11 - 07 - 2022
پایتخت اندوه
روزگارانی پاریس در بطن خود چه عشقها، چه شیفتگیها و چه آرامشی پرورانده و مهد فرهنگ و هنر و نماد عشق نامیده میشد. در نیمه شب ۱۳ نوامبر چه بر سر آن همه دلبستگی آمد! زمانی آنقدر در رگ حیاتش آرامش موج میزد که ارنست همینگوی شیفته نوشتن را که قصد ایتالیا کرده بود به دامان خود کشاند تا در کوچه پس کوچههایش روی سنگفرشهای خیابان و در کافههایش درس عشق را تمرین و مشق نویسندگی کند و جشن بیکران پاریس را برپا کند. همینگوی در این سالها حتی جای ثابت و مشخصی برای نوشتن نداشته و از کافههای پاریس به عنوان دفتر کارش استفاده میکرده است.
همینگوی در دوره پختگیاش کتابی درباره دوران جوانی و شروع نویسندگیاش نوشته و در آن علاوه بر اینکه تصویری از پاریس دهه ۲۰ ارایه داده به تصویری دیگر هم پرداخته و آن نظم و قاعده در کار و شیوه نویسندگی است. «پاریس جشن بیکران» بیش از هر چیز درباره خودِ نوشتن است و تصویری است از نظم و قاعده نویسنده جوانی که داستانهایش بعدها بدل به بخشی مهم از یکی از شیوههای داستان کوتاهنویسی در قرن بیستم شد. پاریس جشن بیکران مربوط به خاطرات همینگوی از دوره جوانی اش در پاریس و طی سالهای ۱۹۲۱ تا ۱۹۲۶ است اما خودش هم اشاره کرده که میتوان این کتاب را اثری داستانی دانست. ۲۰داستان کوتاهی که کانون همه آنها یک نقطه است و آن نقطه نوشتن و تمرینها و عادتهای مربوط به نوشتن است. همینگوی میگوید همیشه در بین ساعتهای نوشتنش کتاب میخوانده تا ذهنش از دغدغه نوشتن خلاص شود و چون پولی برای خرید کتاب نداشته، کتابها را از یک کتابفروشی قرض میکرده است. برای همینگوی، نویسندگی سبکی از زندگی یا حرفه و کاری است که هر چیز دیگری را درون خود میکشد و همه چیز در خدمت آن است.
اما در گذر ایام جشن بیکران پاریس به اندوه بیکران پایتخت بدل میشود و تمام شاعرانگی یک شهر در چند ساعت رنگ میبازد؛ جایی که با گام نهادن در آن بی تردید پل الوار را به خاطر میآوری و زیر لب آرام آرام زمزمه میکنی چند خطی از او را:
تو را به جای همه روزگارانی که نمیزیستهام دوست میدارم
برای خاطر عطر ِ گسترهی بیکران و برای خاطر عطر ِ نان ِ گرم
برای خاطر ِ برفی که آب میشود، برای خاطر نخستین گل
تو را برای خاطر دوست داشتن دوست میدارم
تو را به جای همه زنانی که دوست نمیدارم دوست میدارم
حال از شانزه لیزه صدای موسیقی به گوش نمیرسد، عشق در پس اندوه پناه گرفته و تورا مات میگذارد و تنها ترجمان این لحظههای پاریس، خاموشی سن دنی و رود سنی است که از قلب پاریس میگذرد و بر حال و روز این روزهایش میگرید.
در نیمه شب ۱۳ نوامبر ۲۰۱۵ دوباره پاریس پس از جنگ جهانی دوم که چهار سال در اشغال آلمان بود روی آرامش به خود ندید و دوباره شبی کابوسوار را پشت سر گذاشت و تداعی گر فیلم «آیا پاریس میسوزد؟» رنه کلمان شد. این فیلم محصول مشترک فرانسه و آمریکا در سال ۱۹۶۶ است و فیلمنامه آن را فرانسیس فورد کوپولا و گور ویدال براساس کتاب لری کالینز و دومینیک لاپیر نوشتند. «آیا پاریس میسوزد؟» سال ۱۹۶۷ نامزد دو اسکار طراحی و فیلمبرداری شد. این فیلم برگرفته از کتابی با همین نام است.
این رمان یکی از مهیجترین داستانهای تاریخی درباره جنگ جهانی دوم نوشته شده است.
در زمان جنگ جهانی دوم و هنگام ورود سربازان متفقین به پاریس روی میدهد. هیتلر به ژنرال کولتیتس دستور میدهد در صورتی که آلمانیها موفق نشدند از ورود متفقین به پاریس جلوگیری کنند، این شهر را بسوزانند. از طرفی اعضای نهضت مقاومت درباره چگونگی رویارویی با آلمانیها اختلاف دارند. هنگامی که معلوم میشود متفقین میخواهند بدون عبور از پاریس به راین بروند، گروه فرانسه آزاد اقداماتی را انجام میدهد. سفیر سوئد نیز به ژنرال کولتیتس وعدههایی میدهد و وی از دستور هیتلر سرپیچی میکند در ۲۵ آگوست ۱۹۴۴ سربازان فرانسوی و آمریکایی وارد پاریس میشوند و این شهر، نجات مییابد.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد