7 - 12 - 2021
چهار دهه خاطرات مهدی کرباسیان
«جهان صنعت»- کتاب چهل سال و یک شب شامل چهار دهه خاطرات مهدی کرباسیان است که به قلم بهراد مهرجو در انتشارات رادیوتراژدی- نگاه نو به چاپ رسیده است. خاطرات مهدی کرباسیان، پردهبرداری از یک نوع زیست است. در میان اظهارنظرهای او میتوان جعبه اسرار چندین دهه مدیریت اقتصاد و سیاست در ایران را باز کرد، درونش را دید و شگفتزده شد.مهدی کرباسیان زاده دوم فروردین ۱۳۳۰، اصفهان سیاستمدار و مدیر ارشد ایرانی است. مهدی کرباسیان از مدیران باسابقه چهار دهه نظام مدیریتی کشور به شمار میآید. او از ابتدای انقلاب تا سالهای پایانی دهه ۹۰ در جریان مهمترین سیاستهای اقتصادی کشور قرار داشت و در بسیاری موارد هم از چهرههایی به شمار میآید که در تعیین جهت حرکت اقتصـاد ایران نقـش اساسی ایفا کرده است. کرباسیان طـی این چهار دهه تجربه مدیریت ارشد در بسیاری از سازمانهای کلیدی اقتصادی را در کارنامه خود ثبت کرده؛ از وزارت راه تا نفـت و اقتصاد.آخرین سمت او معاون وزیر صنعت، معدن و تجارت و رییس هیات عامل سازمان توسعه و نوسازی معادن و صنایع معدنی ایران (ایمیدرو) بود که در مهر ۱۳۹۷ و به موجب قانون منع بهکارگیری بازنشستگان، از سمت خود استعفا داد. او در مقطع دکترای مدیریت از دانشگاه پیسلی اسکاتلند فارغالتحصیل شده و برادر بزرگتر مسعود کرباسیان وزیر سابق امور اقتصادی و دارایی سابق ایران و مدیرعامل پیشین شرکت ملی نفت ایران است. همگی بخش قابلتوجهی از عملکرد اوست. مهدی کرباسیان برخلاف بسیاری از مدیران اقتصـادی ایران علاقهمند به فرهنگ و موضوعات اجتماعی هم است و این علاقه مسیر زندگیاش را به سمت ریاست بر فدراسیونهای ورزشی و تاثیرگذاری بر جریان اقتصـاد فرهنـگ هم جهت داد. آنچـه پیشرو شما است، تنها خاطـرات مدیریتی او نیست بلکه سرنوشـت چهار دهه تکنوکراسی در ایران را نیز روایت میکند.این کتاب به کسانی که به مطالعه درباره شیوههای مدیریتی و تغییرات آن از اول انقلاب تا امروز علاقهمند هستند، پیشنهاد میشود.در بخشی از کتاب «چهل سال و یک شب» آمده است: «یادم است نقشهای از یک کتابفروشی خریدم و رفتم خانه و نشستم بندر گناوه را در بوشهر پیدا کردم و فهمیدم باید به آنجا بروم. فردا گفتند بندر گناوه پر شده و فرماندار دیگری گذاشتهاند، باید بروی بندر لنگه. من هم آماده شدم که بروم بندر لنگه. کی، دو روز بعد که رفتیم حکممان را بگیریم، گفتند نه آنجا دیگر نیاز ندارد و شما باید بروید مازندران، به مازندران رفتم. گفتند بروید از استاندار حکم بگیرید. یادم است آن موقع تهرانپارس، ماشینهای کرایه بنز گازوییلی بود که سوار شدم و رفتم ساری. در ساری پیاده شدم و یک تاکسی گرفتم و رفتم استانداری و دیدم استانداری اشغال شده و تا وسط خیابان چهار، پنج گروه هستند. یک سری از کارگران کارخانه چوکا آمده بودند، یک سری دیپلمه بیکار بودند، یکی، دو گروه دیگر هم از کارخانجات دیگر آمده بودند و کل استانداری اشغال شده بود. من به پلیسی که جلوی در بود، اعلام کردم که میخواهم آقای استاندار را ببینیم. گفت مرد حسابی، مگر نمیبینی چه خبر است، خود من هم بیرونم، نمیتوانی. به من گفت برو از آن پشت خانه استاندار، چون ظهر میآید، رفتم منزل. آن موقع منزل استاندار یک خوابگاه عمومی بود، یعنی همه آنجا بودند، چون دوره انقلاب بود و نظم آنچنانی نبود. حدود ساعت یک بود که از پنجره نگاه کردم و دیدم مرحوم دکتر طباطبایی را- که استاندار وقت و از انقلابیون قبل از انقلاب و زندان کشیده بود- دارند با طناب از پنجره پایین میآورند و این اولین برخورد من با جریانات دولتی بود. ایشان آمد و صحبت کرد و گفت فردا صبح بیا حکم خودت را بگیر.»

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد