27 - 08 - 2022
ویژهخواری روی پرده سینما
محمدجواد تاجالدین- مصطفی کیایی چند سالی است که نامش را بر سر زبانها انداخته؛ چه به عنوان نویسنده و چه به عنوان کارگردان. اولین فیلمش «بعد از ظهر سگی سگی» بود؛ هجوی بر فیلم معروف «بعد از ظهر سگی» با بازی آلپاچینو. فیلم دومش «ضد گلوله» با بازی مهدی هاشمی و تمی جنگی که همه را یاد فیلم «لیلی با من است» ساخته کمال تبریزی انداخت. فیلم ضد گلوله چند وقتی در انتظار اکران بود و فراز و فرودهای بسیاری را تحمل کرد با این وجود انتظار میرفت کیایی دیگر به سراغ سوژهای جنجالی برای فیلمهایش نرود اما این پیشبینی اشتباه از آب درآمد.
خط ویژه شاید در کنار عصبانی نیستم رضا درمیشیان جنجالیترین فیلم جشنواره فجر بود؛ فیلمی با موضوع رانتخواری و نفوذ آقازادهها در معاملات اقتصادی و فعالیتهای سیاسی. فیلم درباره هفت جوان است که خواسته و ناخواسته پا در ماجرایی میگذارند که آخرش عاقبت خوشی ندارد. مصطفی زمانی، هانیه توسلی و هومن سیدی با هک حساب آقازادهای که قرار است وامی ده میلیاردی به حسابش واریز شود، پول را از حسابش خارج میکنند اما در انتها به خاطر اشتباهی کوچک این پول به جای آنکه به حساب خودشان برود به حساب دو جوان دیگر، یعنی میلاد کی مرام و محسن کیایی میرود. باقی فیلم ماجرای تعقیب این هفت جوان به دست آقازاده با بازی سام قریبیان است.
ایدهای بسیار جذاب و مخاطب پسند. بحثی که سینمای ما جای خالی اش را به شدت احساس میکند. جذب مخاطب در کنار بازگو کردن معضلات اجتماعی. سینمای آپارتمانی ایران که چند سالی است تمام موضوعاتش خلاصه در خیانت و دروغ میشود و زحمت بیرون آمدن از واحدی هفتاد، هشتاد متری را در طول فیلم به خودش نمی دهد، به ایدههای پر افت و خیز و پر تحرک نیاز دارد. هرچند نمونههای بسیاری خوبی در همان فیلمهای آپارتمانی وجود دارد، مثل ساختههای اصغر فرهادی. اما کپیبرداری از روی دست امثال فرهادی سینمای ایران را دچار رخوت و درجا زدن کرده است.
با این پیش زمینه به سراغ فیلم میرویم، فیلم با داشتن ایدهای جذاب، باز هم بیشترین آسیب را از فیلمنامه خورده. با اینکه در سی، چهل دقیقه ابتدایی بسیار درگیرکننده و خوش ریتم است به یکباره دچار افت میشود. جالب است مشکلش همان مشکل فیلم درمیشیان است. انگار قرار است تمام مشکلات اجتماعی در فیلمی صد و چند دقیقهای بازگو شود. عصبانی نیستم که آنقدر موضوعات ریز و درشت وارد داستان کرده بود که هیچ نخ تسبیحی بین صحنههای فیلم وجود نداشت. فیلم کیایی هم درست زمانی که به خانه خواهر یکی از پسرها، با بازی میترا حجار میرود دچار افت میشود. فیلم وقتی میخواهد در کنار تمام چیزهای از ابتدا گفته از رانت خواری و ویژهخواری تا مشکلات عاطفی نسل جوان و اشتغال و... به سراغ فحشا هم برود، ریتمش از هم میپاشد. انگار به یک باره تمام انرژی فیلم و بازیگران تمام میشود. دیگر بقیه فیلم تکرار همان سی دقیقه ابتدایی است. تعقیب و گریزهای خیابانی نه چندان جذاب و درگیریهای بین آن هفت نفر. دیگر همان داستانهایی هم که شروع کرده نمی تواند به پایان برساند. به یک باره اداهای بازیگران شبیه فیلمفارسیهای قبل از انقلاب میشود و همان حرفها و شعارهای تکراری. فیلم یادش میرود با چه موضوعی شروع کرده و قرار است به کجا برسد. به همین خاطر است که در ۱۰، ۱۵ دقیقه انتهایی مجبور میشود همه چیز را سر هم کند. ناگهان تمام شخصیتها تبدیل به رابین هود میشوند و پول را بین مردم تقسیم میکنند. آن همه حرص و طمع ابتدایی جای خودش را به انسان دوستی و حرفهای بیدروپیکر میدهد. صحنه آخر فیلم و پرتاب پولها از روی پل هوایی که دیگر شاهکار است البته در آخر فیلم تصویر چند ثانیهای از سام قریبیان داریم که روی صفحه اول روزنامه تصویر آن هفت جوان را به عنوان اخلالگران سیستم بانکی کشور میبیند و ناخودآگاه میخواهد بگوید در آخر آقازادهها قسر در میروند. هرچند انگار ماشینی هم دنبال خود اوست که همه جا او را تعقیب میکند. بحث دیگر شخصیتپردازی فیلم است. شخصیتهایی دست چین شده از طبقههای مختلف اجتماعی. وقتی شما یک نوع تیپ را در داستانتان وارد میکنید، در حقیقت خودتان را از زحمت خلق شخصیت جدید خلاص کردید یا مثلا استفاده از تیپهای استفاده شده در فیلمهای قبلی. به عنوان مثال هومن سیدی دیگر در این نوع بازی دارد فسیل میشود. هیچ چیزی بیشتر یا کمتر از فیلمهای قبلی ندارد. هرچند کاراکتر جذابی است ولی دیگر حرف جدیدی برای گفتن ندارد. باقی کاراکترها هم کم و بیش همین وضعیت را دارند. گذشته شان که معلوم نیست، حالشان هم که فرقی با هم ندارد. بازی بازیگرها اما بد نیست، به خوبی توانستهاند در تعقیب و گریزها تنش صحنه را به بیننده منتقل کنند و وارد بزرگنمایی نشوند.
فیلم طنز ملایمی هم دارد که کم و بیش در بعضی دیالوگها پیدا میشود. همین لبخند گاه گاه است که توانسته مخاطب را هرچند با اکراه تا پایان فیلم بنشاند، طنزی که خود را به در و دیوار نمی کوبد تا خنده مخاطب را در بیاورد. همین نکته مثبت فیلم کیایی است که در فیلمهای قبلی مخصوصا ضدگلوله هم وجود داشت. کیایی ثابت کرده در کنار بیان دغدغههای اجتماعی میتواند دور بحث طنز هم ورود پیدا کند و این دو را در کنار هم داشته باشد.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد