28 - 11 - 2022
کره را آب کنید!
سر چراغ قرمز یکی از چهارراهها، زیر گرمای دودآلود اواخر خرداد تهران، سه پسربچه دارند بین ماشینها میچرخند. یکیشان جوراب میفروشد، یکیشان بستههای بزرگ کبریت، یکی شان هم خوش بوکننده دستشویی با بوهای مختلف. یکیشان مدل سرش را آلمانی کوتاه کرده اما دمپایی پاره پورهای پوشیده است، آن یکی پیراهن بارسا تنش است، بارسای چند سال پیش که البته آنقدر شسته شده که رنگ و رویی برایش نمانده، سومی سرش را از ته تراشیده است اما یک تیشرت بنفش گل و گشاد پوشیده، آدم یاد داستان ۲۴ ساعت خواب و بیداری صمد بهرنگی میافتد. روی صورت هر سه لکههای پوستی سفید زیر نور خورشید بیرحم تهران، دیده میشود. لکههای سفید پوستی عوارض حمام نرفتن است. حالا دیگر مدتهاست دستفروشها، فهمیدهاند که برای فروختن جنسهایشان نباید سراغ رانندگان ماشینهای کمقیمت و رنگ و رو رفته بروند. گرما توی سر و صورت میزند، مثل سیخهای باریک و نامریی! عینک دودی روی دماغ سنگینی میکند. راستی زندگی ما سختتر است یا این بچهها؟ سراغ پراید که نمیروند، خبر ندارند همین پراید ۱۵-۱۶ میلیون قیمت دارد! از جلوی ماشین که رد میشوند، شیشه را میدهم پایین. باد کولر از نفس افتاده، با هوای بیرون وصلت میکند. لازم نیست صدا بزنید، خودشان جلو میآیند، چون شیشه پایین آمده است. سهتایی هم میآیند. ۱۲۰ ثانیه وقت هست تا درد دل بچههای صمد بهرنگی شنیده شود. «چرا بنفش پوشیدی؟» جواب میآید: «به تو چه؟ دوست دارم!» مو آلمانی میگوید: «بابا از وقتی بنفش میپوشه، فروشش از ما بهتر شده، خوش بوکننده میفروشه، نگاه کن، این خوشبوکننده با بوی انگور سیاه رو که بنفشه گذاشته مردم بخرن!» آن یکی میگوید: «اون شب خیلی خوب بود، هر چی دستمون بود مردم خریدن، اصلا عوض شده بودن، هیچکس عصبانی نبود، حالا شما هم بخر، جوراب بخر جورابهاش خوبه!» خوشبوکننده فروش میگوید: «خوشبوکننده من رو هم بخر، پرتقال و آلبالو و اینام داره» وقت دارد میگذرد، جملهای را که به ذهن میآید میپرسم: «میدونید اگه تیم ملی، بره جامجهانی، سهشنبه شب هم دست پر میرید خونه؟» هر سه خوشحال میشوند و کسی که دمپایی پارهپوره داشت، میگوید: «میره جامجهانی، ایران خیلی قویه، نکونام و گوچی و خلعتبری گل میزنن! مردم تا صبح میزنن و میرقصن، منم میتونم یه کفشی بخرم!» دومی و سومی هم میخواهند نظرات فنی شان را بدهند که صدای بوقهای ممتد، روی اعصاب میرود، چراغ سبز شده، حتی نشد اسم بچهها را بپرسم. حتی نشد یک جفت جوراب بخرم، جوراب بنفش هم داشت!: «بچهها شما هر روز اینجایید؟» آره یا نه را نشنیدم، گازش را گرفتم و رفتم.
باید ببرند
امروز خیابانها دوباره خلوت میشود. همه دور هم جمع میشوند، بساط تخمه و شیرینی و آجیل برپا میشود. ناخنها جویده میشود، موها کنده میشود، کانون خانه و خانواده دوباره گرم میشود. ادارات زودتر به کارمندانشان اجازه مرخصی میدهند . خلاصه اینکه امروز، فوتبال همه جای ایران نفس میکشد. امروز بعدازظهر اگر تیم ملی به جامجهانی برود، جایجای کشور از دورترین شهرها و روستاها گرفته تا شهرهای بزرگ و تعیینکننده، جیغ بنفش میکشند و بیرون میآیند و بزن و بکوب میکنند و اتفاقاتی خیرهکنندهتر از یکشنبه شب میافتد. فوتبال در رگ و خون مردم ایران است و چه اتفاقی بهتر از حضور در جامجهانی؟ باید ببرند، به خاطر فوتبال ایران. به خاطر کودکان ایران، به خاطر جوانان و نوجوانان و مردان و زنان و دخترانی که دلخوشیشان فوتبال است. به این خاطر که تابستان سال آینده زمانی که بازیها از برزیل پخش میشود ما حسرت نخوریم! برای اینکه ما روزنامهنگارها با ذوق و شوق ویژهنامه جامجهانی منتشر کنیم و بیشتر بفروشیم. برای اینکه کلیکهای سایتهایمان بیشتر شود، برای اینکه دلمان خوش باشد باید امروز ببرند و به جامجهانی بروند. مساوی هم به درد ما نمیخورد. مساوی باعث تبانی ازبکها و قطریها میشود اگر ما نبریم، ازبکها میبرند و با اختلاف هم میبرند و پوست قطر را میکنند. سر ما این وسط بیکلاه میماند. کره را باید با گرمای ایرانی آب کنند. باید مثل خورشید سوزان بر قالب کره بتابند و از هم بپاشانندش. ملت تشنه یک پیروزی دیگر است، یک جامجهانی دیگر! تابستان ۹۳ برای ما باید فرق داشته باشد. راه پلیآف سنگلاخیتر از راه اولسان است. اگر رطوبت کره را تحمل کنند، دیگر احتیاجی به رویارویی با استرالیا یا عمان نیست، دیگر نگران تیم پنجم آمریکای جنوبی نیستیم. میدانیم که حریف تیمهایی مثل اروگوئه، پرو و ونزوئلا نیستیم و معجزه فقط میتواند ما را به جامجهانی برساند. پس نباید کاری کنیم که به آنها بخوریم. بازیکنان باید باور کنند که میتوانند با بردن کره در اولسان بارانی، سیل را به سمت چشمبادامیها راه بیندازند. بدبینانهاش دیگر تبانی قطر و ازبکستان است، اصلا فرض کنید الان ازبکستان ۵ گل به قطر زده و بازی تمام شده، پس به زمین بروید که بازی را ببرید و کره را به پلیآف بفرستید به زمین بروید و مثل شیر بجنگید و کره را در خانهاش نقره داغ کنید حالا وقتشه، همین امروز! همین امشب! شادی ۷۵ میلیون نفری را به خیابانهای ایران بیاورید. میخواهیم امشب بوقهای ماشینهایمان بسوزد. میخواهیم بوق سازها را خوشحال کنیم، میخواهیم شیرینیفروشها عشق کنند، میخواهیم سوپرمارکتها مثل یکشنبه شب تا ساعت ۳ صبح آب معدنی و بستنی و سیگار بفروشند. میخواهیم جشن بگیریم. میخواهیم صورت ماموران و درجهداران نیروی انتظامی را ماچ کنیم. میخواهیم خیابانهای ورود ممنوع را داخل برویم، میخواهیم چراغ قرمزها را رد کنیم. میخواهیم ازته دل بخندیم. بچهها امروز وقتشه! ببرید و دل همه را شاد کنید. چندین سال است به اندازه این یک هفته شاد نبودهایم. شادترمان کنید. خواهش میکنیم ببرید. التماس میکنیم!
سیاسیاش نکنید
برخی دوست دارند تیم ملی به جامجهانی نرود. میگویند نمیخواهند در دولت دهم این اتفاق بیفتد. چه فرقی میکند فوتبال در چه دولتی به جامجهانی برود؟ یعنی ما باید چهار سال دیگر صبر کنیم تا در دولت جدید تیم ملی به جامجهانی برود؟ نمیخواهیم تیم ملی در دولت جدید به جامجهانی بروید، ما میخواهیم همین امشب تیم ملی به جامجهانی برود. در همین دولت، همین حالا، همین امروز، همین امشب! برای شادی بیپایان امشب را لازم داریم. برای رفتن به برزیل، برای دیدن رقص سامبا، برای خوردن قهوه! برای دیدن و حس همه اینها از راههای دور و نزدیک یک برد میخواهیم. غیرت کنید، ببرید تا صدای طرفداران تیفوسی فوتبال ایران به همه جا برسد. با شما هستیم، با همه شما از رحمان احمدی بیاعتماد به نفس گرفته تا گوچی متعجب از رفتار ما ایرانیها، از نکوی مغرور گرفته تا آندوی همیشه عصبی، از مجتبی جباری خونسرد تا هاشم بیگزاده همیشه سوژه از خسرو حیدری آرام گرفته تا امیرحسین صادقی کریخوان، از غلامرضا رضایی انفجاری اضافه وزندار تا مسعود شجاعی غیرقابل پیشبینی، از محمد نوری تاثیرگذار تا پژمان منتظری خیلیخیلی خونسرد! همه و همه باید امروز ملت را خوشحال کنید. این یک دستور از جانب ۷۵ میلیون ایرانی است! حالا وقتشه! کره را آب کنید و چیزی از آن باقی نگذارید، کره را آب کنید و روی بربری ایرانی بمالید با شیر ایرانی بخورید! این یک دستور است! یک دستور!

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد