12 - 02 - 2023
کُند، کشدار و بیرمق
«آنها مرا دوست داشتند» یکی از فیلمهایی است که سبب دوری و قهر و فاصله بیشتر تماشاگران با سینمای ایران خواهد شد؛ تماشاگرانی که مدت هاست به دلایل مختلف از سینما فاصله گرفتهاند و وجود و اکران فیلمهایی همچون این فیلم نیز در تقویت دوری تماشاچی از سینما اثر بیشتری خواهد داشت.
«مهشید و پدرام که قادر به فرزنددار شدن نیستند، به دلیل موقعیت ویژه خانوادههایشان اقدام به بچهدار شدن از طریق رحم اجارهای میکنند. دو سال بعد کودک دچار بیماری خاصی میشود و در آزمایشها میفهمند که گروه خونیاش با گروه خونی پدرام همخوانی ندارد. تلاشهای پدرام و مهشید برای پیدا کردن پدر و مادر اصلی نوزاد پای آنها را به ماجراهایی عجیب باز میکند.»
پنجمین ساخته محمدرضا رحمانی یک موضوع اجتماعی ملتهب که بحث روز جامعه کنونی ایران است را به تصویر کشیده است. مساله زوجهای نابارور و رحمهای اجارهای، موضوعی که همچنان مخالفان و موافقان خود را دارد و در این بین نویسندگان فیلمنامه موضوع مذکور را به برخی مسائل مبتلابه جامعه مثل صاحبان قدرت و ثروت، مساله اعتیاد و کارتنخوابها و زبالهخوابها و فقر گره زدهاند و اتفاقا بزرگترین نقطه ضعف فیلمنامه نیز همینجاست که مخاطب را بین موضوعات مختلف سرگردان میکند تا نداند که بالاخره دغدغه فیلمساز کدام یک از آنهاست و بالطبع با وارد ساختن موضوعات و خردهپیرنگهای گوناگون به فیلمنامه که معتقدم هر یک از این خردهپیرنگها به تنهایی قادر بود به یک فیلمنامه و فیلم سینمایی تبدیل شود، شخصیتها و داستانکهای متفاوت و متنوعی نیز به قصه اضافه میشود و به همین دلیل تقریبا اکثر داستانکها به سرانجام نمیرسند و در مسیر کمک و تقویت خط اصلی داستانی قرار نمیگیرند و از طرف دیگر، بیشتر شخصیتها نیز پرداخت کامل نداشته و بیننده نمیتواند به شخصیت جامع و کاملی که به پیشبرد قصه کمک کند، مواجه شود تا جایی که این مشکل حتی در خصوص شخصیتهای اصلی داستان یعنی مهشید و پدرام نیز به طرز شگفتآوری خودنمایی میکند.
از سوی دیگر، به تصویر کشیدن این حجم از فقر و ذلت و تباهی آنقدر در سینمای ایران تکرار شده و آنقدر که فیلمسازان ما همه این سیاهی را در نقاط جنوبی و حاشیهای شهر به تصویر کشیدهاند که این تصور به وجود میآید که در نقاط شمالی شهر همه چیز گل و بلبل است و همه چیز در آرامش و نظم خوبی قرار دارد و هر چه بدبختی و مصیبت است در جنوب و حاشیه شهر قرار دارد که قطعا چنین دیدگاهی ناشی از نگاه نادرست فیلمسازان سینمای ایران به شهر نشأت گرفته است.
از طرف دیگر همین تکرار مصایب، زمانی شاید میتوانست هشداردهنده باشد، اما از فرط تکرار دیگر تبدیل به یک کلیشه دمدستی و عاری از هرگونه آسیبشناسی شده و حتی در قالب یک تلنگر ساده هم نمیتواند عمل کند و شاید بدترین نتیجهاش رویگردانی عامه مخاطبان از این همه افشا تباهیای است که در اینگونه فیلمها به تصویر کشیده شده و به یک کارکرد ابزاری صرف فارغ از تبعات سهمگین آن مبدل ساخته است.
ساختار فیلم هم کند و کشدار و بیرمق است از بازی کلیشهای بازیگران گرفته تا طراحی صحنه و فیلمبرداری مثلا مستندگونه اثر که تلاشی نافرجام است برای واقعیتر نشان دادن صحنهها و داستانی که پیش نمیرود و پایانبندی باسمهای که با هیچ چسبی به فیلم نمیچسبد و مقادیری هم مثلا اداهای سیاسی و نقد صاحبان قدرت که هیچکدام باورپذیر نیستند و صرفا سبب پوزخند مخاطب میشوند.
آنها مرا دوست داشتند یکی از فیلمهای پول بر باد بده سینمای ایران است و بدون تردید چنانچه بتواند رنگ پرده را به خود ببیند -که بعید میدانم- چنین اتفاقی بیفتد سبب دوری و قهر و فاصله بیشتر تماشاگران با سینمای ایران خواهد شد، تماشاگرانی که مدتهاست به دلایل مختلف از سینما فاصله گرفتهاند و وجود و اکران فیلمهایی همچون این فیلم نیز در تقویت دوری تماشاچی از سینما اثر بیشتری خواهد داشت.

لطفاً براي ارسال دیدگاه، ابتدا وارد حساب كاربري خود بشويد