اوباما و جان کری دست بالا را داشتند و حتی طیف متمایل به کلینتونها نیز همچون اوباما و دوستان حاضر نبودند برای دست یافتن به برجام در آن حد از اعتبار خویش مایه بگذارند. لذا به درست یا به غلط وقتی شما معاهدهای را با چنین طیف خاصی در قدرت پیش میبرید باید ریسک بر هم خوردنش را پس از کنار رفتن آن طیف به خصوص متصور باشید و اتفاقا استراتژی دقیقی برای روی دیگر سکه هم داشته باشید. ولی سیاستورزان خارجی ایران در دولت روحانی عمدتا تخممرغهای خود را در سبد دموکراتهای میانهرو سرمایهگذاری کرده و برای سناریوهای دیگر تقریبا هیچ استراتژی کارآمدی نداشتند. دستگاه سیاست خارجی آمریکا شرایط و پارامترهای خاص خود را دارد و با وجود پیچیدگیهای بسیارش، باید آن را خوب شناخت و شیوههای سازنده تعامل با آن را در پیش گرفت و همچنین تکبعدی پیش نرفت. از طرفی کاملا مشهود بود که از همان زمان تولد برجام، جمهوریخواهان آمریکا اعتقاد داشتند که دموکراتها در مورد برجام آنها را دور زدهاند و دیر یا زود بالاخره زهر خود را میریختند. کمااینکه تقریبا هر ۱۰ نامزد اولیه جمهوریخواه ریاستجمهوری به نحوی خواهان بر هم خوردن برجام بودند. لذا باید بپذیریم که برجام صرفا یک موهبت مقطعی بود و فقط برای جمهوری اسلامی زمان خرید و بلافاصله پس از برجام دستگاه سیاست خارجی باید راهکارها و شیوه تعامل پایدارتر و فراگیرتری را با حاکمیت آمریکا در پیش میگرفت. ولی متولیان دستگاه سیاست خارجی در ایران صرفا با فخرفروشی و رجزخوانی برای مخالفان و رقبای داخلی برجام در حال رویاپردازی و تصویرسازیهای غیرواقعبینانه و فاتحانه از برجام بودند.
لذا با دقت مضاعف میتوان دریافت که اتفاقا برجام بیشتر در اهمال و بیعملی خود بانیان داخلیاش به ورطه نابودی کشیده شد چراکه برجام نیز همچون اپلیکیشنهای امروز دنیای دیجیتال وقتی به روزرسانی نشد عملا محکوم به فنا شد.حالا اینکه چرا در شرایط فعلی باید ایران فرصت هرچند محدود به وجود آمده برای مذاکره را مغتنم بشمارد، با ذکر دلایلی مورد توجه قرار میگیرد؛ اولا اینکه ایران به دلیل معضلات طبیعی و البته بیتدبیریهای انباشته شده چندین ساله در خطر جدی حوادث زیستمحیطی گرفتار شده است که به هیچ وجه قابل چشمپوشی نبوده و با شیب تندی در حال تشدید است. از طرفی متحدان نسبتا جدی ایران از جمله روسیه و حتی چین خودشان در معرض تحریم آمریکا و معضلات درونی اقتصادی و سیاسی گرفتار هستند. همچنین به صورت نانوشته اتحاد عمیقی بین دشمنان قسمخورده جمهوری اسلامی یعنی عربستان و اسراییل شکل گرفته است که عملا یک به یک فرصتهای تجاری و اقتصادی ایران را خنثی میکنند. در کنار همه اینها به دلیل ضعفها و فجایع مدیریتی و فسادهای مستمر و سازماندهی شده عملا میزان اعتماد عمومی به شدت کاهش یافته و حاکمیت با معضل مشروعیت مواجه شده است و بالاخره در آمریکا نیز تندروترین و ضدایرانیترین سیاستمداران کنار هم جمع شدهاند تا سهمگینترین ضربات را به جمهوری اسلامی و حتی ایران و ایرانی وارد کنند. در چنین شرایطی هر گونه ریسک و ماجراجویی در مورد ضدیت علنی و تنشزا با آمریکا به شدت هزینهزا و عملا بنیانبرانداز است.
لذا ایران با وجود اینکه در این ظرف زمانی و با توجه به موقعیت حالش در موضع تدافعی عملیاتی صرف قرار دارد (هرچند در شعار چندان هم اینگونه نیست)، ولی هرگونه نشانه و پالسی از سوی کاخ سفید و هرگونه میانجیگری هرچند غیرسازنده و کمرمق باید غنیمت شمرده شده و بدل به یک استراتژی طرح مذاکره و تعامل واقع شود. هر گونه ارجاع و برقراری ارتباط بین مذاکرات جدید و برجام و ارائه پیششرط با عطف به ماوقع عملا میتواند اندک فرصتهای عبور از بحران را نیز به یأس بدل کند. دونالد ترامپ با وجود سرسختی و بعضا غیرمنطقی بودنش عملا خصوصیاتی نیز دارد که میتواند توسط دستگاه دیپلماسی ایران به فرصت بدل شود. مسلما جمهوری اسلامی و نومحافظهکاران در آمریکا به این راحتیها نخواهند توانست راه میانهای برای توافق جامع با ایران بیابند ولی جاهطلبی دیوانهوار ترامپ میتواند به عنوان یک امتیاز مقطعی برای جمهوری اسلامی محسوب شود. بدون تردید مذاکرات جدید پیچیدهتر و فرسایشیتر از مذاکرات برجام خواهد بود ولی تلطیف موضع تحریمی آمریکا و تنشزدایی نسبی از روابط فیمابین به صورت بالقوه خواهد توانست عبور از بحرانهای طبیعی و انسانی را برای ایران تسهیل کند.اعتراف حتی سطحی به تمایل برای مذاکره بدون پیششرط با ایران عملا امتیاز نسبتا قابل توجهی بود که در چنین شرایطی ترامپ به ایران داد و مقامات جمهوری اسلامی که عموما در سیاست خارجی به دنبال توجیه روانی خویش در جامعه هستند با اتکا به همین چند جمله ترامپ میتوانند از حساسیتها کاسته و شانس برونرفت از بحرانها را برای خویش و جامعه فراهم سازند. در واقع مذاکره بین ایران و آمریکا بیش از آنکه یک امر استراتژیک باشد یک تاکتیک سیاسی در طول زمان است و ایران نیز باید با عبور از شعارزدگی و جوسازیهای غیرسازنده در چنین شرایط تنشآلودی میتواند با کارت خویش بازی کرده و متناسب با موقعیت و اقبال جهانی و منطقهایاش وارد مذاکرات و تعاملات دوجانبه با آمریکاییها شود. در ضمن امید بستن به هر گونه معاهدات بینالمللی بدون در نظر گرفتن ملاحظات آمریکا عملا برای دستگاه سیاست خارجی آمریکاییها یک خط قرمز است و آنها از تمام امکانات خویش بهره خواهند برد تا نادیده انگاشته شدنشان را با هزینههای گزاف برای طرف مقابل مواجه سازند. لذا ایران فعلی که در چنین شرایط تاب چنین هزینههای هنگفتی را ندارد باید از شعارزدگی و غیرواقعبینی فاصله گرفته و تکفرصتهای جستن از بحران را غنیمت بشمارد. لذا با هر معیاری که در نظر بگیریم استراتژی سکوت در بلندگوهای تبلیغاتی و چانهزنی پشت پرده در حال حاضر بهترین راهکار برای جمهوری اسلامی و علیالخصوص مردم است که باز تا حدودی زمان خریداری شود و طی این زمان مقتضی فرمولها و هزینههای واقعی توافق جدید محاسبه و مذاکره شود و شاید برجامی دیگر یا یک تعامل نسبی دیگر متولد شود.
omid.pouraziz@gmail.com

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد