27 - 03 - 2020
کماکان در جستوجوی حرفهای شدن
محمد هدایتی- نیمفصل اول لیگ برتر فوتبال در حالی به پایان رسید که دغدغهها کمابیش همان دغدغههای سابقاند. فوتبال ما بیش از یک دهه است عنوان حرفهای را یدک میکشد، اما با وجود برخی تحولات کماکان تا رسیدن به لیگی واقعا حرفهای فاصله بسیار دارد. مهمترین مساله هنوز مسائل اقتصادی است، اقتصاد فوتبال در ایران سازوکارهایی غیرحرفهای، مبهم و تا حدی ناسالم دارد. بحران مالکیت در نظام باشگاهداری کشور کماکان پابرجاست. سالهاست مجادلهای بینتیجه درباره مالکیت پرطرفدارترین تیمهای کشور در گرفته است، همه میدانند این شیوه اداره و مالکیت استقلال و پرسپولیس ناکاراست، اما راه چارهای رخ نمینماید. از یک طرف بخش خصوصی واقعی وجود ندارد. همه آنها که خواهان در اختیار گرفتن این دو تیم هستند، خود وابستگیهای دولتی دارند و از برنامهای جدی و حرفهای برای در اختیارگرفتن تیمها و متحول کردن ساختارشان خبری نیست. از سوی دیگر دولتها هم دوست ندارند این منابع ارزشمند را راحت واگذار کنند. پای ۳۰ تا ۴۰ میلیون طرفدار در میان است و استفادههای سیاسی که میشود از آنها کرد. دیگر تیمها هم تقریبا بدین گونه. برخی تیمهای خصوصی زیر بار مشکلات مدیریتی و مالی له میشوند و کسانی چون زنوزی در تراکتورسازی هنوز امتحانشان را پس ندادهاند. از طرف دیگر بخش خصوصی در باشگاهداری ایران بسیار پرنوسان عمل کرده است، عموما با شروعی طوفانی، ولخرجیهای بسیار و پس از مدتی عقبنشستن. این تقریبا روال ثابت حضور سرمایهگذاران بخش خصوصی در فوتبال ایران بوده است. در بحث درآمدزایی هم مشکلات پابرجاست. نظام بلیتفروشی آنقدر ناکارآمد است که عملا عایدی برای تیمها نداشته باشد، شیوههای جدید اسپانسرینگ هم اگرچه تحولاتی ایجاد کردهاند، اما هنوز نامشخص و تا حد زیادی مبهماند. در نتیجه باشگاهها عموما بدهکارند و دخل و خرجی نامتوازن دارند. از نظر سختافزاری بحران عمیقتر است. وقتی نیمی از تیمهای لیگ برتر هنوز مشکل زمین تمرین دارند، چگونه میتوان از حرفهای شدن صحبت کرد؟
احتمالا خیلیها یکی از مشکلات اصلی فوتبال ما را مدیریتش میدانند. مدیران باشگاهی تخصص چندانی در مدیریت ورزشی ندارند، با مباحث اقتصاد فوتبال آشنایی ندارند، باشگاهها فاقد تیم فنی در بخش مدیریتیاند، انتخاب مدیران کماکان بر مبنای ملاحظات شخصی و رانتی است، در نتیجه هیچ برنامه طولانیمدتی وجود ندارد، هرچه هست در خوشبینانهترین حالت ممکن مدیریتی روزمره است. مدیرانی که حتی با شیوههای درست قرارداد هم آشنایی ندارند، نتیجه میشود انبوه قراردادهای مسالهداری که در فوتبال ایران منعقد میشود. جابهجاییها بسیار است. در همین نیمفصل مدیریت چند باشگاه از جمله استقلال و پرسپولیس تغییر کرده است.
در بخش فنی امسال تحولاتی رخ داد. حضور مربیانی مثل برانکو در سالهای اخیر استانداردهای فنی را ارتقا داده است. تیمها به ویژه در بخش فیزیکی و آمادگی جسمانی چند سطح ارتقا یافتهاند. پرسینگ به استانداردهای بینالمللی نزدیک شده است. با این حال مساله کماکان باقی چرخه مربیانی است که بین تیمها جابهجا میشوند. سازوکارهای حرفهای پرورش مربیان جدید هنوز نهادینه نشده است و به این خاطر سالهاست نسلی دارد در تیمهای مختلف میچرخد و مربیگری میکند بدون آنکه عملکردش با شاخصهای مناسب سنجیده شود.
اتفاق دیگر امسال بحران داوری بود. همیشه از داورها انتقادها میشد، اما حجم انتقادها به خصوص در اواخر نیمفصل دوچندان شد. معلوم نیست این فشار تا چه حد ناشی از ضعف داورهاست و تا چه حد هیاهویی رسانهای. میدانیم که از عادات مربیان و مدیران ما یافتن بلاگردان است و چه کسی نزدیکتر و راحتتر از داوران. فشار آنقدر زیاد شده که نیمفصل دوم سختی برای داوران پیشبینی میشود.باید دید چه اتفاقاتی در نیمفصل حساس دوم میافتد؛ لیگی که قاعدتا با حضور برانکو، قطبی، قلعهنویی، منصوریان، دایی، گلمحمدی، کریمی و نکونام باید جذاب باشد. لیگی که حالا گردش سرمایهاش صدها میلیارد تومان است، اما گویا آن لذت لازم را برای مخاطبش ندارد، لیگی که هنوز در سودای حرفهای شدن است و در مراحل اولیه آن. hedayati.mohammad@yahoo.com

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد