6 - 11 - 2017
چالش ورود به هنرستانهای کشور
حسین رمضانی سراجاری*- کشورهای دنیا سالیان سال است برای تهدیدات احتمالی هزینههای گزافی میکنند از جمله نیروهای نظامی خود را تقویت میکنند تا فرزندان کشور در آرامش ببالند و به درجات پیشرفت نایل شوند. به نظر میرسد در کشور ما آخرین مراتبی که اهمیت دارد و نیاز آن برای هیچ کس ملموس جلوه نمیکند، امنیت و رشد و بالندگی فرزندان این مرز و بوم است. نظام آموزشوپرورش، سیستم بخشنامهای و کمیتگرای حاکم بر آن، تنها به ارقام و گزارشها اکتفا میکند و تمام تلاش آنها برای کم کردن هزینههای آموزش و تقلیل ساعتهای کار معلمان، در مقابل ارائه گزارش از موفقیتهای درخشان دانشآموزان ایرانی در سطح جهان است.
با وجود تاکید فراوان بر هدایت دانشآموزان به هنرستانهای فنی حرفهای و کار و دانش، در صورت کمترین غفلت یا کمکاری، این فضاها میتوانند محیطی فوقالعاده خطرساز و آبستن حوادث باشند. در طول سالیان اخیر با افت انگیزه نسبت به دروس نظری و بیفایده انگاشتن علمآموزی و تحصیل در رشتههای نظری از سوی دانشآموزان، توجه به رشتههای فنی حرفهای و کار و دانش افزایش پیدا کرده است. این در حالی است که تعداد هنرستانها تغییر چندانی نکرده است. نیک میدانیم که هنرستانها هزینههای تجهیز و نگهداری به مراتب بیشتری از دبیرستانها دارند. در ارگانی که بیش از ۹۰ درصد بودجه تنها صرف حقوق کارمندان میشود، چگونه میتوان به گسترش و حتی بهسازی و بهروزرسانی آن امید داشت؟
در طول سالهای اخیر و بیشتر در سال تحصیلی جاری بسیاری هنرستانهای کار و دانش و فنی حرفهای در سطح کشور اقدام به افزایش تراکم دانشآموزی در کارگاهها کردهاند. در مناطق محروم و با تراکم جمعیتی بالا مانند شهرستانهای استان تهران برخلاف آییننامههای وزارتی این مساله بیشتر به چشم میآید. در عین حال توجه نمیشود که در بسیاری از رشتههای زیرمجموعه صنعت و خدمات کارگاههای بسیار پرخطری همانند کارگاههای فلزکاری و جوشکاری و مکانیک خودرو و مواد و خیاطی و… میتواند شرایط خطرسازی برای فعالیت همکاران و دانشآموزان ایجاد کند.
اکنون دولت و آموزشوپرورش لزوم آموزش به فرزندان کشور و شرایط آن را از یاد برده است. تنها دغدغه دولت پر کردن کلاسها و ارائه گزارشهایی است که حقیقت فاجعه را کتمان میکنند.
در کارگاههای بالای شانزده نفر در کنار دستگاههای برش مانند اره آتشی هر لحظه میتواند آبستن حوادث هولناکی باشد و حضور بیش از دو دانشآموز روی هر دستگاه،اصل آموزش و کارآموزی را مخدوش خواهد کرد. با عدم حضور انباردار در هنرستان، وظیفه کاری او بر عهده دیگر افراد حاضر در کارگاه خواهد افتاد و اصل آموزش را مختل خواهد کرد و استفاده از مواد مصرفی و دستگاهها را به بیمبالاتی خواهد کشاند. عدم اختصاص سرپرست بخش، هماهنگی گروهها و کارگاهها را از بین خواهد برد و هنرآموزان را مجبور خواهد کرد زمان خود را صرف تجهیز و نگهداری کارگاهها کنند و از آموزش باز مانند. از سوی دیگر این مساله، ایمنی و طول عمر دستگاهها را کاهش میدهد.
عدم حضور استادکار در کارگاه، باعث میشود مهارتآموزی در دانشآموزان وجود نداشته باشد و هنرآموز زمان بیشتری در کلاس برای هر گروه صرف کند، تحویل پروژهها و تمرین و تکرار مهارتهای فنی حرفهای به درستی انجام نگیرد و در عین حال کنترل بر کار دانشآموزان و ایمنی آنان کاهش یابد. مطابق قانون برای یک کارگاه شانزده نفره حداقل سه نفر،یک هنرآموز، یک استادکار و یک سرپرست بخش و برای کل بخش، یک انباردار به علاوه امکانات کافی در هر کارگاه باید در نظر گرفته شود.
به یمن سیاستهای آموزشوپرورش در هیچ یک از مناطق محروم این مهم انجام نمیگیرد و با سیاست تقلیل نیروها به صورت غیرقانونی، روز به روز از تعداد پرسنل کاسته میشود و به جای آن بر تراکم کلاسها افزوده میشود. کارگاههای ۲۶ نفره در رشتههای فنی و کارگاههای ۳۱ نفره در رشتههای حرفهای، تنها با یک هنرآموز در حال برگزاری است. در نقاط دورافتاده حومه محروم کلانشهر تهران به دلیل کارگاههای ناامن و نبود استادکار و سرپرست و هنرآموز کافی در کارگاه، دست فرزند کارگر روز مزد فقیری زیر تیغ دستگاه فلزکاری قطع میشود و حتی سانسور خبری نمیتواند از عمق فاجعه کم کند و از درد آن بکاهد. مسوولیت این امر ابتدا بر عهده دولت و پس از آن وزارتخانه و ادارات کل است که در حق معلمان و دانشآموزان جفا میشود.
* عضو کانون صنفی معلمان استان تهران

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد